بانک اشعار اهلبیت
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
مطالب اخیر وبگاه

 

 

شنیدی حمله بر تنها گلِ بستان حیدر شد؟

ندیدی غنچه ی نشکفته اش یک لحظه پرپر شد؟

شنیدی خانه ی شیر خدا شد طعمه ی آتش؟

ندیدی شعله اش با صورت زهرا برابر شد؟

شنیدی داستان سینه و مسمار را عمری؟

ندیدی دردِ آن پیچیده در قلب پیمبر  شد؟

شنیدی شد مدینه زیر و رو از ناله ی زهرا ؟

ندیدی از فشار در چه با آیات کوثر شد؟

شنیدی مرغ روح فاطمه  آزاد شد از تن؟

ندیدی خانه ی بی فاطمه  زندان حیدر شد؟

شنیدی در کفن پیچید مولا هستی خود را؟

ندیدی جان پاکش بارها بیرون ز پیکر شد؟

شنیدی مادری با روی نیلی رفت از دنیا؟

ندیدی یک شکسته گوشواره ارث دختر شد؟

شنیدی مجتبی را زهر قاتل کُشت در خانه؟

ندیدی قاتل او دست ثانی داغ مادر شد؟

شنیدی بارها و بارها کشتند زهرا را؟

ندیدی سال ها مولا علی بی یار و یاور شد؟

شنیدی شد قَباله پاره و زهرا به خاک افتاد؟

ندیدی زآن ستم گستر چه با خاتون محشر شد؟

شنیدی سوخت «میثم» در پی اشعار جانسوزش؟

ندیدی این که هر مصراع او یک کوه آذر شد؟



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

زهرا ست دختری كه پدر را چو مادر ست

زهراست سوره ای كه مُسمّـا به كوثر ست

زهرا ست بضعه ای كه رضایش رضای حق

از خـشـم او خـدای مـدبِّــر مكـدّر سـت

پیغمبری مگر به دوتا معجز آوری ست؟!

او نیز فضّه اش به خـدا معجـز آور ست۱

هـمتـا نداشـت فـاطـمـه، یـا ایّهـا الأنـام

كفوش به عالمین فقط شخص حیدر ست

**

افسـوس در تهاجم طوفان غم شكست

آن سینه ای كه مخزن اسرار داور ست۲

دیروز جمع سـالم بیـت نبـوّت و ...

امروز جمع سرخ و كبودِ مكسَّر ست

دنیا نداشت حوصـله ی فهـم شأن او

درك مقام واقعی اش روز محشر ست

 

۱- مفتقرا متاب رو،از در او به هیچ سو       چونکه مس وجود را فضّه او طلا کند

 آیت الله غروی اصفهانی

۲- و لست أدری خبر المسماری       سل صدرها خزینة الأسراری



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : مجید لشکری
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

چه شب ها که نکرده دوریت بیمار نوکر را

ویا از عمق خواب کربلا بیدار نوکر را

به آن وقتی که از لبهای تو شهد رطب ریزد

یقینا نخل عشقت می کشد بر دار نوکر را

تمام درد دل های مرا خود خوب میدانی

شنیدن کی بود مانند یک دیدار نوکر را

برات دوستان هیاتی امضا شد و من ، نه

از این رو گاه امضا می دهد آزار نوکر را

همیشه حسرت کرب و بلا... ، حرفی است تکراری

و این تکرار دارد می کشد هربار نوکر را

میان روضه هایت پیر گشتم تا که فهمیدم

بهم میریزد آقا واژه ی مسمار نوکر را...

 

(بی وفا)



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

خدا کند دگر این خانه در نداشته باشد..

درش برای کسی دردسر نداشته باشد

خدا کند که به سرعت ز چارچوب بیفتد

میان شعله نسوزد خطر نداشته باشد

اگر بناست حسن رد شود ز کوچه ی باریک

چه بهتر اینکه مغیره گذر نداشته باشد

همیشه بین غم و حیرت است حال غریبی

که گاهواره بسازد پسر نداشته باشد

برای پلک ورم کرده روز هم شب تار است

عجیب نیست که زهرا سحر نداشته باشد..

چقدر فضه دعا کرد تا که دنده ی مادر

ازین شکستگی بیشتر نداشته باشد

که دیده است جوانی که پیرزن شده باشد؟

که دیده غیر تنی محتضر نداشته باشد؟

نمیشود بدنی بین در بماند و دیوار ..

شکاف سینه و درد کمر نداشته باشد

قنوت نافله اش با دو دست نیست میسر

کسی که سوخته و بال و پر نداشته باشد



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

مدینه غرق ماتم بود و دلها خانه غم بود

فضا تاریک و بر رخسار گردون گَرد مات بود

سکوت آفرینش با قیام حشر توأم بود

سراسر مسلمین را قامت از بار الم خم بود

خلایق با دلی بشکسته می‌گفتند پیوسته

محمد در سرای جاودانی رخت بر بسته

در آن روزی که خون جاری ز چشم هر مسلمان بود

گلوی آفرینش پاره از فریاد و افغان بود

سپهر نیلگون را در درون سینه طوفان بود

علی مشغول غسل آن سفیر پاک یزدان بود

به نقش دوستی دشمن سرکین آفریدن داشت

-ز جسم زنده قرآن هوای خون مکیدن داشت

سقیفه مرز شورای افرادی ستمگر بود

سقیفه پایگاه خصم سرسخت پیمبر بود

جنایت، حق کشی غارت ستم، در حق حیدر بود

نه بلکه جنگ با قرآن و اسلام و پیمبر بود

در آنجا با حضور چند تن اوباش شورا شد

جنایاتی که در او تا قیامت رفته امضاء شد

اگر برپا نمی‌گردید این شورای ننگ آور

نمیگردید ره گم کرده‌ای اسلام را رهبر

نمی‌شد غصب حق بن عم و داماد پیغمبر

نمیزد بر سرای فاطمه دست خسی آذر

یزید و ظلمهایش بود محصول همین شورا

که خون‌ها ریخت از آزادگان لعنت بر این شورا

چه شورایی که باب فتنه از آغاز آن وا شد

چه شورایی که با آن قامت عدل و شرف، تا شد

چه شورایی که با آن رخنه در اسلام پیدا شد

چه شورایی که استحکام آن با خون زهرا شد

نفاق و فتنه و آشوب و طغیان بود این شورا

ستم در حقّ اهل بیت و قرآن بود این شورا

دو روز اسلام را رخت غم و اندوه شد در بر

یکی در روز شورا و یکی در مرگ پیغمبر

به مرگ مصطفی شد عالم اسلام بی رهبر

به شورا گشت کوته دست خلق از دامن حیدر

کسیکه قائل قول سلونی بود تنها شد

خسی که از اقیلونی سخن میگفت، مولا شد

سیه ماری که عمری لانه در آغوش قرآن داشت

به قصد پیکر دین در دهان پر زهر دندان داشت

به باطن کفر و در ظاهر هزاران رنگ ایمان داشت

صمد گوی و صنم‌ها در درون سینه پنهان داشت

پس از مرگ نبی اسلام را پنداشت بی رهبر

به مسجد آمد و زد حلقه در محراب پیغمبر

شده چوپان مردم گرگ خون آشام از یکسو

گشوده چنگ بر نابودی اسلام از یکسو

مسلمانان بسان مردگان آرام از یکسو

امیرالمؤمنین تنها در آن ایّام از یکسو

به چشم نازبیننش بود از رنج و الم خاری

نبود او را بغیر از فاطمه یار وفاداری

همه این رنج‌ها محصول آن شورای ننگین بود

که اصلش جنگ با قرآن و نامش یاری دین بود

علی را جاری از چشم خدا بین اشک خونین بود

عدو مست خلافت بود و کامش سخت شیرین بود

چنان مست ریاست شد که بر احکام دین پزد

شرار افروخت در بیت خدا سیلی به زهرا زد

هنوز از مرگ پیغمبر فغان خلق بر پا بود

سرکش بی کسی بر چهرة اسلام پیدا بود

که در موج فضا آتش بلند از بیت زهرا بود

امیر مؤمنان هم در سکوت خلق تنها بود

کجا یک تن تواند غصب کردن حق مولا را

سکوت خلق و همراهیّ دشمن، کشت زهرا را

برون شد ز آستین حق کشی‌ها دست بیدادی

شرر افروخت در بیت ولایت سست بنیادی

که سرزد شعله‌اش از قلب هر انسان آزادی

تو گویی در درون شعله‌هایش بود فریادی

که آن فریاد از عمق دل دخت پیمبر بود

ولی افسوس گوش امّت از بشنیدنش کر بود

هنوز آن آتش سوزنده در دلها شرر دارد

هنوز از دیده جاری شیعه خوناب جگر دارد

به هر صبح و مسا، فریاد و اشک بیشتر دارد

مگر روزی که فرزندش نقاب از چهره بردارد

نماید همو خورشید فلک رخسار دلجو را

بگیرد انتقام مادر بشکسته پهلو را

امام منتظر ای مهدی موعود ادرکنی

ولی الله اعظم حجّت معبود ادرکنی

فروزان روی حق را شاهد و مشهود ادرکنی

الا ای کعبه دل قبلة مقصود ادرکنی

مپوش از خلق ای پشت حقایق روی زیبا را

اجابت کن دعای «میثم» افتاده از پا را



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 


هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

درخانه بیشتر دم در میشود شلوغ

مادر جلوست دور پدر میشود شلوغ

این کوچه ها چقدر مگر میشود شلوغ؟

چندین نفر به زور دراین کوچه جا شدند

نمرودها مزاحم پروانه ها شدند

دریا خروش کرد تلاطم شروع شد

دوران جاهلیت مردم شروع شد

وقتش رسیده بود تهاجم شروع شد

انگار کار آتش و هیزم شروع شد

در پشت در زبانه ی آتش که پا گرفت

دودش بلند شد همه جارا فرا گرفت

دربسته بود درشکنی ایستاده بود

در جنگ نور اهرمنی ایستاده بود

در بین خانه ممتحنی ایستاده بود

نامرد رو بروی زنی ایستاده بود

فریاد میکشید ولایت گرفتنی ست

با زور هم اگر شده بیعت گرفتنی ست

مشغول حرف بود که با پا به در زدو

صدیقه را مقابل مولا به در زد و

فهمید مانده پشت در اما به در زد و

همراه مادری پسرش را به در زد و

گل را گلاب کرد و بدستان خار داد

مسمار را به پهلوی زهرا فشار داد

فضه اگر نبود به دادش که میرسید؟

چادر به روی پیکر زهرا که میکشید؟

در بین شعله بانوی این خانه را که دید

محکم بصورتش زد و به سمت در دوید

این پاسخ سفارش عمر رسول بود

مولا به فکر حفظ حجاب بتول بود



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

همطراز شرف کوثر تو زمزم نیست

خادم خانه ی تو کیست اگر مریم نیست ؟

خاندانت همگی مظهر اسمُ اللّه اند

ولی اندازه تو هیچ کسی اعظم نیست

همه ی دلخوشی حیدر کرار تویی

لحظه ی خنده تو در دل مولا غم نیست

حیف نور تو که خرج در و همسایه شود

تو فقط وقف علی باش کسی محرم نیست

من از آن روز که خلق تو شدم گریه کنم

از زمانی که خودم هم به خدا یادم نیست



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

گرچه خاکی است ولی مرقد او قبله ی ماست

نام آن گرچه بقیع است ولی عرش خداست

حرم کرب و بلا جلوه‌ی بیت الحسن است

حسنیه است به هر جا که حسینیه به پاست

طالع هر که حسینی‌ست یقینا حسنی است

که حسین‌ بن‌ علی هم حسن دوم ماست

حسنی هستم و از حشر چه باکی دارم ؟

که سر و کار غلامان حسن با زهراست ..

شاعر: علی اکبر لطیفیان



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

هر کسی این روزها آمد کنارم، گریه کرد

چشمش ابری شد، به حال و روزگارم گریه کرد

بس که مرغ روح من شوق سفر دارد به سر

قابض الارواح از این انتظارم گریه کرد

سینه ی دیوار با زخم نهانم خون گریست

درب خانه شد سیاه و سوگوارم گریه کرد

آسمان تا دید با بال شکسته، همچنان

در هوای مرتضایم بی قرارم گریه کرد

مرتضی امروز وقتی دید با هر زحمتی

روی پاهای حسن سر می گذارم گریه کرد

مجتبی انگشت خود را روی موهایم کشید

ناگهان افتاد یاد گوشوارم گریه کرد

دخترم زینب شبی سر روی دامانم گذاشت

گفت می خواهم برایت خون ببارم، گریه کرد

کاسه آبی را که بردم سمت لبهای حسین

دید در دستانم از بس رعشه دارم گریه کرد



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : امیر عظیمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

من علی ام که خدا قبله نما ساخت مرا

جز خدا و نبی و فاطمه نشناخت مرا

من که یکباره در از قلعه ی خیبر کندم

داغ زهرا بخدا از نفس انداخت مرا

***

چون شفق از چشمه ی چشم سحر خون میچکد

جای اشک از ساغر چشم پدر خون میچکد

گر نمی گویی به من احوال مادر را ، مگو

لااقل برگو چرا از میخ در خون میچکد



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

روضه از این دیگه بدتر نمی شه

غنچه با شعله برابر نمی شه

هر چی سعی می كنم امشب براتون

كه نگم از دیوار و در نمی شه

حرفی از مردونگی پیش نكشید

هیچ جا زن حریفِ لشكر نمی شه

وقتی آتیش بیاد از جلو بخوای

از عقب نیوفتی با سر نمی شه

درِ خونه رو مادر افتاده بود

اوضاع از این دیگه بدتر نمی شه

هر چی كه می زندش بازم می گفت

برا من هیچ كسی حیدر  نمی شه

***

كی می دونه نوكِ مِسمار یعنی چی؟

كی می دونه مردم آزار یعنی چی؟

به خدا خیلی بَده اگر بگم

یه عزیز كرده بشه خار یعنی چی؟

می دونم هیچ كسی باور نداره

گریه­ی حیدرِ كرار یعنی چی؟

برید از چَشمِ علی سوأل كنید

خجالت كشیدن از یار یعنی چی؟

بچه ای كه تازه چار سالش شده

نمی دونه یك سگِ هار یعنی چی؟

اونكه با لگد در و وا می كنه

چی می فهمه زنِ باردار یعنی چی؟



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : علی صالحی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

مادر سلام می شنوی؟ زینب آمده

با یک بغل شکایت و ذهنی پر از سوال

اول بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که چند سال؟

 

آنجا که خوب می‏گذرد، با خدایتان

جمعید دور حوض و کسی هم غریبه نیست

اینجا هم اشک ما و دل تنگ خانه و

جمع شبانه‏ی پدر و چاه دیدنی است !

 

در این سکوت غم زده حتی نمی شود

با خاطرات دور و برت درد دل کنی

اما شما هم از در و همسایه راحتی

هم می شود که با پدرت درد دل کنی

 

از ماجرای کوچه نگویی برای او!

تنها بگو که حال همه خوبِ خوب بود

یادش بخیر،حال همه خوب بود، حیف!

دنیا چه زود می گذرد، حیف شد، چه زود...

 

می‏بینمت هنوز میان حیاطمان

مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی

مادر اگر که روسری‏ام را درآورم

مثل قدیم موی مرا شانه می زنی

 

بابا برام گفته پس از فوت مادرت

می‌گفته‌ای همیشه “پدر! مادرم کجاست؟”

حالا شده است نوبت من تا بپرسم از

دیوار و میخ و کوچه و در “مادرم کجاست؟”

 

آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟

مادر! گلویمان به خدا درد می کند

گرچه به حد درد شما نیست... راستی

پهلوت خوب تر شده یا درد می کند؟!

 

مادر! چرا شبانه تو را دفن کرده ایم؟

اصلا چرا کسی به سراغت نیامده؟

مردم که گفته اند میاییم، دیر شد!

پس هیچ کس چرا سر ساعت نیامده؟!

 

مادر! سوال‌ها که همه بی جواب ماند

این بود رسم درددل؟ این بود مرهمت؟

پس می روم دوباره سر پله ی نخست

مادر بگو که پیش خدا کی ببینمت؟



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

نظر نما که گرفتاری ام زیاد شده

ز دست تو طلب یاری ام زیاد شده

چقدر واسطه گشتی خدا مرا بخشید

ببخش توبه تکراری ام زیاد شده

بزرگواری و نگذاشتی زمین بخورم

به زحمت او بدهکاری ام زیاد شده

به چشم خلق گناه است گریه کردن ما

چه خوب شد که گنه کاری ام زیاد شده

ز درد روضه دگر شب نمی برد خوابم

شبیه فاطمه بیداری ام زیاد شده

صدای یا ابتایش به گوش می آید

دلم شکستنی است ، زاری ام زیاد شده

کسی که صاحب اشک است لشکر زهراست

به لطف فاطمه یاری ام زیاد شده

قسم به غیرت حیدر زدند زهرا را

به این دلیل عزاداری ام زیاد شده

به فضه گفت دعا کن دگر بمیرم من

که زحمت من و بیماری ام زیاد شده

به هیچ مرهمی این زخم هم نمی آید

هزینه های نگه داری ام زیاد شده

حلال کن چقدر خون پیرهن شستی

ملافه های پرستاری ام زیاد شده



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |

 

پُر از حاجتم، حاجتم را روا كن

گره های كورِ مرا، باز وا كن

دلی بی قرارم، قرارِ دلم شو

غباری حقیرم، مرا خاك پا كن

میانِ قنوتت، میانِ نمازت

مراهم دعا كن، مرا هم دعا كن

فقط خوب ها نه، كمی مالِ من باش

بد و خوب را، كمتر از هم سوا كن

دو دستِ پُر از خواهشم را بگیر و

اگر كه دلت آمد، آندم رها كن

شبی بینِ روضه، بگو وای مادر

شبی بینِ ما ، مادرت را صدا كن

همانجا جدا كن ز تن روحِ ما را

 

و این جسم را خاك در كربلا كن



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : محمد بیابانی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |
 

سرِ مزارت اگر آه آه می گیرم

اگر سراغِ تو را گاه گاه می گیرم

كشیدنِ بدنم تا كنارِ تو سخت است!

چه خارها كه ز پا بینِ راه می گیرم

گرفته ام كمك از شانه ی حسین و حسن

پُر از تَرك شده ام، تكیه گاه می گیرم

مُغیره رویِ سرم، سایبانِ من را ریخت

اگر به سایه ی طفلم پناه می گیرم

كمی كبود و كمی هم سیاه شد رویم

مرا ببخش كه از تو نگاه می گیرم

فقط نه خاكِ مزارت، كه چند وقتی هست

حسین را ز حسن، اشتباه می گیرم

مرا زدند ولی باز هم سراغِ تو را

شبیه دختركی بی گناه می گیرم

به گریه گفت به بابا حلال كن من را

اگر ز رویِ تو رویِ سیاه می گیرم

هر آن زمان كه دو چشمانِ زجر می بینم

به زیرِ چادر عمه پناه می گیرم



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

مردم ِ شهر رسیدند ولی با آتش

آمده لشکر ِ ابلیس سراپا آتش

داشت از درد تنِ خانه به خود می پیچید

داد زد کوبه ی در  وای خدایا آتش

درِ این خانه و آتش!؟چه خیالی دارند؟

جمع کردند در خانه ی دریا آتش

در خودش شعله زد و سوخت و خاکستر شد

با خودش گفت چرا خانۀ زهرا آتش!؟ . .

باز تکرارِ همین قصه کمی آنسوتر

کربلا، روز دهم،خیمه و غوغا آتش



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : سیدعلی نقیب
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |

 

دلگرمی این روزهای سرد برگرد

سرسبزی این روزگار زرد برگرد

آسان نگردد بی تو هر چه سخت باز آ

درمان ندارد بی تو هر چه درد برگرد

"اشکو الیک" از جهان خالی از مرد

با سیصد و باسیزده تا مرد برگرد

پای تو خواهم ماند و همچون اهل کوفه

پشت تو را خالی نخواهم کرد برگرد

می آیی آن روزی که شاید خاک باشم

تا پر کشم بر دامنت چون گرد برگرد

دنبال تو در کوچه های فاطمیه

حیران شدم چون عابری شب گرد برگرد

ای دسـِت قهاِر خـدا تـا كه بگـیری

كـفـاره ی سیـلِی آن نـامرد٬ برگرد

زینب فقط می داند آن بَلواِی كوچه

شب ها چه بر روِز حسن آورد٬ برگرد

یك حرف می مـاند برایم یابن زهرا

بـرگرد جـاِن مـادرت بـرگرد٬ بـرگرد



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : محمد بیابانی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |

 

تمام عمر ز داغت گریستم زهرا

خدا گواست که با گریه زیستم زهرا

به انزوای غریبانۀ علی شب و روز

چوشمع سوخته جانی گریستم زهرا

توئی که عزّت و نامی مرا عطا کردی

وگرنه بی تو  ندانم که کیستم زهرا

نه عاشقم که بگویم مدینه عشق من است

نه رهروم به طریق تو چیستم زهرا

ز پا فکنده مرا بار معصیت امروز

چگونه پیش تو فردا بایستم زهرا

قبول می کنی اکنون بخوانمت مادر

اگرچه آنچه که خواهی تو نیستم زهرا

بگیر دست «وفائی »خسته را در حشر

که برحسین تو عمری گریستم زهرا



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |

 

خزان رسید و به گلزار من شرار انداخت

رسید هیزم و آتش به شاخسار انداخت

دَری که ساختم آخر به من خیانت کرد

گرفت آتش خود را به روی یار انداخت

میان معرکه سلمان خداش خیر دهد

دوید و زود عبا را رویِ نگار انداخت

خودم ز سینه ی او میخ را در آوردم

ببین مرا به چه کاری که روزگار انداخت

عقب کشید و به دیوار خورد و در پیچید

شیار در به روی پهلویش شیار انداخت

زن جوان مرا می زدند نامردها

مدینه فاطمه ام را در احتضار انداخت

و یک غلاف که دست چهل نفر چرخید

و دست فاطمه را عاقبت ز کار انداخت

چقدر چادر زهرا به پاش می پیچید

زن مرا وسط کوچه چند بار انداخت

همین که دست به معجر گرفت طوفان شد

صدا که زد همه را یاد ذوالفقار انداخت

از آن به بعد که برگشت فاطمه ، زینب

دو گوشواره ی خود را دگر کنار انداخت

تو را غلاف که انداخت حسینت هم

ز روی اسب نیفتاد ؛ نیزه دار انداخت



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |

 

ای آنکه ظهور تو به غم خاتمه است

می آیی و بر لبت چنین زمزمه است

این هفته اقامه نماز جمعه

در صحن و سرای مادرم فاطمه است



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : سید مجتبی شجاع
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

ما از قدیم دربدر فاطمیه ایم

پرچم بدست پشت در فاطمیه ایم

تا روز حشر سینه زن مادر حسن

مثل حسین خون جگر فاطمیه ایم

با آل مصطفی ز ازل همنوا شدیم

پس تا ابد پیامبر فاطمیه ایم

از فاطمیه رزق محرم بما رسد

زینب مآب همسفر فاطمیه ایم

این آزمایشی است برای ولائیان

یعنی قبول در اثر فاطمیه ایم

همراه با تمام امامان و رهبران

شیعه ! بگو که مفتخر فاطمیه ایم

با خطبه های فاطمه بیگانه نیستیم

حلقه بگوش ، پشت سر فاطمیه ایم

تنها نه فاطمه است که پهلو شکسته شد

ما اهل درد خم کمر فاطمیه ایم

یک ثلث از سلالۀ سادات کشته شد

ما پیروان گل پسر فاطمیه ایم

او یک نهال کاشت به پشت در حرم

ما شاخه های آن ثمر فاطمیه ایم

او یک تنه برای ولایت قیام کرد

ما صد سپاه هم نظر فاطمیه ایم

ما جان نثارهای علمدار حیدریم

میثاقهای معتبر فاطمیه ایم

بد سیرتانِ پست بدانند در ظهور

ما پیشتاز هر ظفر فاطمیه ایم

زهرا سپر برای امام زمان خود

ما بر امام خود سپر فاطمیه ایم

دنیا بگوش! نهضت زهرا جهانی است

در انتظار دادگر فاطمیه ایم



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

چون رسد لحظه با زور علی را بُردن

باید آماده شود شیعه برای مُردن

روز تنهایی مولا که کسی جز من نیست

چاره ای نیست به جز رفتن و سیلی خوردن

گر بنا نیست همیشه برسد غنچه به بار

بهتر آن است همان سوختن و پژمردن

بهتر آن است که مظلومه سفارش نشود

ورنه حساس شود دشمنش از آزردن

هتکِ ناموس خدا پیش امامش سخت است

سخت تر اینکه علی را به ولی نشمردن

چون ز یک شهر وفایی نرسد چاره کجاست

جز به دیوار ، تن فاطمه را بسپردن

آن همه توصیه فرمود پیمبر ،  این شد

چاره ای نیست به جز غیر خدا نسپردن

باید افتاد ز پا تا علی از جا خیزد

ورنه بی فایده می بود فقط غم خوردن

آری امروز علی را به طنابی بردند

می رسد نوبت بی سر شدن و سر بُردن

یک تنه باید از این راه چو زهرا برویم

که مرام شهدا نیست ز غم افسردن



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ |

 

آتش و این همه اَسرار نمی دانستیم

پشت در ماندن و دیوار نمی دانستیم

مادری در وسط شعله اگر گیر کند

نتوان گشت بر او یار نمی دانستیم

کمک بانوی مظلومه به مظلوم چه سود

چون رسد شعله به رخسار نمی دانستیم

دود و آتش چو در اُفتند نفسگیر شوند

بعد از آن داغیِ مسمار نمی دانستیم

دور یک یاس در آتش همه هم جمع شوند

کار او بگذرد از کار نمی دانستیم

نقشة سقط جنین را همه می دانستند

که روی خاک نهد بار نمی دانستیم

هیچکس یاریِ مظلومه و مظلوم نکرد

نه مهاجر و نه انصار نمی دانستیم

با وجودی که زمین خوردَنِشان را دیدند

هیچ انگار نه انگار نمی دانستیم

تا چهل شب علی و فاطمه یاری جستند

ای دریغا ز یکی یار نمی دانستیم

اهل این شهر جفاکارتر از سامری اَند

غم موسی شده تکرار نمی دانستیم

کار انصار و مهاجر بخدا عبرتِ ماست

نتوان گفت دگر بار نمی دانستیم



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ |

 

فاطمه روزی که خلقت شد سراسر نور بود

نور قبل از خلقتش در ذات حق مستور بود

نوری از وجه خدا مستغرق اندر ذات هو

کار او تسبیحِ سبحان،قبلِ هر دستور بود

او برای مادری کردن بر عالم ، زاده شد

یعنی از لطف ربوبی سوی ما مامور بود

بانوی عصمت که یاریِ ولایت شأن اوست

نام او منصوره و در آسمان مشهور بود

تا که پای امتحان آمد ز حکمت در میان

قبل خلقت امتحان داد و بحق مشکور بود

پاسخ زهرا به هر امر خدا لبیک شد

بسکه بی چون و چرا در طاعت مذکور بود

□□□

لیله القدر علی ، بدرِ تمام مصطفی

آمد آن روزی که زیر دست و پا محشور بود

ایخدا انسیه الحوری کجا و میخ در

حوریه رنجور بود و خصم او مسرور بود

هیزم و آتش ، لگد ، نعره ، صدای استخوان

ای عجب ابلیسِ دون آنجا بساطش جور بود

ثقل کبری بر زمین و ثقل اکبر در طناب

این چنین منصوره کفوِ حضرت منصور بود

□□□

صبر هم صبر علی این صبر هم دستور بود

فاتح خیبر به قتل صبر خود مأمور بود

 "کوچه ای تنگ و دل سنگ و " قتالِ نار و نور

گوشوار و سیلی و وضعیتی ناجور بود

امتحانِ فاطمه تا زیر سمّ اسب رفت

پیش چشم زینبش خون خدا منحور بود

سرّ مکنون خدا در کوفه و شام بلا

بر ملا با معجر پاره ولی در نور بود

□□□

راه را گم می کند هرکس که دور از نور شد

این چنین قرآن ناطق تا کنون مهجور بود

فتنه را مانند زهرا و علی باید شناخت

باید از هستی گذشتن ، آنچه را مقدور بود

در ره زهرا تولا و تبرا توأم است

در قیام او حمایت از علی منظور بود

عبرت از این ره جهاد است و شهادت تا ابد

انقلاب فاطمی تا کربلا تا دور ... بود



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

مِهر زهرا چیست مِهر مادری

باده ما چیست جامِ کوثری

هرکه را مهر ذَوِی القُربا رسد

روزی اش از شاخه طوبا رسد

زندگی خواهم ولی با مادرم

بندگی خواهم که عبدِ کوثرم

بندگی باید بر آن پر سوخته

زانکه ما را بندگی آموخته

او به ما آزادگی تعلیم داد

در بلا آمادگی تعلیم داد

او ز مِهر مادری گنجینه داشت

پشت در اسراری اندر سینه داشت

ای شگفتا از غلاف تیز دست

بازوی یارِ ولایت را شکست

مادر و اسراری از دیوار و در

مادر  و  اسراری از داغِ پسر

□□□

اقتباس از آتش در می کنم

یاد از گیسوی مادر می کنم

بانویی در دود و آتش گم شده

مادری راه نجاتش گم شده

شعله کم کم تا به گیسو می رسد

ضرب پایی تا به پهلو می رسد

غم ، شَرَر بر آشیانه می زند

مادرم را تازیانه می زند

پشت در کوثر به خون آغشته شد

یا رسول الله!  زهرا کشته شد

این شتابِ سیلی است ، یا مُشتِ در

واعلیّا  پُر شده در پشتِ در

آستان در شده تالابِ خون

میرود این زخم تا محرابِ خون

آسمان اینجا زمینی می شود

صحبت از "فضّه خُذینی" می شود

اولین رزمندۀ جنگ و جهاد

بی ولادت رفت تا صبحِ معاد

اولین  قربانیِ  راهِ   ولی

چارمین فرزندِ زهرا و علی

میزبان دادگاه عدل ، اوست

میزبان صبحگاه عدل ، اوست

چون به محشر ناله ، زهرا می کند

محسنِ شش ماهه غوغا می کند

من که اول کشتۀ مولایی ام

من شفیع امتِ زهرایی ام

با همه جام بلایی که چشید

یک تنه جورِ همه خلقت کشید

گر شود عمر جهان روزی تمام

می شود آنروز ، روزِ انتقام



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ |

 

مگر می شود هر دلی مبتلای تو باشد

مگر می توان هرکه با ماجرای تو باشد

مگر بردنِ نام شیرین تو اختیاری است

مگر می شود هرکسی با ولای تو باشد

دلی مبتلای تو باشد که جای تو باشد

وگرنَه غریبه کجا آشنای تو باشد

مرا با خودت می بری با خودت هم میاری

مبادا که این نوکرت بی وفای تو باشد

تو از بس غم شیعه را می خوری تا دم مرگ

به هر جا رود پای او جای پای تو باشد

همه سال و ماه مرا با خودت وصله بستی

که شاید نصیب گدایت لقای تو باشد

همه حاجت سائل کوی لطف تو این است

که روزی نباشد بدون عطای تو باشد

تو خود کرده ای انتخابم برای غلامی

که روزی غلام سیاهت فدای تو باشد

من آیا ذخیره برای سپاه تو هستم

دل آیا شود کشتة کربلای تو باشد

قسم بر غریبی مولا و غمهای زهرا

که این عمر و مرگم به زیر لوای تو باشد



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

دوباره بزم عزا باز مرثیه خوانی

دوباره سفره ی روضه دوباره مهمانی

سلام حضرت صاحب عزا که از چشمت

جدا نخواهد شد ابرهای بارانی

در این مقام، که تنها برای محرم هاست

سپاس از اینکه مرا اهل خویش می دانی

تو ارث برده ای از مادرت که روز و شبت

چنین عجین شده با گریه های طولانی

دوباره روضه بخوان تا که بشکند قلبم

دوباره آه بکش تا مرا بسوزانی

بگو به مردم نامرد شهر پیغمبر

کجاست غیرتتان پس چه شد مسلمانی

بهشت، سوخته ی آتش جهنم؛ آه

فرشته ای وسط شعله های شیطانی



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : محمد بیابانی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

ای که این گنبد نه طاق تو را می خواند

دل شوریده ی عشّاق تو را می خواند

از ازل تا به ابد ، جوهر هستی مهدی

گذر انفس و آفاق تو را می خواند

روزها دیده ی سرگشته تو را می جوید

نیمه شب هر دل مشتاق تو را می خواند

آن قلندر دل سرمست که از خویش برید

گوشه ی معبد اشراق تو را می خواند

رشته ی مهر تو شد پیکره ی حق جویان

خسته ی تشنه ی الحاق تو را می خواند

هر که بر سینه اش از سرِّ وفا گردیده

عکسی از عشق تو الصاق ، تو را می خواند

آستان حرم هجر به تو می بالد

آسمان شب میثاق تو را می خواند

واصلِ میکده ی نور تو را سجده کند

سالکِ لحظه ی احراق تو را می خواند

هم طریقت پی اثبات ،  به تو محتاج است

هم حقیقت پی احقاق ، تو را می خواند



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ |

 

هوا ی عاشقی این روزها چه سنگین است

غروب جمعه بی تو چقدر غمگین است

طلوع جمعه سرم با امید  تو بالاست

غروب جمعه سرم  نا امید  پایین است

اگرچه بال گشودم ولی زمین گیرم

که بالهای فراق تو بار سنگین است

نمک به زخم  دلم گرچه میزند  اما

خیال آمدن  تو همیشه شیرین است

کشیده دوری تو  نقشه ای که  پیرم کرد

ببین به صفحه پیشانی ام پر از چین است

به انتظار تو عمرم به سررسد غم نیست

تورا ندیده , بمیرم همه غمم این است

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بگو چقدر به راهش دوچشم مسکین است



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : موسی علیمرادی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ |

 

ماییم و نفس داشتن امّا نكشیدن

بالای سر مرده مسیحا نکشیدن

بی‎عرضگی از ماست اگر که نرسیدیم

به مرتبه‎ی حسرت دنیا نکشیدن

هر جا سخن از توست چرا پایه نبودن

هر جا که گناه است چرا پا نکشیدن

تقصیر من و دوری از کوی تو، این است

قطره نشدن منّت دریا نکشیدن

شرمنده‎ام از عمر که شد وقف دو غفلت

از غیر، کشیدن، غم آقا نکشیدن

ما لکّه‎ی ننگیم ببخشید چه تلخ است

یوسف شدن و رنج زلیخا نکشیدن

مجنون همه‎ی آبرویش خونِ دلِ اوست

زشت است غم دوری لیلا نکشیدن

چه جای گله چون خودمان خواسته بودیم

تب داشتن و نازِ مداوا نکشیدن

حیف است در این فاطمیه روضه گرفتن

امّا ز جگر ناله‎ی زهرا نکشیدن

پشتِ درِ این خانه علی بود و عذابِ

چادر به سَرِ امّ ابیها نکشیدن



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها