بانک اشعار اهلبیت
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
مطالب اخیر وبگاه

 

 

ای که این گنبد نه طاق تو را می خواند

دل شوریده ی عشّاق تو را می خواند

از ازل تا به ابد ، جوهر هستی مهدی

گذر انفس و آفاق تو را می خواند

روزها دیده ی سرگشته تو را می جوید

نیمه شب هر دل مشتاق تو را می خواند

آن قلندر دل سرمست که از خویش برید

گوشه ی معبد اشراق تو را می خواند

رشته ی مهر تو شد پیکره ی حق جویان

خسته ی تشنه ی الحاق تو را می خواند

هر که بر سینه اش از سرِّ وفا گردیده

عکسی از عشق تو الصاق ، تو را می خواند

آستان حرم هجر به تو می بالد

آسمان شب میثاق تو را می خواند

واصلِ میکده ی نور تو را سجده کند

سالکِ لحظه ی احراق تو را می خواند

هم طریقت پی اثبات ،  به تو محتاج است

هم حقیقت پی احقاق ، تو را می خواند



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ |

 

هوا ی عاشقی این روزها چه سنگین است

غروب جمعه بی تو چقدر غمگین است

طلوع جمعه سرم با امید  تو بالاست

غروب جمعه سرم  نا امید  پایین است

اگرچه بال گشودم ولی زمین گیرم

که بالهای فراق تو بار سنگین است

نمک به زخم  دلم گرچه میزند  اما

خیال آمدن  تو همیشه شیرین است

کشیده دوری تو  نقشه ای که  پیرم کرد

ببین به صفحه پیشانی ام پر از چین است

به انتظار تو عمرم به سررسد غم نیست

تورا ندیده , بمیرم همه غمم این است

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بگو چقدر به راهش دوچشم مسکین است



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : موسی علیمرادی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ |

 

ماییم و نفس داشتن امّا نكشیدن

بالای سر مرده مسیحا نکشیدن

بی‎عرضگی از ماست اگر که نرسیدیم

به مرتبه‎ی حسرت دنیا نکشیدن

هر جا سخن از توست چرا پایه نبودن

هر جا که گناه است چرا پا نکشیدن

تقصیر من و دوری از کوی تو، این است

قطره نشدن منّت دریا نکشیدن

شرمنده‎ام از عمر که شد وقف دو غفلت

از غیر، کشیدن، غم آقا نکشیدن

ما لکّه‎ی ننگیم ببخشید چه تلخ است

یوسف شدن و رنج زلیخا نکشیدن

مجنون همه‎ی آبرویش خونِ دلِ اوست

زشت است غم دوری لیلا نکشیدن

چه جای گله چون خودمان خواسته بودیم

تب داشتن و نازِ مداوا نکشیدن

حیف است در این فاطمیه روضه گرفتن

امّا ز جگر ناله‎ی زهرا نکشیدن

پشتِ درِ این خانه علی بود و عذابِ

چادر به سَرِ امّ ابیها نکشیدن



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

آنانكه عاشقند و به شیعه ملقبند

از هدیه های خاص خدایی لبالبند

لیلا اگر كه سر طلبد سر بیاورند

آماده اشاره یك دم از آن لبند

تب میکنند اگر نشود نوکری کنند

از عشق آل فاطمه در تاب در تبند

در زیر بیرق علی و خانواده اش

بالا نشین تر از ملكان  مقربند

آنانكه كه در قبیله حیدر حسینیند

از شیعیان عمه سادات زینبند

هر عاشقی که خون خدا را صدا کند

درعاشقی  به  دخت  علی  اقتدا کند

وقت ظهور فاطمه ای دیگر  آمده

خورشید خانواده حیدر در آمده

بعد از دو شیر مرد علی وار  فاطمی

شیر آمده دوباره ولی  دختر آمده

آیینه در بغل به سخن آمده علی

زینب نگو بگو که خود حیدر آمده

تا اینکه گاهواره او را تکان دهند

مریم کنار آسیه و هاجر آمده

دهر خراب لایق بانوی عرش نیست

تنها به عشق خون خدا خواهر  آمده

ای چشمهای فاطمه بانوی عالمین

با آن تبسم تو نفس میکشد حسین

پلکی زدی و نور خدا انتشار یافت

خورشید زیر سایه پلکت قرار یافت

پلکی زدی کتاب حقایق نوشته شد

حق واژه های  راه علی انتشار یافت

پلکی زدی و باغ و شکوفه درست شد

جنت طراوت از نظر این بهار یافت

پلکی زدی تبسم  سائل شروع شد

با چشم مهربان  تو سائل وقار یافت

پلکی زدی و پلک تو را بوسه زد حسین

آقا برای زندگی اش هم قطار یافت

هر چه برای وصف تو گشتم در عالمین

نام توشد  مساوی با واژه حسین

بانوی آب آینه دلهاست جایتان

بادا تمام ایل و تبارم فدایتان

آنقدر در مقام بلندید مانده ام

دریك غزل چگونه بگویم ثنایتان

باید شبیه سوره كوثر بیاورم

تا اینكه جمله ای بنویسم برایتان

یك جا فقط تیمم ما بهتر از وضوست

انجا كه هست ذره ای از خاك پایتان

هر كس به اشتباه تورا مرتضی شمرد

وقتی  شنید از پس پرده صدایتان

با تو خدا دوبار نشان می دهد خودی

تو آمدی و زینت دوش علی شدی

انداخت سایه بال و پرت روی نه فلک

فرش گدای خانه تو بال هر ملک

شیرینی سرای علی شور فاطمه

داده خدا به سفره مولای ما نمک

در می زنم علی صدقه دست من دهد

در میزنم به  خاطر زینب کمی کمک

روزی  فاطمیه ما دست زینب است

مارا زخیل گریه کنانت نکن الک

بگذار تاکه فاطمیه گریه کن شویم

مارا برای مردن از غم بزن محک

بگذار تابهانه غم دستمان دهیم

بگذار بین آن درو دیوار جان دهیم



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
برچسب ها : موسی علیمرادی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |



~گدایان زینب(س)~

سائلان در پی عنایاتند
در به در، در هوای میقاتند
شیوهء نوکری بلد بودند
آن گدایان که باب حاجاتند
انبیا ریزه خوار زینب!؟ نه..
مستمند عطای ساداتند
اولیا هم به درگهش گرم
ذکر یا کافی المهماتند
کرمش را اگر نشان بدهد
صد چو خورشید ذوب ذراتند
فاطمیون اسیر عصمت او
حیدریون ز هیبتش ماتند
شانه بر شانهء ولی الله
رازق مردم خراباتند
پدرو دختری که هر دو نفر
در مقام فنای في الذاتند
به صحف بوده است شأن نزول
پی اوصاف او به توراتند
گریه کن های روضه اش یک عمر
وارث ذکر یا لثاراتند

*عمادبهرامی*



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
برچسب ها : عمادبهرامی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

روزها را با توسل کردنم شب می‌کنم

دارم از این ناحیه خود را مقرب می‌کنم

خلق تحویلم نمی‌گیرند، تحویلم بگیر

تو که تحویلم نمی گیری همه‌ش تب می‌کنم

عقل را از بارگاه عشق بیرون کرده‌اند

خویش را دارم به دیوانه ملقب می‌کنم

اختیار "عبد" یا "رب" را به دست من دهند

اختیارا خویش را عبد و تو را رب می‌کنم

من که عادت کرده‌ام شب‌ها به درس عاشقی

روزها فکر فرار از دست مکتب می‌کنم

دبشبم از دست رفت و حسرتش را می‌خورم

گرچه امشب آمدم گریه به دیشب می‌کنم

گفت کارت چیست گفتم چند سالی می‌شود

کفش‌های گریه کن‌ها را مرتب می‌کنم

من تمام خلق را یک روز عاشق می‌کنم

من تمام شهر را از تو لبالب می‌کنم

هر سحر از پنج‌تن، گریه تقاضا کرده‌ام

هر چه را دادند یکجا خرج زینب می‌کنم



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

عاشق طواف کعبه ی آمال می کند

اخلاص را چکیده ی اعمال می کند

عاشق شراب می چکد از دیده ی ترش

با گریه مست می شود و حال می کند

دیوانه ی حسین شدن اوج بندگی ست

این کار را عقیله ی این آل می کند

زینب همان کسی ست که نام معظمش

هر قامت الف شده را دال می کند

شاگردی کنیز خدا را نموده است

این راه را چو فاطمه دنبال می کند

آنجا که جبرییل امین هم حجاب بود

او سجده روی تربت گودال می کند

اشک از رزق اعظم و رزاق زینب ست

فرمانروای کشور عشاق زینب ست

ما را خدا ز حاصل زینب دُرُست کرد

از خورده هایی از دل زینب دُرُست کرد

دلواپس ادامه ی راه حسین بود

ما را خدا مقابل زینب دُرُست کرد

در پاسخ حسین که من اشک مومنم

بنیاد گریه را دل زینب دُرُست کرد

خلاق روزگار گِل هرچه گریه کن

با اشک های نازل زینب دُرُست کرد

عشاق سرشکسته ی بازار عشق را

از چوبه های محمل زینب دُرُست کرد

هرگز کسی حقیقت او را ندیده است

نور عظیم حائل زینب دُرُست کرد

نور حسین شد همه جا بحر او حجاب

مسطوره بود و عابده ی آل بوتراب

وقتی نماز شب که به حال قیام بود

مانند کعبه جلوه ی نورش تمام بود

پنجاه و هفت سال ز هر کجا گذر نمود

گرم طواف او سه امام بود

پای حسین زندگی خویش را گذاشت

او در مسیر عاشقیش مستدام بود

جایی که احترام به او وحی نازل است

در پیش پای او قیام نکردن حرام بود

گرچه علی شهیده ی خود زنده کرده است

دانی که فرق زینب و حیدر کدام بود

او از تن بدون سری حرف می کِشید

با حنجره بریده شده هم کلام بود

عقل این زبان بسته به زنجیر میکشد

ورنه مسیر عشق به تکفیر میکشد

آیین دار صبر خدا دخت حیدرست

زهرای روزگار تجلی کوثرست

گویند در حدیث کساء نیست نام او

زینب همان عبای یمانی دلبرست

زینب خلاصه ی همه ی پنج تن شده

شأن و مقام و مرتبه اش فوق باورست

زینب غریب آمد و زینب غریب رفت

آری ظهور جلوه ی او روز محشرست

یک یاحسین گفت سپاهی عقب کِشید

خاتون خانواده یفتاح حیدرست

در کربلاست معجر او مُحی  الحسین

تنها گواه گفته ی من نعش اکبرست

داده نجات با نفسش نُه امام را

تا دید روی ناقه امامی که مضطرست

ما قائلیم یک تنه او یک سپاه بود

دعوای عصر روز دهم پای معجرست

این روزها که بیت علی ریخته بهم

با دستهای کوچک خود یار مادرست

با دستمال خیس کمی پاک می کند

خون آبه راکه بر لب بیمار بسترست

با فضه گفت هر چه سر مادر آمده

تقصیر داغ بودن مسمار آن دَر ست



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

فکر بِکرم چو زِ هَر دایره پرهیز کند

روی گردان نظر از هر غم ناچیز کند

گوش دل راز مگو بشنود از پردۀ غیب

تا چه مقدار کسی گوش دلی تیز کند

آسمان امشب اگر بارش رحمت ریزد

همره بارش خود زمزمه ای نیز کند

باب رحمت به سرا پرده اگر باز شود

به تُهی دستی دل فاطمه گلریز کند

عارفی نیست که تسبیح بهاران شنود

باز هر دم سخن از زردی پاییز کند

احسن الحال چو از ناحیۀ زینب شد

فرد عصیان زده را عبد سحر خیز کند

هر که دل سوختۀ حضرت زهرا بشود

تازه افروختۀ زینب کبری بشود

پیر شد هر که دل افروختۀ زینب شد

آن دلی سوخت که دل سوختۀ زینب شد

عمر اگر در ره بانوی وفا رفت ز دست

نشد از دست که اندوختۀ زینب شد

هر که شد عبد درش عارفِ بالله اش خوان

که دلش معرفت آموختۀ زینب شد

شده عالم همه حیران حسینش امّا

چشم ارباب کرم دوختۀ زینب شد

آنکه دل را به غم و محنت دنیا نفروخت

تا ابد بندۀ نفروختۀ زینب شد

چه کند شعلۀ محشر به سرا پردۀ دل

که شفیعش جگر سوختۀ زینب شد

چشم ما کاسۀ باب الکرم گریۀ ماست

هر کجا نام وی آید حرم گریۀ ماست

آنکه نام از طرف خالق اعظم دارد

مدح و تمجید ز پیغمبر اکرم دارد

کیست جز حضرت زینب که سرا پردۀ او

حاجبی پاک ، چنان حضرت مریم دارد

زینت نام علی در گرو زینب بود

باب علم است که ابواب مقدم دارد

عقل مات است که عنوان عقیله از چیست؟

جایگاهی است به عصمت که مسلّم دارد

سایۀ فاطمه با هیبتی از نور رسید

رتبه ای خاص در این بیت معظّم دارد

انبیا واسطۀ فیض و بر این در خادم

هر که اینجاست گدا ، فیض دمادم دارد

عبد زینب شده دنیا ز سرش می افتد

آسمانی شود آنکه به درش می افتد

اولیا را همگی روح مناجاتی تو

انبیا را به یقین قبلۀ حاجاتی تو

سرّ مستودع زهرایی و قَدرت مخفی

زین سبب گنج نهان وقت زیاراتی تو

کوه غمها نبرد ذرّه ای از صبر تو را

روح آزادگی و معنی هیهاتی تو

قلّۀ بندگی ات خواسته تا اوج بلاست

می شوی در دل گودال ملاقاتی تو

آری از زندگی ات فتح و ظفر می روید

غم چه زیباست تو را غرق مواساتی تو

طور سینای تجلّی است عبادتگاهت

همچنان فاطمه بانوی عباداتی تو

کوفیان را همه تسخیر کنی با سخنت

آه از آن روز که سرگشتۀ شاماتی تو

شأن والا نسب از بانوی کوثر داری

ذوالفقار سخن از هیبت حیدر داری

عشق را بین که علمدار ترین می آید

اشک را بین که گهر بارترین می آید

شد شریک غم ایام حسینش زینب

عشق را مَحرم و غمخوارترین می آید

بر سر بام فلک نَه ، سر نِی شهر به شهر

ماه را بین که خریدارترین می آید

لشگر غم اگر آید به مبارکبادش

باز در قافله سالار ترین می آید

در زلال نظر پاک حسینش غرق است

کربلا را ز جنان یارترین می آید

آنکه در هاله ای از نور هم افشا نشود

سر بازار گرفتارترین می آید

می سزد بار ولایت به امانت دستش

سوی مظلوم مددکارترین می آید

این مؤنث شده پیغمبر امداد حسین

هر کجا رفته حرم ساخته از یاد حسین

***

از وبلاگ حاج محمود ‍ژولیده



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

گر چو ماهى به شب تار بر آیى زینب

عاشق خسته كند عقده گشایى زینب

پادشاهى دو عالم به جُویى بفروشد

آنكه در كوى تو آمد به گدایى زینب

غصه جز سینه تو خانه ندارد بى‏بى

عشق را جز دل تو نیست سرایى زینب

خستگان را به قدمگاه شهادت برسان

اى كه ممتازترین راهنمایى زینب

لحظه ی مرگ ندا از دل زارم خیزد

اى گل عاطفه و عشق ، كجایى زینب ؟

منسب نوكرى ام مورد تأیید شود

گر به بالین من خسته بیایى زینب

در نماز غمِ عشاق كه بر سینه زند

كربلا كعبه و تو قبله نمایى زینب

نه فقط بانوى دلهاى حسینى هستى

عصمت اللَّهى و محبوب خدایى زینب

سرخى خون شهیدان ز تو پاینده بُود

كه گل نیلى صحراى بلایى زینب

اُختِ ثاراللهى و بنت ولى اللّهى

عمه ی منتقم آل عبایى زینب

دردِ ما دردِ فراقِ گل زهرا باشد

اى طبیبى كه به هر درد دوایى زینب

دست مجروح پُر از آبله ‏ات بالا كن

بهر تعجیل فرج كن تو دعایى زینب



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |

 

می نویسم پس از خدا زینب

جمع اسماء و اسمها زینب

می نویسم که وَالضُحی زینب

ربنا بعد ربنا زینب

ای عطا بخش هل اتی زینب

نام او تا که بر زبان افتاد

کوه برخاست آسمان افتاد

علم از شانه ی یلان افتاد

هرچه سر بود به آستان افتاد

می نویسم که انما... زینب

پنج تن حَبل محکم آوردند

نام او را که با هم آوردند

به زبان اسم اعظم آوردند

واژه ها بعد از آن کم آوردند

همه گفتند یک صدا زینب

مرتضی بعد از این دو کوثر داشت

فاطمه بعد از این دو حیدر داشت

کعبه این دفعه هم ترک برداشت

شور نام حسین بر سر داشت

زینت نام مرتضی زینب

کعبه ی احترامها آمد

قبله گاه پیامها آمد

به قدومش سلامها آمد

عمه جانِ امامها آمد

عمه جان امامها زینب

دست جد مطهرش دادند

تالوای پیمبرش دادند

شیر شد شیر مادرش دادند

خوش به حالش که خواهرش دادند

خوش به حال حسین با زینب

کیست مرد آفرین بنیان کن

کیست مرد آفرین ولیکن زن

در مقامات او فقط ماندن

این جهان لال و آن جهال الکن

مانده وصفش در ابتدا زینب

چادرش را اگر تکان بدهد

شور بر هفت آسمان بدهد

راه را تا خدا نشان بدهد

باید احمد این چنین اذان بدهد

اَشهدُ اَنتِ مِن کسا زینب

حرف تعظیم اوست بسم اله

وقت تکریم اوست بسم اله

جان که تقدیم اوست بسم اله

عشق تسلیم اوست بسم اله

یا وسین است وکافُ یا زینب

سر بلندی دل زِ دولت اوست

کربلا هم رهین همت اوست

گردنش زیر بار منت اوست

همه عالم گواه عصمت اوست

شمع سادات نینوا زینب

به علی رفتهُ علی شده است

سر و پایش سینجلی شده است

مرد نه ،بهترش ولی شده است

به بلاهای حق بلی شده است

یک تنه رفته تا کجا زینب

مریمی در حجابی از نور است

یا که موسی به وادی طور است

یک زن اما به حق سلحشور است

چقدر از مدار ما دور است

كه خدا گفته مرحبا زینب

بال جبریل خاکِ مرکبِ اوست

دو سه نهج البلاغه بر لب اوست

چند منظوبه نقل هر شب اوست

و ابالفضل هم مؤدب اوست

حضرت هیبت و حیا زینب

همه عالم در احتجابش بود

هیبتش حاله ی حجابش بود

یک عشیره در التهابش بود

وعلمدار خود رکابش بود

دارد این گونه کبریا زینب

مثل سرخی کوه پنهان است

گرد باد است مثل کوران است

یک تن اما هزار طوفان است

شاهدم شام شام ویران است

مثل زهراست سر به پا زینب

تازه جلوه نکرده با نامش

کرده دست حسین آرامش

وَرنَه چون خاک می کند گامش

کوفه را با همه برو بامش

گفت حیدر که لافتا زینب

می رود در مقابلش حیدر

دوبرادر کنار این خواهر

پشت سر کوه شرم، آب آور

تا رود شب زیارت مادر

شب و این احترامها؟ زینب

مثل آئینه هست پیش حسین

و حسین آمده است پیش حسین

چشمها را که بست پیش حسین

دل خواهر شکست پیش حسین

رفت آن شب به کربلا زینب

آنهمه احترام را می دید

کوچه و سنگ و بام را می دید

گذر و ازدحام را می دید

اشکهای امام را می دید

چادرش زیر دست و پا زینب



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

به نام آنکه به ما داد، درس ایمان را

همان که زندگی اش زنده کرد انسان را

همان که بر همگان درس عاشقی آموخت

ز دست لیلی و مجنون گرفت میدان را

به نام نامی آن بانویی که با زحمت

نشاند بر لب عالم دم حسین جان را

اگر نبود، نبودیم نوکران حسین

میان سفره ی ما او گذاشت این نان را

همان کسی که همیشه حکایت صبرش

صبور کرد دل مادر شهیدان را

به نام آن زن مرد آفرین کرببلا

همان که از دل ما برد ترس طوفان را

کجاست دشمن شیعه حریف می طلبیم

مرید  حضرت زینب عقیلهالعربیم

دوباره در دلم آشوب محشر کبراست

چگونه من بنویسم ازآن که بی همتاست

گرفته ام به روی دست کاسه ی چه کنم

و مانده ام که بگویم خدیجه یا زهراست؟

خدا کند که بفهمیم کیست این بانو

شناخت هر که مقامش از اولیاء خداست

نوشته اند که خیلی به مادرش رفته

نوشته اند که خیلی فدائی مولاست

نوشته اند که یک عمر اهل نافله بود

مراد و پیر تمام نماز شب خوان هاست

نوشته اند از آن دم که چشم خود وا کرد

اسیر و عاشق و حیران سید الشهداست

نوشته اند کرامات کوثری دارد

ببین مقام علی را چه دختری دارد

رسیده شیعه به اینجا به همت زینب

زمین حسینیه شد با عنایت زینب

چه با شکوه سپاهی چه لشکری دارد

حسینیان جهانند امت زینب

بزرگ و کوچک عالم ، محرمِ هر سال

شوند راهی روضه به دعوت زینب

هزار طایفه در روز اربعین جا شد

میان کرببلا با کرامت زینب

هزار شکر خدا را که خانواده ی ما

شدند نوکر دربار و رعیت زینب

برای دیدن آن جمعه ی فرج باید

قسم دهیم خدا را به حرمت زینب

اگر نبود کسی سینه زن نبود الان

دلی اسیر حسین و حسن نبود الان

قسم به حرمت چادر سیاهتان بانو

من آمدم بشوم سر به راهتان بانو

بَدَم درست ولی افتخار من این است

گذشت زندگی ام در پناهتان بانو

بده اجازه ای امشب دل مرا خوش کن

که خدمتی بکنم در سپاهتان بانو

خدا کند که مرا بعد مرگ بشناسند

به نام کارگر خیمه گاهتان بانو

خدا کند برسد عقل من به تفسیرِ

قیام کرببلا از نگاهتان بانو

غلام کوچک و پستم بیا بزرگم کن

قسم به جان حسینت رسول ترکم کن

تویی که قبله ی اولاد مرتضی بودی

تویی که فاطمه شهر کربلا بودی

حرام بود نگاهِ به سایه ات حتی

تو یادگاری پیغمبر خدا بودی

تویی که نام شریفت همیشه حرمت داشت

به روی ناقه ی عریان بگو چرا بودی

تویی که بود همیشه حسین همراهت

چه شد که همسفر شمر بی حیا بودی

کسی که خواند تو را خارجی نبود اصلا

در آن زمان که به آغوش مصطفی بودی

به احترام تو باید فرشته گل می ریخت

میان شام چه شد زیر سنگ ها بودی

شکست حرمت بال و پرت زبانم لال

چه آمده به سر معجرت زبانم لال



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

در مدح تو لال می شود هر "غالی"

تو مثل خدا محول الاحوالی

در روز ولادت تو ای خواهر عشق

جای همه ی مدافعانت خالی



مربوط به موضوع : حضرت زینب(س)
برچسب ها : محمد کاظمی نیا
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ |
 

جبرئیلی که از او جلوه ی رب می ریزد

به زمین آمده و نُقل طرب می ریزد

دارد از نخل خبرهاش رُطب می ریزد

خنده از لعل لب «بنت وهب» می ریزد

 

آمنه ! پرچم توحید برافراشته ای

آفرین ! دست مریزاد ! که گل کاشته ای

 

پیش گهواره ی خورشید ، قمرها جمع اند

ملک و حور و پری ، جن و بشرها جمع اند

بعد تو شاید و امّا و اگرها جمع اند 

جلوی بتکده ها باز تبرها جمع اند

 

ماه و خورشید و فلک مژده به عالم دادند

لات و عزّی و هبل ، سجده کنان افتادند

 

«یوسف مکّه» شدی بس که جمالت زیباست

چه قدَر ای پسر آمنه ! خالت زیباست

رحمت واسعه ای ، خلق و خصالت زیباست

چه کسی گفته که زشت است بلالت ؟! زیباست

 

ای که در دلبری از ما ید طولی داری

«آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری»

 

هدف خلقتی و «خواجه ی لولاک» شدی

«انّما» خواندی و از رجس و بدی پاک شدی

یکی یک دانه ی حق ، محور افلاک شدی

در جنان صاحب یک باغ پر از تاک شدی

 

ما که از باده ی پیغمبری ات مدهوشیم


فقط از جام تولای تو مِی می نوشیم

 

 

تا تو هستی به دل هیچ کسی غم نرسد

از کرمخانه ی تو هیچ زمان کم نرسد

به مقام تو که درک بنی آدم نرسد

پر جبریل به گرد قدمت هم نرسد

 

شب معراج ، تو از عرش فراتر رفتی

به ملاقات علی ـ ساقی کوثر ـ رفتی

 

آمدی امر نمایی که امیر است علی 

ولی الله وَ مولای غدیر است علی 

اوج فتنه بشود باز بصیر است علی

صاحب تیغ دو دم ، شیر دلیر است علی

 

چه بلایی به سر اهل هنر آورده

ذوالفقارش که دمار از همه در آورده

 

«اوّل ما خلق الله» فقط نور تو بود

حامل وحی خدا خادم و مأمور تو بود

یکی از معجزه ها سبحه ی انگور تو بود

دوستی علی و فاطمه منشور تو بود

 

ما گرفتار تو و دختر و داماد توایم

تا قیامت همگی نوکر اولاد توایم

 

پشت تو فاطمه و حضرت حیدر ماندند

اهل نجران ، همه در کار شما در ماندند

نسل تو سبز و حسودان تو ابتر ماندند

نوه هایت همگی سیّد و سرور ماندند

 

ای پیمبر چه نیازی به پسرها داری ؟

صاحب کوثری و حضرت زهرا داری 

 

ای عبای نبوَی ! پنج تنت را عشق است

ای اولوالعزم ! علی ـ بت شکنت ـ را عشق است

یاس خوشبو و حسین و حسنت را عشق است

می نویسم که اویس قرنت را عشق است

 

بُرده هوش از سر ما عطر اویس قرنی

حرف من حرف اویس است : تو در قلب منی

 

زندگی تو که انواع بلاها را داشت

با وجودی که ابوجهل سر دعوا داشت

خم به ابروت نیامد ، لب تو نجوا داشت 

صبرت ایّوب نبی را به تعجّب وا داشت

 

بُت پرستی که برای تو رجز می خواند

به خدا مال زدن نیست خودش می داند

 

ای که در شدّت غم «چهره ی بازی» داری

چون مسیحا چه دم روح نوازی داری 

تا که چون شیر خدا شیر حجازی داری

به فلانی و فلانی چه نیازی داری ؟!

 

کوری چشم حسودان زمین خورده و پست

افتخار تو همین بس که کلامت وحی است

 

عشق تو عاشق بی تاب عمل می آرد 

 
قمر روی تو مهتاب عمل می آرد 

 
خم ابروی تو محراب عمل می آرد 

 
خاک پای تو زر ناب عمل می آرد

 

 

همه ی عشق من این است مسلمان توام 

 
عجمی زاده و همشهری سلمان توام



مربوط به موضوع : پیامبر اعظم(ص)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

بر روی دستم غیر خاکستر نیاوردم

شرمنده ام حالا که بال و پر نیاوردم

تو بی محلی کردی و من ریختم در خود

اما صدایش را همیشه در نیاوردم

من به شما یک جان ناقابل بدهکارم

چیزی از این بهتر نبود آخر نیاوردم

از چه مرا در پشت این در معطلم کردی

اصلاً شما گفتید سر من سر نیاوردم؟!

كار خودش را كرد آن یكبار دل دادن

یك بار دل آوردم و دیگر نیاوردم

تكلیف دیوانه بلاتكلیفی اش باشد

من نیز تكلیفی از این بهتر نیاوردم

من هر كه را آوردم اینجا از غلامان شد

یعنی در این خانه بجز نوكر نیاوردم

این خانواده نوكرانش محترم هستند

من بی طهارت نامی از قنبر نیاوردم

كوه گناهی را به كاهی گاه میبخشند

آخر من از كار شما سر در نیاوردم

خیلی دلش میخواست یك شب كربلا باشم

من آرزوی مادرم را بر نیاوردم



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

آفرینش شد بنا تنها برای فاطمه

پس هزاران بار جان ما فدای فاطمه

هر که می خواهد فنای حضرتِ دلبر شود

نیست راهی جز شود اول فنای فاطمه

گفت پیغمبر رضایم در رضای کوثر است

پس رضای حق شده جلب رضای فاطمه

هر کسی آخر به دین مالکِ خود می شود

من پرستش می کنم تنها خدای فاطمه

در عبادت یار حیدر بود زهرای بتول...

...یا که حیدر آمد اصلا پا به پای فاطمه؟

احترامش می کند مولا هر آن کس که شود

ذره ای از خاک پایِ پر بهای فاطمه

روز محشر چون همه حیران شوند آسوده است

هر که آمد بر در دولتسرای فاطمه

تا قیامت روزی ما بسته بر دستان اوست

دست های خسته ی مشکل گشای فاطمه

"حق او با گریه ی تنها نمی گردد ادا

پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه"*

بی هوا در را شکستند و به جانش ریختند

مانده رد گرگ ها بر دست و پای فاطمه

ناله زد "فضه خُذینی" آسمان بغضش گرفت‌

سوخت قلب حق تعالی هم برای فاطمه

خانه در هم گشته اما بیشتر مبهم شده

بین خانه حال و روز مجتبای فاطمه

سخت تر از روضه های کوچه و در گشته است

طعنه ی همسایگان بر گریه های فاطمه

 

بیت ستاره دار از غزل آقای محمد حسین رحیمیان



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

شب جمعه است...هوایت نکنم می میرم

یادی از صحن و سرایت نکنم می میرم

ناله و شکوه حرام است بر عشاق ولی

از فراق تو شکایت نکنم می میرم

سجده بر خاک شما سیره ی هر معصومی است

سجده بر تربت پایت نکنم می میرم

دوریت درد من و نام تو درمان من است

تا خود صبح صدایت نکنم می میرم

به دعا کردن تو نوکر این خانه شدم

هر سحر، شکرِ دعایت نکنم می میرم

"وضع من را به خــــدا روضـه ی تــــو سامان داد

من اگــــر گـــــریه برایـــت نکنــــم می میرم"

جان ناقابل من کاش فدای تو شود

اگر این جان به فدایت نکنم... می میرم!

شعرهایم همگی درد فراق است... ببخش

صحبت از کرب و بلایت نکنم می میرم



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

اومدم دعا کنم تا که بیای

هی خداخدا کنم تا که بیای

بعداز این میخوام که همراه دعا

دوری از خطا کنم تا که بیای



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : سید مجتبی شجاع
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

من که با گوشه ای از چشم تو خرسند شوم

نگهم کن که در این آینه پابند شوم

بی تو درظلمت محض است دلم ای خورشید

با نگاه تو پر از نور خداوند شوم

سبب رنجش تو بوده همه اعمالم

کاش یک دفعه تو را باعث لبخند شوم

بابی انت وامی، ز خدا می خواهم

که فدایی تو با همسر و فرزند شوم

گرچه سخت است ولی با نگه تو بگذار

آنچه در مدح غلامان تو گویند شوم

همه شب اشک فشان گفت «وفایی» ای دوست

کاش مانند همین حرف که گفتند شوم

"دل من پشت سرت کاسۀ آبی شد و ریخت

کی شود پیش قدم های تو اسپند شوم"



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

نسل رودیم ، زاده دریا

موج خیزیم و صاحب ژرفا

همچو شمعیم پاک و روشن دل

مثل پروانه‌ایم بی‌پروا

ما چو کوهیم ، با وقار ، آرام

اهل صبریم اهل صبر امّا

گر بخواند به رزممان رهبر

گر که ما را به صف کند مولا

می‌زنیم آنچنان به گُرده خصم

که نماند تنی ازو برجا

هست همت نصیب ما امروز

هست نصرت از آن ما فردا

می‌رسد صبح مرگ اسرائیل

می‌رسد شام دفن امریکا

روزی آخر نماز می‌خوانیم

در شبستان مسجد الاقصی

این همان وعده است، وعده او

وحده لا اله الا هو

جاده آورد عطر رحمت را

دشت سرشار شد نجابت را

آی باران دوباره جاری کن

در زمین چشمه ی کرامت را

با حضور تو دل به یاد آورد

خاطرات امام امت را

آن امامی که یاد ازو دارند

سروها ، کوه‌ها ، صلابت را

آن امامی که خوب باور داشت

که جدا نیست دین سیاست را

یادمان داد پایداری را

یادمان داد استقامت را

گاه از انقلابمان می‌گفت

تا بدانیم قدر نعمت را

آن امامی که مرد ایمان بود

پیر رزمندگان لبنان بود

البشاره که صبح ایمان است

روشن از پرتو اش دل و جان است

مستم از آفتاب ساعت هشت

آفتابی که از خراسان است

نغمه ای باز میرسد بر گوش

نغمه ای که بسی خروشان است

از دل فکه پاوه اندیمشک

از طلائیه فاو بستان است

شور صحرا به یمن مجنون است

شور دهلاویه به چمران است

باز عطر دوکوهه می آید

حاج احمد مگر سخنران است ؟

باکری کاوه باقری همت

چقدر بزم ما چراغان است

ای جوانان ز یادمان نرود

هرچه داریم از شهیدان است

آن دلیران معرکه که هنوز

دشمن از نامشان هراسان است

ای جوانان ز راه برگشتن

نقض عهد است نقض پیمان است

عهد بستیم یادمان نرود

خیز تا آنکه کاروان نرود

چه قدر مانده تا سحر برسد؟

از فضا بوی مشک تر برسد

دشمن ما هنوز منتظر است

عمر این انقلاب سر برسد

جاده‌ها اسب شوق زین کردند

تا ز هنگامه‌ها خبر برسد

باش تا صبح دولتت بدمد

باش تا مژده ظفر برسد

جمعه‌ها بی‌قرار می‌گویند:

روزی آن یار از سفر برسد

روزی آن یار می‌رسد، آری

دشت‌ها می‌شوند گلکاری

یا رب آن عطر ناب را برسان

حضرت آفتاب را برسان

آن سوار دلیر را بفرست

عزمِ پا در رکاب را برسان

خیمه عمرمان عطش دارد

یا ابالفضل آب را برسان

انقلاب از دعای او باقی است

صاحب انقلاب را برسان

گره از کار عاشقان واکن

و جهان را دوباره شیدا کن

***

از وبلاگ شعر شاعر



مربوط به موضوع : شعر انقلابی
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

فجر است و سپیده حلقه بر در زده است / روز آمده، تاج لاله بر سر زده است

.....با آمدن امام در کشور ما / خورشید حقیقت زافق سر زده است .........

دهه فجرمبارک

 

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

.

شعر در مورد دهه فجر مخصوص دانش آموزان

این دهه فجر است گویی نوبهار

وین همه مهراست از او یادگار

غصه ها رفتند و افسانه شدند

ناله ها فریاد مستانه شدند

دردهه فجرامتش پیروزشد

ماه بهمن ماه جان افروزشد

فجرگویی نوبهارزندگی

چون چراغی در ره سازندگی

ماهمه دلداده ی رهبرشدیم

تا ابد او یار و ما یاورشدیم

گفته بودم قصه دارم با شما

قصه ای از ماه بهمن بچه ها

آنچه بشنیدید برآیندگان

بازگویید تا بماند همچنان

از نهضت قاطعانه ی روح الله

شد دست ستمگران ز ایران کوتاه

با دست تهی و این همه پیروزی

لا حول و لا قوت الا بالله

دهه فجر مبارکباد.

 

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

 

از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران / اندیشه باور شد، در امتداد باران

بر صخره‏های همّت جوشیده خون غیرت / بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران

و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد / بر پهندشت باور، خالی است جای یاران . . .

دهه فجرمبارک

 

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

 

......شعر بمناسبت دهه فجر .........  

در مزا رآباد شـهر نیستی / اسـتخوان زندگی پوسـیده بود

مرگ وحشت با دهان اسـلحه / اسکلت ها را دهان بوسـیده بود

دیـو در تاریکی آن سـالـها / از تن آلاله ها ، جان می گـرفت

خون سرخ شاهدان نوشیده بود / عنجه هاشان را به دندان می گرفت

آدمی افسـون شـیطان پلید، / گوسـفندان راضی از چوپانشـان

گر کسی بیدار می شد ناکهان / کشته می شـد بی صدا یا بی نشان

در چنین ظلمت شب ایران زمین / ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت

روح روح ا… ، جان در تن دمید / ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت

آمد آن آرام جان از هجرتش / گوئیا آن شب شـده صبح سـپید

مردمانـش گشـته با هم متحد / نـور ایمـان در دل آنها دمـید

مردم بیدار گشـته می شـدند / هـمصـدا با رهـبر بیـدارگر

با غریو مشــتهای لالــه ها / دیـو شـد از کاخهایش در بـدر

نورحـق تابـید در دلهـای ما / دست ها دست خدایی گشته بود

نارها گشــته اســیرنـورها / موسـم جشن رهایی گشته بود

سالگشت دیگری ازره رسـید / تهنیت ایدوسـتان، همسنگران

شادی خود را کمی قسمت کنید / سهم دارند از شـماها دیگران

دهه فجر  مبارک

 

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

 

آهن آبدیده را زنگ عوض نمی کند / چهره انقلاب را جنگ عوض نمی کند

به دشمن علی بگو به کوری دو چشمتان / پیرو خط رهبری رنگ عوض نمی کند . . .

دهه فجر مبارک

 

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

 

برخیز که فجر انقلاب است امروز / بیگانه صفت خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد / از لطف خدا نقش بر آب است امروز

۲۲ بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلام مبارک باد . . .

 

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

 

از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران

اندیشه باور شد، در امتداد باران

بر صخره‏های همّت جوشیده خون غیرت

بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران

و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد

بر پهندشت باور، خالی است جای یاران

دهه فجر مبارک

 

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

 

پویا و باوقار، شهوار می رویم

استاده بر مسیر، بیدار می رویم

در باغ انقلاب، شاد و بلند و سبز

هر روز تازه تر، پر بار می رویم

دانش سلاح ما، حق است یار ما

از ذکر یاحسین سرشار می رویم

*دهه فجر مبارک*



مربوط به موضوع : شعر انقلابی
برچسب ها : شعر دهه فجر
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۳ |


بهمن من تاریخم تو بگو از رازهای ناگفته ام
از شهیدان مظلوم به خون خفته ام
که صدایشان را فقط خدا شنید
اجرشان نوری بر چهره ها دمید
گوهر فریادشان نابودی استبداد
او که می گفتن بعد خدا نام خود را
خدا...شاه...میهن!!!
و دستان به خون آلوده
مظلومان شنکجه داده شده
در تاریک ترین لحظه های زندگی
فریادشان در زمان جاری
گوشها شنواتر
لحظه های آشناتر
اتحاد زیبا تر
مشت شدند انگشتان
تمام گروهای مبارز در آن عیان
ریشه ی استبداد ستس تر
داهای مردم قوی تر
برفت ظلم از خاک وطن
«هوا دلپذیر شد
گل از خا بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمه ی امید»
و نگاه منتظران به آسمان وافق
فرشته بر زمین نشست
و نوای آزادی شور انگیزتر شد
حال سی سال گذر تاریخ بر آن زمان
جنگ...صبر...تلاش...شکوفایی آن
هر چند گاهی به عدالتی شده چون خزان
بیایید چون گذشته شویم
اسیر قدرت و ظلمی نشویم
خاک به خون همه رنگین شد
انقلاب با من و ما پیروز شد
من
تو
بیا ما شویم
و بر کنیم ریشه ی ظلم من بودن را...

شاعر : سعید مطوری



مربوط به موضوع : شعر انقلابی
برچسب ها : سعید مطوری
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ |

این دهه فجر است گویی نوبهار
                              وین همه مهراست از او یادگار

غصه ها رفتند و افسانه شدند
                              ناله ها فریاد مستانه شدند

دردهه فجرامتش پیروزشد
                              ماه بهمن ماه جان افروزشد

فجرگویی نوبهارزندگی
                              چون چراغی در ره سازندگی

ماهمه دلداده ی رهبرشدیم
                              تا ابد او یار و ما یاورشدیم

گفته بودم قصه دارم با شما
                              قصه ای از ماه بهمن بچه ها

آنچه بشنیدید برآیندگان
                              بازگویید تا بماند همچنان

از نهضت قاطعانه ی روح الله
                              شد دست ستمگران ز ایران کوتاه

با دست تهی و این همه پیروزی
                              لا حول و لا قوت الا بالله



مربوط به موضوع : شعر انقلابی
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ |

در مزا رآباد شـهر نیستی / اسـتخوان زندگی پوسـیده بود

مرگ وحشت با دهان اسـلحه / اسکلت ها را دهان بوسـیده بود

دیـو در تاریکی آن سـالـها / از تن آلاله ها ، جان می گـرفت

خون سرخ شاهدان نوشیده بود / عنجه هاشان را به دندان می گرفت

آدمی افسـون شـیطان پلید، / گوسـفندان راضی از چوپانشـان

گر کسی بیدار می شد ناکهان / کشته می شـد بی صدا یا بی نشان

در چنین ظلمت شب ایران زمین / ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت

روح روح ا… ، جان در تن دمید / ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت

آمد آن آرام جان از هجرتش / گوئیا آن شب شـده صبح سـپید

مردمانـش گشـته با هم متحد / نـور ایمـان در دل آنها دمـید

مردم بیدار گشـته می شـدند / هـمصـدا با رهـبر بیـدارگر

با غریو مشــتهای لالــه ها / دیـو شـد از کاخهایش در بـدر

نورحـق تابـید در دلهـای ما / دست ها دست خدایی گشته بود

نارها گشــته اســیرنـورها / موسـم جشن رهایی گشته بود

سالگشت دیگری ازره رسـید / تهنیت ایدوسـتان، همسنگران

شادی خود را کمی قسمت کنید / سهم دارند از شـماها دیگران



مربوط به موضوع : شعر انقلابی
برچسب ها : لالــه ها
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

از عشق بیا که صحبتی تازه کنیم

در حرکت خویش دقتی تازه کنیم

با رهبر و انقلاب و با خون شهید

با یک صلوات بیعتی تازه کنیم



مربوط به موضوع : شعر انقلابی
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ |

سرخیم که اهل استقامت هستیم

سبزیم همیشه با طراوت هستیم

پیـوستـه در انقـلاب ثابت کردیم

ما پیــرو رهبــر و ولایت هستیم



مربوط به موضوع : شعر انقلابی
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ |

 

بوی نفحات می رسد در بهمن

نور و جلوات می رسد در بهمن

یکباردگر چه انقلابی برپاست

عطر صلوات می رسد در بهمن

***

فجری که بهار را چنین زیبا کرد

درسینه امید و عشق را معنا کرد

گلبانگ سلام و صلوات مردم

پیروزی انقلاب را امضا کرد



مربوط به موضوع : شعر انقلابی
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ |

 

شب جمعه است...هوایت نکنم می میرم

یادی از صحن و سرایت نکنم می میرم

ناله و شکوه حرام است بر عشاق ولی

از فراق تو شکایت نکنم می میرم

سجده بر خاک شما سیره ی هر معصومی است

سجده بر تربت پایت نکنم می میرم

دوریت درد من و نام تو درمان من است

تا خود صبح صدایت نکنم می میرم

به دعا کردن تو نوکر این خانه شدم

هر سحر، شکرِ دعایت نکنم می میرم

"وضع من را به خــــدا روضـه ی تــــو سامان داد

من اگــــر گـــــریه برایـــت نکنــــم می میرم"

جان ناقابل من کاش فدای تو شود

اگر این جان به فدایت نکنم... می میرم!

شعرهایم همگی درد فراق است... ببخش

صحبت از کرب و بلایت نکنم می میرم



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

هرشب میان بستر خود گریه می کنی

با حال گریه آور خود گریه می کنی

اصلا تمام اهل جهان گریه می کنند

تا بانگاه مضطر خود گریه می کنی

"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"

باهر اشاره ی سر خود گریه می کنی

هرلحظه خواهرانه رضا را صدا زدی

از دوری برادر خود گریه می کنی

کشتی عمر ناب تو پهلو گرفته است

در لحظه های آخر خود گریه می کنی

وقتی که خیره بر در و دیوار می شوی

داری به یاد مادر خود گریه می کنی

آتش میان ساحت گلخانه پا گرفت

در بین کوچه ها نفس مرتضی گرفت



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : اسماعیل شبرنگ
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

هر جا که خواهریست ، برادر همیشه هست

دنبال هر برادر ، خواهر همیشه هست

این جذبه های عشق تمامی نداشته

دلدادگی میان دو دلبر همیشه هست

تا مرو از مدینه ، مسیر محبت است

این جاده های نور معطر همیشه هست

معصومه زینب است و رضا جز حسین نیست

ترکیب های عشق برابر همیشه هست

با بودن شفیعه ، قیامت به کام ماست

گرچه هراس عرصه ی محشر همیشه هست

پیداست در حریم تو اجلال فاطمه

جاری به صحن های تو کوثر همیشه هست

باید که تو مراقبت از پهلویت کنی

دیوارهای کوچه و آن در همیشه هست

در ذهن پرنیانی اولاد فاطمه

آن خاطرات زخمی مادر همیشه هست

از وقتی آمدی تو به قم با قبیله ات

اطراف تو ولایی و یاور همیشه هست

تا که نسیم هست ، بوی زلف می رسد

بالاتر از سر همه یک سر همیشه هست

بازار داشت قم ، تو که آنجا نرفته ای ...

در روضه ات اشاره به معجر همیشه هست ...

***

از وبلاگ شعر شاعر



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : رضا رسول زاده
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه ۱۰ بهمن۱۳۹۳ |

 

 

بـاز هم جـام دیـده ها خـون شـد

سینـه همـچـون مدینه محزون شـد

از مـدینـه به سینه آه افتـاد

شـهر تا شـهر؛ نالـه راه افتـاد

کاروانـی دوبـاره از یثـرب

راه مشـرق گرفـت از مغـرب

بـاز هم نیمه شب؛ قیـام غـریب

در پیِ یـاریِ امـام غـریـب

خـواهـری از تبـار کوثـرها

بود در حـلقـه ی بـرادرهـا

در فـراق امـام خـود بانـو

مثـل زینب سفیر شد هر سـو

تـا پیـام غـریـب را بِبرد

بار صـبر و شکـیب را بِبرد

ناگهان بیـن راه غوغا شد

کربلایی دگر مهیّا شد

پیش چشمان خواهری رنجور

هجمه شد بر برادران غیور

داغ زهرا دوباره تازه شده

مقتل خون پر از جنازه شده

مقتل هیجده برادر وای

همه اینها به پیش خواهر وای

گرچه غمها کشید معصومه

شام کوفه ندید معصومه

روسری ها به نیزه ها نشدند

شعله ها خصم خیمه ها نشدند

خواهر اینجا سپاه شام ندید

بدن بی سر امام ندید

داغ معصومه مثل زینب نیست

شاهد خیلِ سُمِّ مرکب نیست

کی خرابه نشین شد این بانو

کی به زندان شده غمین بانو

قسمتش کی شده به روی کبود

ازدحام نگاه های یهود

بسکه در شام و کوفه غوغا کرد

جان خود را فدای مولا کرد

تا دم آخرش حسینی ماند

همه ی لشگرش حسینی ماند

دیده طشت طلا و سر؟ هرگز

دیده بر چهره اش اثر؟ هرگز

هیجده سر به نیزه دیده؟ نه

آستین بر سرش کشیده؟ نه

سیلی آیا چشیده رخسارش؟

تازیانه نموده دیدارش؟

سنگ کین کی نشست روی سرش

معجرش کی کشید در خطرش

ای امان - آه از دل زینب

تا کجا رفت محمل زینب

پیش چشم حرامیان پلید

تهمت خارجی ز خصم شنید

ای بنازم به سبک زندگی اش

به مرامش به طرز بندگی اش

هرچه داغ و بلا ز اعدا دید

همه را گفت خوب و زیبا دید

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه ۱۰ بهمن۱۳۹۳ |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها