بانک اشعار اهلبیت
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
مطالب اخیر وبگاه

 

 

هرشب میان بستر خود گریه می کنی

با حال گریه آور خود گریه می کنی

اصلا تمام اهل جهان گریه می کنند

تا بانگاه مضطر خود گریه می کنی

"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"

باهر اشاره ی سر خود گریه می کنی

هرلحظه خواهرانه رضا را صدا زدی

از دوری برادر خود گریه می کنی

کشتی عمر ناب تو پهلو گرفته است

در لحظه های آخر خود گریه می کنی

وقتی که خیره بر در و دیوار می شوی

داری به یاد مادر خود گریه می کنی

آتش میان ساحت گلخانه پا گرفت

در بین کوچه ها نفس مرتضی گرفت



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : اسماعیل شبرنگ
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 12 بهمن1393 |

 

 

هر جا که خواهریست ، برادر همیشه هست

دنبال هر برادر ، خواهر همیشه هست

این جذبه های عشق تمامی نداشته

دلدادگی میان دو دلبر همیشه هست

تا مرو از مدینه ، مسیر محبت است

این جاده های نور معطر همیشه هست

معصومه زینب است و رضا جز حسین نیست

ترکیب های عشق برابر همیشه هست

با بودن شفیعه ، قیامت به کام ماست

گرچه هراس عرصه ی محشر همیشه هست

پیداست در حریم تو اجلال فاطمه

جاری به صحن های تو کوثر همیشه هست

باید که تو مراقبت از پهلویت کنی

دیوارهای کوچه و آن در همیشه هست

در ذهن پرنیانی اولاد فاطمه

آن خاطرات زخمی مادر همیشه هست

از وقتی آمدی تو به قم با قبیله ات

اطراف تو ولایی و یاور همیشه هست

تا که نسیم هست ، بوی زلف می رسد

بالاتر از سر همه یک سر همیشه هست

بازار داشت قم ، تو که آنجا نرفته ای ...

در روضه ات اشاره به معجر همیشه هست ...

***

از وبلاگ شعر شاعر



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : رضا رسول زاده
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

 

 

بـاز هم جـام دیـده ها خـون شـد

سینـه همـچـون مدینه محزون شـد

از مـدینـه به سینه آه افتـاد

شـهر تا شـهر؛ نالـه راه افتـاد

کاروانـی دوبـاره از یثـرب

راه مشـرق گرفـت از مغـرب

بـاز هم نیمه شب؛ قیـام غـریب

در پیِ یـاریِ امـام غـریـب

خـواهـری از تبـار کوثـرها

بود در حـلقـه ی بـرادرهـا

در فـراق امـام خـود بانـو

مثـل زینب سفیر شد هر سـو

تـا پیـام غـریـب را بِبرد

بار صـبر و شکـیب را بِبرد

ناگهان بیـن راه غوغا شد

کربلایی دگر مهیّا شد

پیش چشمان خواهری رنجور

هجمه شد بر برادران غیور

داغ زهرا دوباره تازه شده

مقتل خون پر از جنازه شده

مقتل هیجده برادر وای

همه اینها به پیش خواهر وای

گرچه غمها کشید معصومه

شام کوفه ندید معصومه

روسری ها به نیزه ها نشدند

شعله ها خصم خیمه ها نشدند

خواهر اینجا سپاه شام ندید

بدن بی سر امام ندید

داغ معصومه مثل زینب نیست

شاهد خیلِ سُمِّ مرکب نیست

کی خرابه نشین شد این بانو

کی به زندان شده غمین بانو

قسمتش کی شده به روی کبود

ازدحام نگاه های یهود

بسکه در شام و کوفه غوغا کرد

جان خود را فدای مولا کرد

تا دم آخرش حسینی ماند

همه ی لشگرش حسینی ماند

دیده طشت طلا و سر؟ هرگز

دیده بر چهره اش اثر؟ هرگز

هیجده سر به نیزه دیده؟ نه

آستین بر سرش کشیده؟ نه

سیلی آیا چشیده رخسارش؟

تازیانه نموده دیدارش؟

سنگ کین کی نشست روی سرش

معجرش کی کشید در خطرش

ای امان - آه از دل زینب

تا کجا رفت محمل زینب

پیش چشم حرامیان پلید

تهمت خارجی ز خصم شنید

ای بنازم به سبک زندگی اش

به مرامش به طرز بندگی اش

هرچه داغ و بلا ز اعدا دید

همه را گفت خوب و زیبا دید

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

 

 

باز هم می‌شوم کبوترتان

دور این گنبد منوّرتان

من نمک‌گیر سفره‌ات شده‌ام

دست خالی نرفتم از درتان

مادر من کنیزتان بوده

پدرم نیز بوده نوکرتان

جای کرب‌وبلا و طوس و نجف

شده‌ام خاکبوس محضرتان

ما عجم‌ها چقدر خوشبختیم

شده ایران مسیر آخرتان

اشک‌هایم دخیل می‌بندند

به ضریح فرشته‌پرورتان

از ضریح تو یاس می‌ریزد

مثل چادر نماز مادرتان

خسته از راه دور آمده‌ای

خسته‌ای از فراق دلبرتان

چقدر از مدینه دور شدی

پای دلتنگی برادرتان

مثل مادر خمیده‌ای اما

نگرفته به میخ در پرتان

محملت پرده داشت؛ شکر خدا

سایه‌بان داشتی روی سرتان

گرچه شد حمله بر عشیره‌ی تو

شکر؛ غارت نگشته زیورتان

در میان هجوم درد نخورد

دست نامحرمی به معجرتان

شد خزان گرچه نوبهار شما

کم نشد لحظه‌ای وقار شما

غصّه‌ی از همه بریدن تو

غمِ روی رضا ندیدن تو

گرچه آواره گشته‌ای خانم

گرچه غم دارم از خمیدن تو

ناقه‌ات بین ازدحام نرفت

بی‌خطر بود این پریدن تو

زیر پا چادر تو گیر نکرد

لحظه‌ی تلخ پر کشیدن تو

بی برادر میان کوچه ندید

پشت مرکب کسی دویدن تو

ثبت شد بر جریده‌ی تاریخ

قصه‌های به قم رسیدن تو

آمدی شهر قم گلستان شد

پیش پایت زمین گل‌افشان شد

شهر قم بر تو احترام گذاشت

پیش رویت فقط سلام گذاشت

پیر قوم و بزرگ مردم قم

سر به پای تو چون غلام گذاشت

با گل‌افشانی قدومت قم

لعن و نفرین برای شام گذاشت

بهر تو قم گذاشت سنگ تمام

کی دگر سنگ روی بام گذاشت؟

کِی به قم دختر ولیّ خدا

پای در مجلس عوام گذاشت

قم کجا رأس یک برادر را

پیش خواهر میان جام گذاشت

بهترین جای قم سرایت بود

کِی میان خرابه جایت بود؟

غم طفلی عزیز یادت هست؟

روضه‌ی پر گریز یادت هست؟

دختری با سر پدر می‌گفت

آن همه چشم هیز یادت هست؟

بر سر غارت خیام حرم

بین دشمن ستیز یادت هست؟

وسط شعله‌ها مرا دیدی؟

پابرهنه گریز یادت هست؟

ماجرای شراب یادم هست

ماجرای کنیز یادت هست؟

بدنم درد میکند بابا

دهنم درد میکند بابا

***

از وبلاگ امام رئوف



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : محمدجواد پرچمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

 

 

من که اینگونه عزادار غم جانانم

ز غم یار شرر بار شدم حیرانم

در فراقی که پریشانم و سرگردانم

دلشکسته شده، بیمار شدم میدانم

روبرو با تن هفده گل پرپر سخت است

دیدن جسم پر از نیزه و خنجر سخت است

من و زینب به جگر آه، مکرر داریم

هر دو هفده بدن بی سر و پرپر داریم

به روی سینه خود داغ برادر داریم

و از این داغ دلی خسته و مضطر داریم

ولی از ماتم زینب دل من محزون است

آه، در روضه او دیده من پر خون است

گر چه از زهر جفا سوخت برادر جگرش

ارغوانی شد و افتاد روی بال و پرش

و اگر تار شد آن لحظه دو چشمان ترش

نه لگد بر سر او خورد، نه سنگی به سرش

به خدا دلبر من راهی گودال نشد

سینه اش زیر سم اسب لگد مال نشد



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : رضا باقریان
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

 

 

بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند

از من تمام روزگارم را گرفتند

از این جدایی جان من بر لب رسیده

هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند

انگار قسمت نیست وصل ما دوباره

در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند

اما خیالت تخت هر جایی رسیدم

خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند

حالم بد است اما خدا را شکر در قم

با مهربانی حال زارم را گرفتند

با احترام و عزت و شوکت کمی از

این بار غم هایی که دارم را گرفتند

حتی زمان پر زدن از این قبیله

مردم همه دور مزارم را گرفتند

در شام اما خواهری مضطر چنین گفت:

یارب ببین دار و ندارم را گرفتند

بالا و پایین رفتن از ناقه چه سخت است

وقتی همه ایل و تبارم را گرفتند

نیمی ز معجر سوخت...نیمی را کشیدند

اصلا تمام اعتبارم را گرفتند

در گوش من مانده صدای ذوالجناحش

میگفت: با نیزه سوارم را گرفتند

یک "یادگاری" بود... اما در خرابه

"بنت الحسین" آن یادگارم را گرفتند



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

 

 

نگاه من به نگاه ضریح تا افتاد

چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد

چکید شرم نگاهم و بی صدا افتاد

ببخش گر که به پست تو این گدا افتاد

کریمه ای و به در گاه تو گدا بسیار

و من مثال همیشه برای تو سربار

تو جلوه گاه حجابی تو از تبار کرم

تویی ملازم زهرا ملازمت مریم

هوای صحن تو دل می برد ز اهل قلم

من و تو و قلم و کاغذ و دو چشم ترم

که از تو بیت به بیت با اجازه بنویسم

و با جنون خودم شعر تازه بنویسم

چه دردها که ز اسرار عشق درمان شد

چه چشم ها که به عشق تو مست و گریان شد

به پیشگاه تو هر کس مقیم و مهمان شد

کبوترانه دلش راهی خراسان شد

یتیم آمده ایم تا که تو پناه شوی

دوباره ضامن این قلب رو سیاه شوی

کنار مسجد اعظم دلم بهانه گرفت

بهانه ی حرم طوس عاشقانه گرفت

دوباره قلب مرا یاد او نشانه گرفت

که باز هم دلم از دست این زمانه گرفت

مرا تو با کرمت آشناترم گردان

مرا دخیل گره خورده ی حرم گردان

در آستان تو دنیام جمکرانی شد

و ذره ذره ی من صاحب الزمانی شد

و صبح جمعه دلم گرم ندبه خوانی شد

به پای نوکریم وقت جان فشانی شد

ز بعد فصل خزان فصل یار می آید

دلم خوش است به اینکه بهار می آید



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : مهرشاد واحدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

 

 

مائیم گدای حضرت معصومه

محتاج عطای حضرت معصومه

همراه رضا ز دیده خون می ریزیم

در روز عزای حضرت معصومه

***

آمد ز مدینه تا که در قم باشد

در مملکت امام هشتم باشد

یعنی که خدا نخواست تا مرقد او

مانند مزار فاطمه گم باشد

***

در سَر هوس دیدن دلبر دارد

بر سینۀ خود داغ برادر دارد

افسوس که تا دیار ساوه آمد

دیگر نتوانست قدم بردارد

***

زخمی به جگر داشت و در تب می سوخت

از داغ برادرش مرتب می سوخت

هر جا که سَرِ دردِ دِلش وا می شد

می گفت: امان از دل زینب... می سوخت

***

با ناله دو چشمان ترش را وا کرد

تا سِیر کند دور و برش را، وا کرد

نومید ز دیدن برادر بود و

با ذکر رضا بال و پرش را وا کرد

***

صد آه اگر بر جگرش افتاده

هر چند جدا ز دلبرش افتاده

کی بر بدن برادرش رقصیدند؟

کی دست کسی به معجرش افتاده

***

او خواهر یک امام بود و زینب....!

او شاهد احترام بود و زینب....!

که راهی شهر شام بود؟ و زینب

در مجلسی از حرام بود؟ و زینب



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : محمود مربوبی
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

 

 

قدمت روی چشم بی بی جان

چه صفایی به خاک ما دادی

به گدایان وادی سلمان

با حضور خودت بها دادی

 

چند روز است در تکاپویم

تا که از جانب ات خبر برسد

لحظه ها را شمرده ایم همه

تا زمان وصال سر برسد

 

سر ما خاک راه ناقه ی تو

می شود میهمان ما بشوی

یک شبی را ز لطف ، مهمانِ

سفره ی آب و نان ما بشوی

 

گرچه ما بی بضاعتیم ولی

سینه چاکان حیدریم همه

از گدایان و از کنیزانیم

مست موسی بن جعفریم همه

 

هرکسی مشک با خود آورده

تا که سیراب آبتان بکند

آری لال گردد اگر کسی اینجا

غیر بی بی خطابتان بکند

 

گرچه دور تو ازدحام شده

چه جوان و چه پیر آمده اند

چشم ها لحظه ای نخورد به تو

مردها سر به زیر آمده اند

 

خبری نیست از دف و از ساز

حال این شهر حال جنگ که نیست

پشت بامی اگر شلوغ شده

خبری از هجوم سنگ که نیست

 

بهترین جای شهر منزل توست

دور تا دور خانه سادات اند

نه به ویرانه می برند تو را

و نه همسایه هات الوات اند

 

تو به شهر غریبه آمدی و

گل نثار تو شد ولی زینب...

غیرت مردهای این وادی

پاسدار تو شد ولی زینب...

 

صورتش را به دست میپوشاند

تا از این داغ با خبر نشوند

این حرامی که آمده اند اینجا

خیره هستند ، خیره تر نشوند



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

 

 

ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم

عاشق و دربه در و بی سر و سامان هستیم

خاک زیر قدم ذریه ی زهراییم

نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم

نوکر حلقه به گوشیم همه می دانند

خاکبوسان دَر ِ بیت کریمان هستیم

سائل طایفه ی حضرت کاظم شده ایم

فاطمه کرده نظر، شیعه ایران هستیم

عاقبت ، عاقبت ما بشود ختم ِ به خیر

حاجیان حرم خواهر سلطان هستیم

کفتر مشهد و قم شد دل آواره ی ما

زینب ضامن آهوست همه کاره ی ما

ما گدایان تو هستیم سعادت داریم

از کرامات تو بانوست که قیمت داریم

کرمت کاسه ی ما را نگذارد خالی

بده در راه خدا باز ، که حاجت داریم

ما گنه کار ،گنه کار ،گنه کار، اما

روز محشر ز تو امّید شفاعت داریم

بین این طایفه ی آینه ها بعد حسین

جور دیگر به رضای تو ارادت داریم

هر که دارد به جهان عادتی و اخلاقی

ما به بوسیدن درگاه تو عادت داریم

دل ِ وابسته به تو خانه امّید شود

هر که شد خادم تو مرجع تقلید شود

آمدی شد همه قم یاور تو ، شکر خدا

خاکی و پاره نشد معجر تو ، شکر خدا

آمد اشک تو ز دوری برادر اما

کس نخندید به چشم تر تو ،شکر خدا

مردم قم همه خوبند نریزند ز بام

آتش و سنگ به روی سر تو ، شکر خدا

به سری نیست درین شهر ولایی فکر ِ

غارت زیور و انگشتر تو ، شکر خدا

آمدی و کسی از مرد و زن شهر نداشت

قصد توهین به تو و دلبر تو ، شکر خدا

غصه ی زینب کبری و چهل روز عذاب

بین این شهر نیامد سر تو ، شکر خدا

زینب و کوفه و اشرار امان از این غم

زینب و تشت و سر یار امان از این غم



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 10 بهمن1393 |

خورشید محض ، روشنیِ هر شب بهشت

حک کرده اند نام تو را ، بر لبِ بهشت

ای عصمت مقدسه ، ممسوس ذات رَبّ

گرمای جانماز تو ، تاب و تب بهشت

مُلک بهشت ، زیر قدوم تو خاک پا

این خاک پا شدن ، شده خود منصب بهشت

چیزی کم از مقام اولوالعزم ها نداشت

توصیف اجتهاد تو ، در مکتب بهشت

وقتی که شرحِ آیه ی تطهیر می دهی

در آینه ، مشاهده شد زینبِ بهشت

تو زینب و خدیجه و زهرا و مریمی

تو خواهر رئوف ترین مرد عالمی

آنقدر لایقی عمت الله می شوی

تفسیر کامل دل آگاه می شوی

در سیر خویش پیچ و خم راه عرش را

آنقدر رفته ای ، بَلَد راه می شوی

آنقدر مثل فاطمه شد تار و پود تو

چشم و چراغ طایفه ی ماه می شوی

دست کریمیت به همه لطف می کند

داروی درد هر غم جانکاه  می شوی

زائر شدیم ، پیش تو یک اهل بیت را

با سائلان خویش ، تو همراه می شوی

پیدا شده کنار تو یک قبر گمشده

زردی گنبدت شرفُ الشَّمس قم شده

اینجا بهشت دختر موسی بن جعفر است

از نفخه ی شهود و تجلی ، معطر است

برپا شده است ، مکتب قرآن و اهل بیت

دارالعلومِ مریم آل پیمبر است

اینجا کلید علم و فقاهت ، ارادت است

خاک در حریم تو علامه پرور است

چشم امید عالِم و عاشق به دست توست

دست کریم فاطمه در پشت این ، در است

تنها پناهگاه دلم صحن آینه ست

وقتی دلم از آه زمانه مُکَدّر است

هر شب کنار مرقد تو یک مدینه ، دل

دنبال قبر مخفی زهرای اطهر است

اعجاز توست اینکه دلم یاکریم توست

قلب تپنده ی حرم قم ، حریم توست

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه

در قم دمیده کوکب اقبال فاطمه

بی اختیار پای ضریحت رسیده است

هر زائری که آمده دنبال فاطمه

اصلا عجیب نیست دَرِ جنت است قم

اینجاست سایه سار پَر و بال فاطمه

شان نزول فاطمیات است این حرم

وقتی که می شود حرم آل فاطمه

سجاده ی نماز شبت بیت نور بود

ای راوی شریعت فعال فاطمه

صحن تو غرق بوی گل یاس می شود

اینجا حضور فاطمه احساس می شود



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |



همیشه بوده فقط لطف، کار فاطمه ها
که بوده ایل و تبارم دچار فاطمه ها

اگر قرار بر این است بی قرار شوم
خدا کند که شوم بی قرار فاطمه ها

خوشا به حال کسی که تمام زندگی اش
مدام چرخ زند در مدار فاطمه ها

نیاز نیست به توضیح حجب و عفتشان
زبانزد است همیشه وقار فاطمه ها

رسیده چون شب میلاد من کجا بروم
مدینه هست و یا قم مزار فاطمه ها

عجب نباشد اگر قم شده دری ز بهشت
بهشت بوده چو در انحصار فاطمه ها

گره به کار من افتاده می روم سوی قم
دخیل بسته ام امشب فقط به بانوی قم

تمام کشور ما خاک زیر پای شما
که هست این همه امنیت از دعای شما

چه ارزشیست به ناقابلی جان چو من
هزار جان گرامی شده فدای شما

نگاه کن که همه نوکر و غلام تواند
بگو که سر بتراشیم ما برای شما

زنان کشور ما گوشه گوشه ی این خاک
چه مادران و چه خواهر کنیز های شما

رسیده صبح ، گدایی به خاکبوسی تان
به عرش می رود امشب همان گدای شما

دوباره باز کلامی بگو تو فاطمه جان
دل از امام رضا برده چون صدای شما

خوش آمدی به جهان زینب امام رضا
عنایتی برسان زینب امام رضا

اگرچه دختر موسی ابن جعفر آمده است
دو باره فاطمه با شکل دیگر آمده است

عجیب نیست که امشب دلم به تاب و تب است
ببین که در بغل نجمه محشر آمده است

رسیده است که خوشحال شود امام رضا
و باز مونس جان برادر آمده است

شنیده ایم که وقتی رسید وادی قم
سوار محمل و با شال و معجر آمده است

شنیده ایم که گل بود دست مردم قم
چنان که دختر پاک پیمبر آمده است

هزار مرتبه اتش بگیر شام خراب
کسی نگفت که غمدیده خواهر آمده است

کسی به سنگ پران های شهر شام نگفت
نزن که حوصله ی زینبش سر آمده است

تفاوتیست به شهر قم و به شام بلا
به حد نیزه ی راس شهید کرببلا

شهریور - 93
سید حجت



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : سید حجت
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 9 شهریور1393 |

 

 

عمری غبار حضرت معصومه ایم ما

تا در جوار حضرت معصومه ایم ما

هرچند بار حضرت معصومه ایم ما

در سایه سار حضرت معصومه ایم ما

اهل دیار حضرت معصومه ایم ما

ای آرزوی پنجره فولاد آمدیم

ای قبله گاه طاق گوهرشاد آمدیم

بر خاک بوسه داده و بر باد آمدیم

باب الجواد حاجت ما داده آمدیم

حالا کنار حضرت معصومه ایم ما

تا نور میدمی به تمام چراغها

رد میشویم مثل نسیم از رواقها

معراج میرویم به دوش براقها

فریاد میشویم از این اشتیاقها

دل بی قرار حضرت معصومه ایم ما

ما را که عمر نوح دمی نیست پیش تو

ما گشته ایم هیچ غمی نیست پیش تو

شاه و گدا زیر و بمی نیست پیش تو

یاد بهشت جرم کمی نیست پیش تو

محو بهار حضرت معصومه ایم ما

روح الامین که حاجب دولتسرای توست

از خادمان کعبه ی دارالشفای توست

تو کیستی که صحن رضا در هوای توست

ایوان طلا هوایی گنبد طلای توست

شکرش دچار حضرت معصومه ایم ما

بالطف مادرانه ات احیا شدیم شکر

برکه نه،رود نه،دریا شدیم شکر

مولا نگاه کرده و آقا شدیم شکر

ذریه های حضرت زهرا شدیم شکر

ایل و تبار حضرت معصومه ایم ما

بانو!اگر چه پیش تو خشت محقریم

از خشتهای خانه ی موسی بن جعفریم

عمریست از کنار شما لقمه میبریم

از صحن جامع آمده ایم و کبوتریم

سجده گذار حضرت معصومه ایم ما

ما را نشان گرفت اگرچه ملال غم

هرچند پر شده همه جا قیل و قال غم

ما را گره زدند به پرهای بال غم

ما را گره زدند ولی بی خیال غم

تا خاکسار حضرت معصومه ایم ما

تا سر سپرده ی علم زینبیه ایم

سر میدهیم و مرد غم زینبیه ایم

ما از غبار محترم زینبیه ایم

ما کشته مرده ی حرم زینبیه ایم

چون ذوالفقار حضرت معصومه ایم ما



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 5 شهریور1393 |

 

 

باید دخیل بر پر مهتاب بست و بس

باید کنار سفره ی باران نشست و بس

آدم اگر بهشت طلب کرد کافی است

باشد برای فاطمه بی پا و دست و بس

وقتی که روبروی شما صحن آینه ست

باید تمام آینه ها را شکست و بس

آنقدر پشت بام حرم دیدنی ست که

صیّادها شدند کبوترپرست و بس

حتی مزارهای حرم فرق می کنند

زائر ، کنار حضرت بهجت نشست و بس

نوکر شدم زِ رحمت قالوا بلای تو

هستم دخیل چادرتان از الست و بس

مثل نسیم ، در حرم آرامتر شدم

از هرچه بگذریم ، حرم خوشترست و بس



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : حمید رمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 5 شهریور1393 |

 

 

یک عمـر کنـم نثـار جان و سر

صد بــار دهـان بشویـم از کوثــر

باشد که مدیحه‌ای کنم انشـا

در مـدحت دخت موسی‌جعفـر

مجموعــه‌ای از فضــائل زهــرا

معصومــــه‌ای از تبــار پیغمبــر

برچرخ سپهر معرفت خورشید

از هفت یــم کمــال یـک گوهـر

چون مـاه جمـادی از روی زهرا

ذیقعــده گرفتــه از رخش زیـور

فیضیّـه از اوست روضـةالزهـرا

قــم از قــدمش مدینه ی دیگر

هم سیب بهشت حجتِ هفتم

هــم آینـــه ی حقیـقتِ مـــادر

عالم بالـد بــه ایـن چنین بانو

فخریّه کنــد رضا بـر ایـن خواهر

در حشر چو پا نهد همه گویند

زهــرا آمــد دوبــاره در محشــر

این مصحف روی سینۀ باباست

ایـن دختـــر برگزیــدۀ زهراست

ای کعبه ی جـان اهل قـم کویت

وی چشم همـه جهانیان سویت

نبْوَد عجب ار بـه جـای گل رویـد

اسکنـدر و خضــر از لـب جــویت

عیسی به تو می‌دهد سلام اوّل

مریــم بنشینــد ار بــه پهلــویت

آئینه ی خلـق و خــوی زهـرایی

ای جان به فدای خلق وهم خویت

نبْــوَد عجـب ای حقیقتِ زهـــرا

چون سیب جنـان پدر کنــد بویت

مرآت جمـال مـادرش زهــراست

در دیــده ی ثامـن‌الحجج رویــت

مدح تــو ز کس نیــاید ای بانـــو

الاّ کـــه رضـــا شــود ثنـــاگویت

این نیست عجب تمــام عالم را

حق بخشــد اگـر به تاری ازمویت

تــا خــاک قـدوم زائــرت باشم

آرد اگــــرم غبـــاری از کـــــویت

تو دختـر نــور و طور و طاهـایی

معصومــه و زینبــی و زهـرایی

قـــرآن امـــام موســی کاظـم

گلــواژه ی آیه هـــای تقــوایی

ریحانــــه هفــت باغبــانِ دین

یا گوهــر نـاب هشت دریایی؟

چون مـادر خویش حضرت زهرا

سر تا بـه قـدم بهشت بابایی

ممدوحــه ی «انّمــا یریـدالله»

محبوبـه ی ذات حــق تعالایی

قم شهر ائمــه و تــو بانـویش

از قـم بـه وجـود، حکمفرمایی

زهــراست بـه امّت پدر، مـادر

تو از ره لـطف، عمّــه ی مایی

تو نــوری و مــا اسیــر تاریکی

ما تشنه ی معرفت، تو دریایی

بی معرفتیـم لیـک می دانیم

تو فـوق تمـام معــرفت هایی

وصف تو کجا ز همچو مـن آید

مــداح تــو حضــرت رضـا باید

ای بــر حرمت سـلامِ اهـل قم

وی از تــو بلنــد، نــامِ اهل قم

پیوستـــه زمــام ناقه ی نـورت

بـــر دوشِ دلِ تمــامِ اهــل قم

«یا فاطمه اشفعی لنا» باشد

ذکر خوش صبح وشام اهل قم

گردیـــــده ز آفتــــاب بالاتــــر

در سـایه ی  تـو مقام اهل قم

از حــرمت قبــر تـــو ملایـک را

واجـب شــده احتـرام اهل قم

تا دامـن حشـر همچـو دریـا پُر

از کوثــر تـوست، جام اهل قم

صحبت ز بهشت در حریـم تـو

این حــرف بـوَد حـرام اهـل قم

مهــر تـــو و دوستـی اجدادت

بـــوده ز ازل، مــرام اهــل قم

شیرین شده آب شور قم بانو

با مهــر شمـا به کام اهل قم

«میثم»همه عمر بر تو رو دارد

از خـــاک در تــــو آبــــرو دارد



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 5 شهریور1393 |

 

 

نگاه من به نگاه ضریح تا افتاد

چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد

چکید شرم نگاهم و بی صدا افتاد

ببخش گر که به پست تو این گدا افتاد

کریمه ای و به در گاه تو گدا بسیار

و من مثال همیشه برای تو سربار

تو جلوه گاه حجابی تو از تبار کرم

تویی ملازم زهرا ملازمت مریم

هوای صحن تو دل می برد ز اهل قلم

من و تو و قلم و کاغذ و دو چشم ترم

که از تو بیت به بیت با اجازه بنویسم

و با جنون خودم شعر تازه بنویسم

چه دردها که ز اسرار عشق درمان شد

چه چشم ها که به عشق تو مست و گریان شد

به پیشگاه تو هر کس مقیم و مهمان شد

کبوترانه دلش راهی خراسان شد

یتیم آمده ایم تا که تو پناه شوی

دوباره ضامن این قلب رو سیاه شوی

کنار مسجد اعظم دلم بهانه گرفت

بهانه ی حرم طوس عاشقانه گرفت

دوباره قلب مرا یاد او نشانه گرفت

که باز هم دلم از دست این زمانه گرفت

مرا تو با کرمت آشناترم گردان

مرا دخیل گره خورده ی حرم گردان

در آستان تو دنیام جمکرانی شد

و ذره ذره ی من صاحب الزمانی شد

و صبح جمعه دلم گرم ندبه خوانی شد

به پای نوکریم وقت جان فشانی شد

ز بعد فصل خزان فصل یار می آید

دلم خوش است به اینکه بهار می آید



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : مهرشاد واحدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 5 شهریور1393 |

 

 

کرامت هست آن جایی که سائل می شود پیدا

اگر چه دست و پـا گم می شود، دل می شود پیدا

گره از مشهد و قم وا نگشته بر نخواهد گشت

برادر خواهری اینگونه مشـکل می شود پیـــدا

ز هر دلــشوره ای دل را به دریــای تو باید زد

که قدر اشک از امواج ساحل می شود پیدا

دل ایران ز لطف سایه ی خورشید مشهد گرم

و قم همشیره اش چون ماه کامل می شود پیدا

دو دلبر از جناب حضرت موسی بن جعفر چون

حسین و زینبی حیدر شمایل می شود پیدا

بدون زهر هم معصومه ی دور از رضا می مرد

مـــثالش زینـب کبـــری، دلایـــل می شود پیــدا



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : صابر خراسانی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 5 شهریور1393 |

 

 

شکر بر منّت خدا داریم

باز هم شوق ربّنا داریم

ما ز یمن حضور سبز شما

دلی از عشق با صفا داریم

امشب از لطف یک نگاه شما

حال زیبای یک گدا داریم

ما گدا و تویی کریمه ی عشق

چشم امید بر شما داریم

با حساب دو شهر قم – مشهد

ما در ایران دو کربلا داریم

گرچه از خاک کربلا دوریم

لا اقل مشهدالرضا داریم

ما درون حرم کنار ضریح

از تو امید اعتنا داریم

قبر مخفی فاطمه اینجاست

باز حس مدینه را داریم

تا نگاه تو را به خود بخریم

روی لب ذکر یا رضا داریم

ای دل آرام حضرت سلطان

خواهر با کرامت سلطان

دست خالی ما و رحمت تو

چشم داریم بر عنایت تو

سالها بوده ایم مهمانِ

چشمه ی فیض با کرامت تو

قدر تو بی حساب چون شب قدر

بی حساب است قدر و قیمت تو

بر دلت ماند حسرت دیدار

ای فدای نگاه حسرت تو

آسمان با همه بزرگی اش

خیره مانده است بر جلالت تو

غصّه ها از دل رضا می رفت

تا که می دید قد و قامت تو

در تو می دید روح زهرا را

بس که چون فاطمه است هیبت تو

به زنان درس بندگی داده است

چادر تو ، شکوه و عفّت تو

پیش مردم بدم نکن بی بی

دست خالی ردم نکن بی بی

بی شمار و عدد گدا داری

به غم عشق مبتلا داری

اینکه ما را کشانده ای یعنی

نظر دیگری به ما داری

درد دوری چه درد جانکاهیست

حسرت دیدن رضا داری

پیر کرده تو را غم دوری

از زمانه گلایه ها داری

عمّه ی دوم امام زمان

صبری از جنس کربلا داری

بی بی از عمّه ات بخوان امشب

ای امان از غم دل زینب

پیش چشمت برادر تو نرفت

سایه اش بود و از سر تو نرفت

از کنارت به کهنه پیراهن

آه امّید آخر تو نرفت

دست کم محرمی کنارت بود

بر سرت بود و معجر تو نرفت

بدنی زیر سمّ مرکب ها

روی نی رأس دلبر تو نرفت

جرعه آبی کنارتان بود و

طفل شش ماهه از بر تو نرفت

آخرین لحظه ها رضا آمد

به سرت بود و از سر تو نرفت

تازیانه به پیکرت نزدند

طعنه بر داغ مادرت نزدند



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : وحید محمدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 5 شهریور1393 |

 

 

خـدّام تــو اند عالمـــــــــــان دینــــــــی

آیـــــــات عظــام "حجت" و "نــائینی"

عالم شده اند از تــــــــــــــواضع کردن

"مشکینی" و "بهجت" و "بهـاء الدینی



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : محمد کاظمی نیا
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 5 شهریور1393 |

 

 

تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

دل اهالی این کوچه را تصرف کن

قدم بزن وسط شهر باصدای بلند

به عابران پیاده غزل تعارف کن

وبی بهانه تبسم کن و نگاهت را

شبیه آینه ها عاری از تکلف کن

سپس به مجلس ترحیم یک غریبه برو

وچشم های خودت را پر از تاسف کن

صدای ضبط، اتوبان، هوای بارانی

به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن

سلام دختر باران! سلام خواهر ماه!

بهشت را به همین ساده گی تصرف کن



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 5 شهریور1393 |



ای کوثرِ کوثر محمّد

ای دخترِ دختر محمّد

معصومه ی دودمان عصمت

روح ادب و روان عصمت

سر تا قدمت همه معانی

مانند کتاب آسمانی

پاکی زتو اعتبار دارد

عصمت به تو افتخار دارد

قم مکّه تو مسجدالحرامش

خورشید، ستاره ای به بامش

مهر تو به حشر دست آویز

فیضیه، ز فیض توست لبریز

ای مصحف دامن ائمّه

ای پاره ای از تن ائمّه

یک نخله ز هفت قلّه ی طور

یک فاطمه از دو فاطمه نور

صحن تو پناه خلق عالم

ایوان طلات قلب مریم

مهر تو به سینه داغ خورشید

شمع حرمت چراغ خورشید

روی تو گُل بهارِ زهراست

قبر تو همان مزار زهراست

مهر تو چو جان درون سینه است

زوّار تو زائر مدینه ست

جود و کرم ائمّه داری

جا در حرم ائمّه داری

ای زینب دوّم ولایت

ثاراللّهیان همه فدایت

ای آل رسول را کریمه

معصومه، محدثه، علیمه

ایران حرم مطهّر توست

مرهون تو و برادر توست

چون باب تو بود طفل نوزاد

صادق ز ولادتت خبر داد

پیش از شب دل فروز میلاد

از آمدنت به قم خبر داد

بر زائرت ای فرشته حاجب

در حشر بود بهشت واجب

ذکر تو چراغ محفل ماست

قبر تو مدینه ی دل ماست

یک کعبه بود به دیده ی ما

قبر تو و زینبین و زهرا

قم شد حرم محمّد و آل

کردی تو در آن نزول اجلال

بر دوش خود آن فقیه کامل

می برد تو را زمام محمل

در نزد تو ای بزرگ بانو

پیران خرد زدند زانو

بستند همه لب از تکلّم

کردند به محضرت تعلّم

افسوس که بعد هیفده شب

جانت زالم رسید بر لب

تو فاطمه، شهر قم مدینه

داغت شرری درون سینه

در سوگ تو چشم مردم قم

بر دامن خاک ریخت انجم

هر گام هزار بار مردند

تابوت تو را به دوش بردند

هر چند که شد مکان به خاکت

شب دفن نگشت جسم پاکت

شد بسته دو چشم اشکبارت

سیلی نزدند بر عذارت

پوشیده ز خاک شد روی تو

دیگر نشکست پهلوی تو

بگذار کنم به چشم خون بار

این بیت از آن قصیده تکرار

آن قبر که در مدینه شد گم

پیدا شده در مدینه ی قم



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 بهمن1392 |



گرچه دیدار برادر نرسیدی بانو !

بدنی زیر سم اسب ندیدی بانو !

خبرِ چند برادر تو شنیدی امّا

سرِ نی آیۀ قرآن نشنیدی بانو

داغ مرگ همه اصحاب چشیدی آری

درد کعب نی و سیلی نچشیدی بانو

شعلۀ هجر برادر جگرت را سوزاند

رأس او را سر بازار ندیدی بانو

عمه ات زینب مظلومه به ویرانه اسیر

تو به قم خلوت محراب گزیدی بانو

احترامت همه جا حفظ شد ای بنت رسول

چون نسیمی سوی قم پاک وزیدی بانو

مثل مولای غریبت که به غربت جان داد

به غریبانه ترین وجه ، شهیدی بانو

صبر تو زینبی و همت تو فاطمی است

با همین رتبه به اهداف رسیدی بانو

مکتب فاطمه را خوب که احیا کردی

دل ز دنیای پر از غصّه بریدی بانو

نهضت روح خدا را تو به بار آوردی

نهضت فاطمه را صبح سپیدی بانو

کربلا را ز مدینه تو به قم آوردی

مُلک ری را تو به ایثار خریدی بانو

قمِ تو بارگه نور و قیام و شرف است

همچو خورشید از این شهر دمیدی بانو

قطعه ای از حرم حضرت زهرا حَرمت

حرمش را تو به تصویر کشیدی بانو

پرچم علم و عمل را تو کشیدی بر دوش

زیر این بار گران گرچه خمیدی بانو



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 بهمن1392 |



مهربانی ، کریمه ای خانم

بانوی بی بدیل ؛ معصومه

التماس قنوت گریه ی من

الدخیل الدخیل معصومه

 

شرف الشمس شهر قم هستی

از تبار و ذراری خورشید

پای دَرست ملائکه حاضر

ای پناه مراجع تقلید

 

صحن بالا سر تو منزل نور

مهبط جبرئیل این صحن است

بال جمله ملائک عرشی

زیر پاهای زائرت پهن است

 

حرم اهل بیت صحن شماست

حرم خانواده ی زهرا

کربلا و مدینه و مشهد

نجف و کاظمین و سامرّا

 

وقت تجدید عهد با زهرا

شهر یثرب اگر نشد قم هست

گره هایم نگفته واشده است

تا قسم به امام هشتم هست

 

گرچه چنگ خزان به جان تو و

جان ایل و تبارت افتاده

پاره پاره ولی نشد هرگز

نامه ای که رضا فرستاده

 

بین این کوچه ها خدا را شکر

محترم مانده گوشواره ی تو

لاأقل هلهله نشد بر پای

چشم گریان و پر ستاره ی تو

 

گرچه خم شد قدت ز فاصله ها

ذبح اطفال را ندیدی تو

حضرت زینب امام رضا

تلّ و گودال را ندیدی تو

 

تشنه ای را که زیر یک دشنه

دست و پا میزند که جان بدهد

حق او نیست شمر با پایش

جسم زخمیش را تکان بدهد

***

 از سایت بی پلاک



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : محسن حنیفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 بهمن1392 |



سلام بر تو که اسطوره ی حجاب شدی

جواب های سؤالات بی جواب شدی

سلام بر تو که در آسمان علم و ادب

شعاع نور شدی مثل یک شهاب شدی

به خاک کشور ایران دو نور تابان شد

رضا چو شمس شموس و تو آفتاب شدی

برای یاری دین و امام عصر خودت

شبیه عمه ی خود پای در رکاب شدی

ز بس که دست کریمت گره گشایی کرد

برای نام کریمه تو انتخاب شدی

برای شأن تو این واژه تا ابد کافی ست

رضا حسین شد و زینبش حساب شدی

خدا کند بنویسی مرا به نوکری ات

تو دختری ولی عالم فدای مادری ات

نگاه مرحمتی کن به این گدا بی بی

بده به حق رضا حاجت مرا بی بی

میان صحن تو جارو به دست میگیرد

برای خادمی ات صاحب عصا بی بی

قسم به جان خودم جبرئیل می میرد

اگر که پر نزند دور این سرا بی بی

پی زیارت زهرا به قم سفر نکنم

بگو کجا بروم من بگو کجا بی بی

مراجع و علما حلقه دور تو بستند

برای اینکه تویی باب علم ها بی بی

غمی نمانده برای اهالی ایران

دمشق ما توئی و کربلا رضا بی بی

غمی که سوخت دلت را شرار زهر نبود

تو از دیار خود افتاده ای جدا بی بی

تو آمدی که انیس دل رضا بشوی

تو آمدی که در ایران بزرگ ما بشوی

مرا خدات نوشته برای نوکری ات

برای بال زدن در هوای زائری ات

از آن زمان که به موسی بن جعفرت دادند

رضا همیشه بنازد به مهر خواهری ات

تو آمدی که سپاه برادرت باشی

رواست اینکه بنازد به این دلاوری ات

زبس مقام تو بالاست آفریننده ت

نیافت هیچ کسی را برای همسری ات

گل همیشه بهار امام هفتم ما

دلم شکسته برای خزان پرپری ات

اگرچه درد فراق آتش است و میسوزد

ولی نسوخت تمام دل کبوتری ات

مرا ببخش ولیکن در این مسیر خطیر

نرفت دست پلیدی به سمت روسری ات

ولی امان ز دل کوثر امام حسین

ز پنجه ها و سر دختر امام حسین



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : مهدی نظری
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 بهمن1392 |



تا کی به تو از دور سلامی برسانم

از تو خبری نیست برادر نگرانم

در می زند اینبار کسی...از  هیجانم...

شاید که تو برگشته ای ، ای پاره جانم

یک روز به یعقوب اگر جامه رسیده

حالا به من از سوی رضا  نامه رسیده...

ای کاش که از تو خبری داشته باشم

در آتش عشق تو پری داشته باشم

باید به خراسان سفری داشته باشم

در راه به قم هم نظری داشته باشم

با خاطر آسوده بمان چشم به راهم

یک قافله محرم به خدا هست سپاهم!

این جادّه ها چشم به راه قدم ماست

این که نرسد قافله تا طوس، غم ماست

انگار که این خاک عراق عجم ماست

حالا که به قول پدرم، قم حرم ماست...

شاید که فراموش کنم دلبر خود را

باید که بسازم حرم مادر خود را

باید نرسیدن به رضا را بپذیرم

حالا به شهادت برسم یا که بمیرم

وقتی که پریشانم و بیمار و اسیرم

خوب است که در حجره ی خود روضه بگیرم

با یاد غم فاطمه هق هق بنویسم

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسم...

با گریه ی من هیچ کسی کار ندارد

قم کار به مهمان عزادار ندارد

در کوچه دری هست که مسمار ندارد

معصومه ی تو دست به دیوار ندارد

اینجا به عیادت همگی آمده باشند

آنجا به شکایت همه زخمی زده باشند

بین نظر آن همه با این همه فرق است

بین همه در پشت در و همهمه فرق است

بین اثر هلهله با زمزمه فرق است

مابین غم فاطمه با فاطمه فرق است

نامحرم اگر هست در این کوچه غمی نیست

اینجا زدن فاطمه ها حرف کمی نیست



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : مجید تال
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 بهمن1392 |



ای سایه ی بالا سرِ خواهر برادر

ای جانِ از جانِ خودم بهتر برادر

خواهر همان احساس مادر بر برادر

دارم برایت می شوم مادر برادر

ای سوره چشمی بر منِ آیه بیانداز

یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز

یك بارِ دیگر بر سرم سایه بیانداز

بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

چیزی به غیر از چشم تر دارم ندارم

از گوشه ی زندان خبر دارم ندارم

اصلاً نمی دانم پدر دارم ندارم

دیدم كمالاتِ پدر را در برادر

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟

با التماس من دعایی می فرستی؟

دارالشِفای من دوایی می فرستی؟

افتاده ام در گوشه ی بستر برادر!

اینجا مسیرِ كوچه ها خوب است خوب است

وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است

حالا كه احوالِ رضا  خوب است خوب است

از بس فنا گردیده ام من در برادر

در كوچه ها با حالِ بیمارم نبردند

وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند

این معجری را كه سرم دارم نبردند

اینجا چه شأنی دارد این معجر برادر

ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند

جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند

هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند

افتاده روی تلِ خاكستر برادر

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت

نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت

نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت

پس ما دو تا قربانِ آن خواهر برادر

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند

یك یك تماماً رو سوی اموال بردند

هر آنچه را كه بود در گودال بردند

تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر برادر



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 بهمن1392 |



نه من ز تو، نه تو از من نداشتی خبری

به ما خرابه نشینان شبی بکن گذری

سه سالگی من و پیری تو مثل هم است

قدم خمیده و سهم دل است خون جگری

سه ساله ها همه با ناز پیش باباها

سه سالگیِ من اما چه سخت شد سپری

مرا ببوس، بغل کن، کمی نوازش کن

دلم گرفته ازین لحظه های بی پدری

سه ساله را چه به سیلی و ضربه شلاق

سه ساله را چه به این روزهای در به دری

همین که دید ندارم پدر...عمو...حامی

برای من ز کتک ها نذاشت بال و پری

همیشه سایه عباس بر سرم بوده

به غیر راس تو دیگر نمانده سایه سری

برای این همه سیلی و گوشواره کشی

به غیر قامت عمه نداشتم سپری

میان کوچه اهل یهود جان دادم

نمانده بود کسی که نکرده او نظری

به این امید نشستم در این خرابه شام

دلت بسوزد و من را به پیش خود ببری



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : حسین ایزدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 15 آبان1392 |

 

مرغ دلم راهی قم می شود

در حرم امن تو گم می شود

***

عمه سادات سلام علیک

روح عبادات سلام علیک

***

كوثر نوری به كویر قمی

آب حیات دل این مردمی

***

عمه سادات بگو كیستی؟

فاطمه یا زینب ثانیستی؟

***

از سفر كرب و بلا آمدی؟

یا كه به دنبال رضا آمدی؟

***

من چه كنم شعله داغ تو را

درد و غم شاهچراغ تو را

***

کاش شبی مست حضورم كنی

با خبر از وقت ظهورم كنی



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : زنده یاد آقاسی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 16 شهریور1392 |

حروف فاطمه پنج است ای دل

اصول الدین بود زین پنج کامل

ف اول همان فرمان توحید

الف دارد نشان از عدل و توحید

ز طای فاطمه طاهرشوی تو

همی راه نبوت را روی تو

به میم فاطمه مهر امام است

نبوت بی امامت ناتمام است

ه آخر هدایت در معاد است

معاد ما همان اخذ مراد است

نوشتم پنج اصل دینمان را

بنام فاطمه بشمردم آن را

به هر جا که نشان از در و گنج است

کلید رمز آن گنجینه ، پنج است

قلوب خلق ،شکل پنج دارد

دلی که پنج دارد گنج دارد

درخت و میوه و باغ وطبیعت

همه زیبایی آثار خلقت

میان سیب ، ان نقش ستاره

تورا از پنج تن دارد اشاره

دو گونه پنج تن داریم ای دل

نخست اهل کسا انوار کامل

سپس آن پنج خاتون ، هاشمیات

جلال آل هاشم،  فاطمیات

بلی این فاطمیات ثنا خوان

به هر عصریشدند الگوی نسوان

یکی ز آنها جلال هر دو جمع است

جهان پروانه و زهرا چون شمع است

همانی که نبی را نور عین است

امیر عشق ف فرزند حسین است

بگو یا فاطمه با نیت او

بلند است از همه شخصیت او

فقط یک فاطمه آورده ایزد

به پایشمصطفی از جای خیزد

فقط یک فاطمه بین زنان است

زند پیغمبر او را بوسه بر دست

دهد زهرا پیام فاطمیات

فدای او تمام فاطمیات

ز دیگر فاطمیات آرم نام

دهد هر یک مرا از لطفش الهام

نخستین فاطمه پاک و موقر

بود بنت الاسد مادر به حیدر

همانی که خدا گل کاشت بر او

شبی کعبه ترک برداشت بر او

حریم حق نیایشگاه او شد

چه گویم ، کعبه زایشگاه او شد

کنم با رخصت رب السماوات

سلامی به دیگر فاطمیات

به جز بنت الرسول و ام حیدر

بود سه فاطمه ، هر سه مطهر

یکی ز آنها که ماه برج دین است

گل آل کلاب ام البنین است

همان مادر که فخر الناس دارد

خوشا بر دولتش ، عباس دارد

چه عباسی دهد جان را نتایج

چه عباسی همان باب الحوائج

پدر او را امیرالمومنین است

عزیز فاطمه ام البنین است

اجازه خواهم از اهل تولا

قلم کامل کند این مثنوی را

ز جام فاطمیاتم همی مست

چهارم فاطمه بنت الحسین است

بفرموده حسین ان شاه مطلق

دهد صدها مرافرزند دیگر

پسرها را علی خوانم در ایام

به دخترها نهم هم فاطمه نام

شمردم چار نور فاطمی را

زنان با وقار هاشمی را

یکی مانده که او آرام جان است

امید و ملجا ایرانیان است

پناه امت مرحومه باشد

که پنجم فاطمه ، معصومه باشد

از او ایران ما تا حشر بیمه است

که بین فاطمیات او کریمه است

تعال الله کریمه منصبش را

به شهر قم ضریح اطیبش را

همی گویند مرئی با مباهات

موقر مرجعی از نسل سادات

همیشه در دلش این بود نجوا

چرا قبری ندارد مادر ما

چرا انکه جلال عرشیان است

مزارش در مدینه بی نشان است

چرا آن مادر پهلو شکسته

در رحمت به روی خلق بسته

چرا از بهر مادر مرقدی نیست

چرا صحن و رواق و گنبدی نیست

غرض آن سید دانا و بینا

به رویا دید یک شب مادرش را

سلامی کرد گویا از ارادت

که ای مادر فدای عز و جاهت

چرا اهل حجاز اینگونه پستند

چرا بیت تو را با قفل بستند

چرا تو قبر و ایوانی نداری

چرا شمع و شبستانی نداری

به او فرمود آن بانوی دو عالم

که ای فرزند زار و خسته حالم

مگو ، مادر چرا فبرت نهان است

که زهرا در قلوب شیعیان است

نیازی نیست ما را صحن و ایوان

به دست اهلبیت است عرش رحمان

مگو زهرا چرا مرقد ندارد

چرا گلدسته و مرقد ندارد

مرا عهدی است با حی یگانه

که در دنیا بمانم بی نشانه

اگر خواهی ببینی شوکتم را

مزار و زائران تربتم را

ببین در قم چه آثاری نهادم

که من خودهدیه بر معصومه دادم

بداند امت مرحومه ما

که نورالله بود معصومه ما

اگر من بی نشانم او با نشان است

جلالش تا قیامت جاودان است

رود هرکس به قبر آن حزینه

مرا کرده زیارت در مدینه

قم و مشهد به ایران سنگر ماست

برادر خواهری مهمان آنجاست

ستوده حق ، حقایق بانیان را

امانتداری ایرانیان را

سپرده حضرت موسی بن جعفر

به دست ملت ایران دو گوهر

رضا در مشهد و معصومه در قم

کنار خواهرش معصوم دهم

قم ومشهد پر از زوار باشد

بلی ایران دیار ، یار باشد

حجازیون که حیران در مسیرند

ز ما مهمان نوازی یاد گیرند

که ما ایرانیان در عز ونازیم

قسم بر فاطمه مهمان نوازیم

کس ار بر قولمان تردید دارد

بگو پا بر قم و مشهد گذارد

بلی قم جایگاه اهلبیت است

خراسان پایگاه اهلبیت است

خدا را معرفت اندیشه ماست

تولا و تبرا پیشه ماست

خدا لعنت کند وهابیان را

منافق مسلکان بی امان را

خدا لعنت کند بر اولین کس

که زدشعله به باب مقدس

لگد بر پهلوی مادر زد آن قوم

به قلب فاطمه خنجر زد این قوم

مگو خیر النسا پشت در آمد

بگو زهرا به داد حیدر آمد

صدا زد یار دین اطهرم من

جماعت پیشمرگ حیدرم من

رود گر سر ، علی می گویم امروز

به پشت در علی می گویم امروز

دلی دارد که پر درد است حیدر

الا نامردمان مرد است حیدر

بس است این فتنه و بیداد و تحقیر

علی شیر است علی شیر است علی شیر

قسم بر اقتدارش بر وقارش

قسم بر شعله های ذوالفقارش

قسم بر سطوت و اجلال و فرش

قسم بر حمله های مستمرش

قسم بر غرش و برق نگاهش

قسم بر کعبه ، یعنی زادگاهش

حق و باطل همیشه در ستیزند

ولیکن یا علی گویان عزیزند

موحد ناقض پیمان نگردد

علی تسلیم نامردان نگردد

قسم بر زخمهای از نود بیش

که در جنگ احد زند قوم بد کیش

قسم بر قهرمان آزموده

که با دستی در خیبر گشوده

قسم بر ضربتش در یوم خندق

که زان شد عمر ، در میدان معلق

علی کنز ادب در سینه دارد

که با حق الفت دیرینه دارد

جبون آنکه به دستش ریسمان بست

مگر دست خدا را می توان بست

حدیث عشق با صوت جلی گو

((کلامی)) یاعلی گو یا علی گو

استاد کلامی زنجانی(تکیه گاه)












مربوط به موضوع : امام علی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 4 اردیبهشت1392 |

شکر بر منّت خدا داریم

باز هم شوق ربّنا داریم

ما ز یمن حضور سبز شما

دلی از عشق با صفا داریم

امشب از لطف یک نگاه شما

حال زیبای یک گدا داریم

ما گدا و تویی کریمه ی عشق

چشم امید بر شما داریم

با حساب دو شهر قم – مشهد

ما در ایران دو کربلا داریم

گرچه از خاک کربلا دوریم

لا اقل مشهدالرضا داریم

ما درون حرم کنار ضریح

از تو امید اعتنا داریم

قبر مخفی فاطمه اینجاست

باز حس مدینه را داریم

تا نگاه تو را به خود بخریم

روی لب ذکر یا رضا داریم

ای دل آرام حضرت سلطان

خواهر با کرامت سلطان

 

دست خالی ما و رحمت تو

چشم داریم بر عنایت تو

سالها بوده ایم مهمانِ

چشمه ی فیض با کرامت تو

قدر تو بی حساب چون شب قدر

بی حساب است قدر و قیمت تو

بر دلت ماند حسرت دیدار

ای فدای نگاه حسرت تو

آسمان با همه بزرگی اش

خیره مانده است بر جلالت تو

غصّه ها از دل رضا می رفت

تا که می دید قد و قامت تو

در تو می دید روح زهرا را

بس که چون فاطمه است هیبت تو

به زنان درس بندگی داده است

چادر تو ، شکوه و عفّت تو

پیش مردم بدم نکن بی بی

دست خالی ردم نکن بی بی

 

بی شمار و عدد گدا داری

به غم عشق مبتلا داری

اینکه ما را کشانده ای یعنی

نظر دیگری به ما داری

درد دوری چه درد جانکاهیست

حسرت دیدن رضا داری

پیر کرده تو را غم دوری

از زمانه گلایه ها داری

عمّه ی دوم امام زمان(عج)

صبری از جنس کربلا داری

بی بی از عمّه ات بخوان امشب

ای امان از غم دل زینب

 

پیش چشمت برادر تو نرفت

سایه اش بود و از سر تو نرفت

از کنارت به کهنه پیراهن

آه امّید آخر تو نرفت

دست کم محرمی کنارت بود

بر سرت بود و معجر تو نرفت

بدنی زیر سمّ مرکب ها

روی نی رأس دلبر تو نرفت

جرعه آبی کنارتان بود و

طفل شش ماهه از بر تو نرفت

آخرین لحظه ها رضا آمد

به سرت بود و از سر تو نرفت

تازیانه به پیکرت نزدند

طعنه بر داغ مادرت نزدند



مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 11 اسفند1391 |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها