X
تبلیغات
اشعار مذهبی
بانک اشعار اهلبیت
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
مطالب اخیر وبگاه



ای بانوی اطهر نمونه

وی دخت پیمبر نمونه

ای فاطمه ای حبیبه حق

مشهور به کوثر نمونه

مام حسنین و زینبینی

ای طاهره مادر نمونه

غیر از پدرت کسی ندارد

مانند تو دختر نمونه

طوبا به مقام تو علی را

هم کفوی و همسر نمونه

گنجینه علم و معرفت را

ناید چو تو گوهر نمونه

عقد تو در آسمان ملک خواند

ای همسر شوهر نمونه

زینب ز تو درس منطق آموخت

تا گشت سخنور نمونه

ای در حرم از ملک مقرب

ای بر فلک اختر نمونه

رو هر که به درگهت نهاده

بگرفته فر از در نمونه

از لطف تو درتمام عالم

ایران شده کشور نمونه



مربوط به موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 29 فروردین1393 |



كیست زهرا آنكه عطر سیب جنّت می دهد

نام زیبایش به جان و دل محبت می دهد

كیست زهرا آنكه خلقت بی وجودش هیچ نیست

او كه پیوند نبوت با امامت می دهد

كیست زهرا بانویی از جنس باران جنس نور

رحمت نابی كه بر هر سینه بهجت می دهد

كیست زهرا دختری بهتر ز مادر بر پدر

آنكه درس مادری بر كل خلقت می دهد

كیست زهرا حضرت انسیۀ حوراستی

نور آن حوریّه بر انسان طهارت می دهد

كیست زهرا حضرتِ عبدِ عبیدِ كردگار

آنكه با رفتار خود درس اطاعت می دهد

كیست زهرا آنكه دارد بر بشر فخر و شرف

هركه پوید راه وی بر خویش قیمت می دهد

فاطمه آموزگار مكتب پیغمبران

فاطمه بر اولیا درس شجاعت می دهد

مِهر او صدجا گِره از كارها وا می كند

نام او حتی به هر مظلوم قدرت می دهد

در جهان زهرائیان برتر ز خَلق عالمند

پس خدا ایرانیان را خویش رفعت می دهد

هركه دارد حبّ زهرا را خداوند كریم

بر محبّ حضرتش از غیب نصرت می دهد

پرچم زهرا به هر كشور شود در اهتزاز

بی گمان آن خطّه را الله عزت می دهد

هركه سازد راه زهرا را مرام خویشتن

دیر یا زود عاقبت تشكیل دولت می دهد

گفتمانِ پیشرفتَش هم شعاری بیش نیست

آنكه روی مصلحت شور عدالت می دهد

سالكِ بی ادعا در هر فراز و هر نشیب

با دل و جان تن به فرمان ولایت می دهد

مكتب زهرا كجا و مكتب بیگانگان

مكتب زهرای اطهر درس غیرت می دهد

□□□

كیست زهرا نام او ما را وجاهت می دهد

كیست زهرا آنكه دلها را حلاوت می دهد

بانوان فاطمی درس تشخّص خوانده اند

چون فضیلت های او زن را اصالت می دهد

روز مادر را به مادر می توان تبریك گفت

مادر هستی اگر زهراست ، رخصت می دهد

چادرش غیر مسلمان را مسلمان می كند

با حجاب و عفتش تعلیم عفت می دهد

چون به محراب نماز خویش می سازد قیام

هر ركوع و سجده اش خوف قیامت می دهد

با وجود آن مصیبت های سخت و بی شمار

خطبه های آتشینش درس همت می دهد

هركجا بیداریِ دلهاست مرهون وِی است

قصۀ پر غصۀ او درس عبرت می دهد

گركه اُمت های اسلامی به او روی آورند

خود نشانِ توده ها، راه هدایت می دهد

یوسف زهرا به او وقتی توسل می كند

پیرو دستور او پایان به غیبت می دهد

بعد حكم مهدی اَش رو می كند سوی حسین

وز میان قتلگاهش اذن رجعت می دهد

بر تمام مومنین و شیعیان و شاهدان

مُهر رجعت را بدستان كرامت می دهد

روز محشر چون ندا آید كه آمد فاطمه

حضرت سبحان به او اذن شفاعت می دهد

چونكه اسباب شفاعت را بگیرد روی دست

دست قهّار خدا حكم قضاوت می دهد

ایزد منّان میان آیه های مُصحَفَش

بر جفا كاران او دستور لعنت می دهد

این دعای خیر باید زینت لب ها شود

اِنتقم یا منتقم! تیغ تو نصرت می دهد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



مربوط به موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 29 فروردین1393 |



ملیکه ای ملکوتی سریر می آید

الهه ای به نقابی حریر می آید

ز عرش بس که فرشته ز فرش می بارد

صدای هلهله از چرخ پیر می آید

پیاله ها همه لبریز و تاکها سیراب

چه کوثری است که این سان کثیر می آید

تمام آینه ها را شکسته انوارش

شگفت آینه داری منیر می آید

چنان شکوه نزولش گرفته عالم را

که آفتاب غباری حقیر می آید

زمین به شوق قدومش به خویش می بالد

و هرچه هست به چشمش فقیر می آید

شب است و کعبه چه نا باورانه می بیند

که ابر مهر به این گرم سیر می آید

هزار آبشار از بهشت می ریزد

هزار چشمه به چشمم کویر می آید

به سوی خانه ی خورشید دستهاست بلند

که مادرانه کسی دستگیر می آید

رسید کعبه برای طواف قبله ی خود

به گرد خانه ی او سر به زیر می آید

گشود شهپر خود را و گفت جبرائیل

چقدر زیر قدومت حصیر می آید

ز فرط شوق پیمبر به خود نمی گنجد

ز عطر هر نفسش یا مجیر می آید

گرفت تنگ درآغوش و دید از قلبش

صدای زمزمه ای دلپذیر می آید

تپش تپش ز دلش یا علی علی جاریست

نفس نفس ز لبش یا امیر می آید

رسید تا که بدانند آسمانی ها

برای شیر خدا هم نظیر می آید

بگو به دشمن مولا که دشمن زهراست

هنوز از دهنت بوی شیر می آید

قسم به مادر دریا،قسم به مادر آب

که شور موج به هر آبگیر می آید

طلوع می کند از پشت ابرها خورشید

ز شام غیبت خود گرچه دیر می آید

برای آنکه ببینیم قبر مادر را

ز راه مرحم زخم غدیر می آید



مربوط به موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 29 فروردین1393 |



مادرم ! عالم همه مبهوت و حیرانِ شماست

آسمانها و زمین هم تحتِ فرمان شماست

عالمی را با نگاه خود مسلمان می كند

هر كه تسلیم شما گشته مسلمان شماست

ما كه تنها ریزه خوارِ خوانِ لطفت نیستیم

رزق میكائیل هم از سفره و خوان شماست

صور اسرافیل با ذكر تو احیا می كند

جان عزائیل هم در مشت دستان شماست

اینهمه از تو نوشتم خوب میدانم كه این

قطره ای ناچیز از دریای احسان شماست

گر چه ناچیزم ولی دلبسته ی كوی توأم

شكر حق بی بی كه دست من به دامان شماست



مربوط به موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)
برچسب ها : محمد ناصری
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 29 فروردین1393 |



نبض عالم تند تر از پیش گویا می زند

طبع سرد خاک هم دارد به گرما می زند

علت معراج رفتن ها مشخص شد ، چه بود

هر که زهرا را بفهمد ... دل به دریا می زند

می رود رو به کمال آنقدر که حیدر شود

ذو الفقار عدل و رحمش ، برق خوشنامی زند

فاطمه نوریست که وقت طلوعش ، آفتاب -

چون خجالت می کشد از این سمت ، جا می زند

از مناجات خدیجه می شود فهمید که ؛

حرف هایش را چونان طفلی به زهرا می زند !

خانه ی حیدر ندارد احتیاجی به حصیر

مادر این خانه بر فرش جنان پا می زند

واقعش این است دنیا رفته ، به پابوس او

هر چه در ظاهر قدم بر خاک دنیا می زند

پاره ی جان رسول ، آنگونه وارد می شود ؛

که روایت حرف از " قام الیها " می زند

می نویسد تا خدا امضای خود را "فاطمه"

زیر آن با مهر خود " ام ابیها " می زند



مربوط به موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)
برچسب ها : مجتبی کرمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 29 فروردین1393 |


تو شاهکار عشق بازی در زمینی

تو دست پنهان خدا در آستینی

اُمُّ الادب ،  اُمُّ الوفا ، اُمُّ البنینی

دلگرمی و وصف امیرالمونینی

در پیشگاه تو ادب تعظیم کرده

قرص قمر میر عرب تعظیم کرده

مانند نور آمدی تأبیدی و بعد

با دست زهرا مورد تأییدی و بعد

خود را دم بیت ولایت دیدی و بعد

آن چارچوب سوخته بوسیدی و بعد

گفتی اگرچه در حرم تازه عروسم

من آمدم دستان زینب را ببوسم

دیدی چگونه گریه کن ها گریه کردند

غمدیده ها با یاد زهرا گریه کردند

مانند یک ... گریه کردند

یا فاطمه می گفت هر جا گریه کردند

آن روز تنها خواهش قلبت همین شد

یا فاطمه تبدیل بر ام البنین شد

شهر مدینه در هیاهو زین خبر شد

شکر خدا ام البنین صاحب پسر شد

اما کلامی باعث خون جگر شد

زخم زبان ها بر دل تو نیش تر شد

گفتند با تو بعد ازین کم میگذارد

بر این یتیمان دیگر او کاری ندارد

اما دهان یاوه گویان را تو بستی

پای قرار خویش با زهرا نشستی

دیدن از جام رضای یار مستی

چون رشته ی فرزند و مادر را گسستی

گفتی اگرچه بین تان خیلی عزیزم

در خانه عباسم غلام و من کنیزم

زینب تو را با نور ایمان آشنا کرد

با یک نظر دلداده ی آل عبا کرد

برآتش عشقش تو رب الفدا کرد

آن قدر پیشت صحبت کرببلا کرد

تا اینکه شاخ و برگ هایت پر ثمر شد

دار و ندارت چهار فرزند پسر شد

کم کم پسرهای تو بال و پَر گرفتند

دور و بَرَت را مثل یک لشگر گرفتند

درس شجاعت از خود حیدر گرفتند

بوی امیر فاتح خیبر گرفتند

گوییم از اوصاف عظیم تو همین حد

زینب پس از زهرا تو را مادر صدا کرد

ای وای از روزی که قلبت را شکستند

حجاج زهرا بار بیت الله بستند

دیدی همه سرها گرفته روی دستند

با چه شکوهی روی محمل ها نشستند

بر زانوی عباس زینب پاگذارد

شُکر خدا که محمل او پرده دارد

اما پس از شش ماه شام غم سحر گشت

با دیدن یک صحنه ای چشم تو تر گشت

از این مصیبت عالمی خونین جگر گشت

باور نمی کردی ولی دل با خبر گشت

بالاترین روضه همین در عالمین است

از راه آمد زینب اما بی حسین است

فریاد زد اُمُّ البنین گیسو سپیدم

مادرنبودی عصر عاشورا چنین گشت

از خیمه تا گودال با زحمت دویدم

با دست خود از پهلویش نیزه کشیدم

اُمُّ البنین تاج سرم را سَر بریدند

پیراهنش را از تَنَش بیرون کشیدند

مادر نبودی پس گوش کن از این خبرها

از داغ عباس تو خم گشته کمرها

واشد به روی من نگاه اهل نظرها

چادر به سر دارد دویدن دردسرها

عباس رفت و آبروی خواهرش رفت

دعوا شد و چادر ز روی خواهرت رفت

اُمُّ البنین اول دو بازویش بهم ریخت

تیری رسید و چشم و ابرویش بهم ریخت

ضرب عمودی آمد و مویش بهم ریخت

تا روی نیزه رفت گیسویش بهم ریخت

عباس نامردی عمود آهنین خورد

بی دست از بالای مرکب بر زمین خورد

دروازه ی کوفه قیامت ساختم من

بر مرکب طوفانِ خطبه تاختم من

تا چشم روی نیزه ها انداختم من

در یک نظر عباس را نشناختم من

از درد غیرت صورتش چرخاند مادر

بستند او را تا به نیزه ماند مادر

مادر دعا کن منتقم دیگر بیاید

چون او گره از اَبروی زهرا گشاید

صحن و سرایی در بقیع بر پا نماید

پایان هر روضه دعا کردیم شاید

ما کاشف الکرب امام خویش گردیم

دار و ندار خویش نذر یار گردیم



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 26 فروردین1393 |

دگر ای دوست مرا در حَرَمَت مَحرَم کُن

رفتم از دست نگاهی به دل ما هم کُن

یا بیا جانب قبله بِکِشان پای مرا

یا بر احوال دلم فکر کمی مرهم کُن

دست و پا می زنم از دور نگاهم بکُنی

گوشه چشمی به من و ناله ی پُر دردم کُن

با نگاهی بده خاکستر عمرم بر باد

این جگر سوخته رسوای همه عالم کُن

من زمین گیر شدم باز قدم پیش گذار

التفاتی کُن و این فاصله ها را کم کُن

گریه از اول خلقت شده ارثیه ی ما

فکر چشمان پُر از اشک بنی آدم کُن

دیگر این نوکرتان گریه کُن سابق نیست

وای بر دیده نما و چشم مرا زمزم کُن

می رسد بوی تو اما خبری نیست ز تو

یوسفا چاره ی این شام پُر از ماتم کُن

کاش می شد که شبی خواب تو را می دیدم

دوستم داری اگر قلب مرا محکم کُن

ناز داری تو و ناز تو کشیدن سخت است

رحمی آخر به من و کوچکی قلبم کُن

به علمدار قسم پای رکابت هستم

شانه ی گرم مرا تکیه گه پرچم کُن

همچنان اُمِّ بنین سوز و نوا دارم من

هوس یک سحر کرب و بلا دارم من



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 26 فروردین1393 |


خوب است که مادر دل نَر داشته باشد

دور و بَر خود چند پسر داشته باشد

خوب است که مادر نرود جز به ره عشق

چون فاطمه احساس خطر داشته باشد

خوب است برای مدد زاده ی حیدر

از نسلِ علی سایه ی  سَر داشته باشد

می گفت به فرزندِ یَلَش مادرِ عبّاس

بایست علمدار جگر داشته باشد

خوب است که در لشکرِ خود زاده ی زهرا

بالای سَرِ خیمه قمر داشته باشد

وقتی خطری مایه ی تهدید امام است

اینجاست که باید سپری داشته باشد

روزی که امان نامه ی کفّار بیاید

دل باید از این فتنه خبر داشته باشد

حیف است که خون با عرقِ شرم نریزیم

چون اهل حَرَم دیده ی تَر داشته باشد

با فاطمه گویم که منم دل نگرانت

جانِ پسرانم به فدای پسرانت

یا امِّ بنین حالِ گرفتار ندیدی

دستانِ قَلَم، اشکِ علمدار ندیدی

بر پیکرِ بی دستِ علمدارِ رشیدَت

آشفتگیِ سیّد و سالار ندیدی

مادر به خدا بس که وفا داشت ابالفضل

غوغای مُواساتِ سپهدار ندیدی

گر آب نیاورد نگو آبرویش رفت

در بارش آن دیده و رخسار ندیدی

یک لشکرِ قد ارکه بنشست به زانو

پا تا سَرِ او تیر چُنان خار، ندیدی

شقُّ القمر کوفه که در علقمه رُخ داد

تکرارِ رُخ حیدر کرّار ندیدی

آنقدر ادب داشت که با سَر به زمین خورد

سجّاده ی خون بر بدن یار ندیدی

پس داد هر آن درس که در نزد تو آموخت

بالندگیِ مکتبِ ایثار ندیدی

مادر که شود امِّ بنین هیچ غمی نیست

در عهد و وفای پسرش هیچ کمی نیست



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 25 فروردین1393 |


دل من خسته ز غم هاست کجایی عباس

مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس

مثل هر روز در این خانه دوباره پسرم

روضه شرم تو برپاست کجایی عباس

مثل هر روز منم فاتحه خوانت مادر

دلم از داغ تو غوغاست کجایی عباس

سائلت آمده تا خرجیِ سالش گیرد

نا امید از همه دنیاست کجایی عباس

کاش امروز سرم بر روی زانوی تو بود

مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس

**

من شنیدم که شده فرق تو هم مثل علی

چشمم از داغ تو دریاست کجایی عباس

من شنیدم روی تل زینب کبری گفته

شمر بالا سر آقاست کجایی عباس

واشده روی همه در سرِ این ها فکرِ

غارت خیمه ی زن هاست کجایی عباس



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



با یاد عطش در غزلم  همهمه افتاد

شعرم پر و بالی زد و درعلقمه افتاد

در حیرتم ای آب که آنروز چگونه

چشم تو به چشمان بنی فاطمه افتاد

بعد از لب خشکیده ات ای چشمه ی پاکی

زمزم چه شنیده است که از زمزمه افتاد

نزدیکی گودال زنی خسته زمین خورد

حیدر مددی کن، نکند فاطمه افتاد

سخت است تماشای سر و دشنه برادر !

حق داشت اگر خواهر تو این همه افتاد

آنها که شنیدند یدالله  بدانند

این دست علی بود که در علقمه افتاد

از قافیه این شعر کم آورد  ولی شکر

شور تو در این روضه همین یک نمه افتاد



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |


یا اُمّ بنین! حالِ گرفتار ندیدی

دستانِ قلم ،اشك علمدار ندیدی

بر پیكر بی دستِ علمدارِ رشیدت

آشفتگیِ سید و سالار ندیدی

مادر! بخدا بسكه وفا داشت ابالفضل

غوغای مواساتِ سپهدار ندیدی

گر آب نیاورد ، مگو آبرویش رفت

خونبارشِ آن دیده و رخسار ندیدی

یك لشگرِ قَدّار كه بنشست به زانو

پا تا سرِ او تیر ، چنان خار ندیدی

شق القمرِ كوفه كه در علقمه رخ داد

تكرار رُخِ حیدر كرار ندیدی

آنقدر ادب داشت كه با سر به زمین خورد

سجّادۀ خون بر قدمِ یار ندیدی

پَس داد هر آن درس كه در نزد تو آموخت

بالندگیِ مكتب ایثار ندیدی

مادر كه شود اُمّ بنین ، هیچ غمی نیست

در عهد و وفای پسرش ، هیچ كمی نیست

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



تا که سائل می رسد بر در خجالت می کشد

چون که دیگر نیست آب آور خجالت می کشد

تا که او را فاطمه در خانه می نامید علی

زینبش می دید از حیدر خجالت می کشد

مادری کرده برای زینب اما باز هم

تا صدایش می کند مادر خجالت می کشد

کاروان آمد مدینه چون که عباسی ندید

دید پاشیده شده لشگر خجالت می کشد

مادر ساقی دشت کربلا با این مقام

از علی و آل او دیگر خجالت می کشد

مادر ماه است اما کاروان را دیده و

از نبود چند تا اختر خجالت می کشد

اینقدر حرف از دو دست بستۀ زینب نزن

حضرت ام البنبن بدتر خجالت می کشد

صحبت از مشک و علم شد باز هم ام البنین

رو گرفته با دو چشم تر خجالت می کشد

گاه از روی سکینه گاه از زینب ولی

بیشتر از مادر اصغر خجالت می کشد

چار تا اولاد داده حضرت ام الادب

باز از اولاد پیغمبر خجالت می کشد



مربوط به موضوع :
برچسب ها : مهدی نظری
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |


ای امیرالمؤنین را یار یا امّ البنین  

ای سرا پا پاکی و ایثار یا امّ البنین

مکتب تو مهربانی اسوه ی تو فاطمه

داری از او همچنان آثار یا امّ البنین

دامنت عبّاس پرور، همسرت مولا علی

مرتضی خو فاطمه رفتار یا امّ البنین

بهر فرزندان زهرا بعد زهرا مادری

از تو آید ای علی را یار یا امّ البنین

از تو برد عبّاس میراث وفا و عشق را

تا که شد سقّا و پرچمدار یا امّ البنین

زن پدر نه مادر ریحانه های فاطمه

از محبّت از وفا سرشار یا امّ البنین

بوده ای چون حضرت زهرا غریب شهر خویش

غربت قبرت کند اقرار یا امّ البنین

چار فرزند تو در صحرای سرخ کربلا

چار شیر بیشۀ پیکار یا امّ البنین

جعفر و عثمان و عونت اختر و عبّاس ماه

بین آل احمد مختار یا امّ البنین

خویش را پیوسته می خواندی کنیز فاطمه

در حضور عترت اطهار یا امّ البنین

چار فرزند شهیدت گشت تقدیم حسین

در زمین کربلا هر چار یا امّ البنین

چار داغت بود بر دل باز بود اشکت روان

بر حسین آن رهبر احرار یا امّ البنین

بود نامت فاطمه دردا که همچون فاطمه

گریه کردی روز و شب بسیار یا امّ البنین

فاطمه از داغ پیغمبر تو از داغ حسین

سینه پر از ناله های زار یا امّ البنین

می کشیدی با سر انگشت نقش چار قبر

می زدی آتش به دل صد بار یا امّ البنین

گریه کن یا فاطمه در ماتم آن فاطمه

کز عدو پیوسته دید آزار یا امّ البنین

تو نخوردی سیلی از دشمن میان خانه ات

تو ندیدی صدمه از مسمار یا امّ البنین

دست تو سالم و لیکن بازوی زهرا شکست

پیش چشم حیدر کرّار یا امّ البنین

گریه کن ای مادر عبّاس بهر فاطمه

ای روان اشک تو بر رخسار یا امّ البنین

چشم «میثم» در غم تو در عزای فاطمه

گشته از خون جگر سرشار یا امّ البنین



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
برچسب ها : مهدی نظری
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



السّلام ای فاطمه امّ البنین

السّلام ای بانوی دنیا و دین

السّلام ای همسر شیر خدا

مادر عبّاس شمشیر خدا

السّلام ای بانوی بیت الولا

دامنت دانشسرای کربلا

السّلام ای روح احساس و ادب

آسمان چار خورشید عرب

همدم و یار امام اهلبیت

مورد مِهر تمام اهلبیت

دامنت مهد شهید علقمه

مادر فرزندهای فاطمه

روح پاکت بوده تسلیم حسین

چار ماهت گشته تقدیم حسین

مادر شیران شیر حق تویی

بلکه ناموس امیر حق تویی

ای به تو از زینب کبرا سلام

از حسین آن یوسف زهرا سلام

ای ادب را ارث داده بر پسر

سه ستاره زاده یک قرص قمر

چون تو را ای پاک بانوی جلیل

خواستگاری کرد بر مولا عقیل

تا که گوشت این بشارت را شنفت

چهره ات مانند گل از هم شکفت

دیده بودی نیمه شب در خواب ناز

بر تو خندید آسمان با روی باز

بر سپهرت بود در رؤیا نگاه

ناگهان سه اختر و یک قرص ماه

یک به یک کردند سیر گلشنت

اوفتادند از فلک در دامنت

مصحف رؤیای تو تفسیر شد

خواب شیرینت عجب تعبیر شد

آسمانی را که دیدی در زمین

بود مولایت امیرالمؤمنین

آن سه اختر بود سه فرزند تو

سه فروغ دیده سه دلبند تو

ماه فرزند تو خیر النّاس بود

شیر شیران عرب عبّاس بود

ای به قدر و رتبه برتر از همه

ای به حیدر جانشین فاطمه

ای بهار دامن زهراییت

لاله های سرخ عاشوراییت

ای سلام ما به خیر النّاس تو

باب حاجات همه عبّاس تو

در عزای تو مدینه گریه کرد

امّ کلثوم و سکینه گریه کرد

بر تو ای بانوی خلق عالمین

ریخت اشک فاطمه بنت الحسین

غم فزون در سینه از اندازه شد

داغ عبّاس دوباره تازه شد

روز تشیع تو ای بانوی دین

ریخت اشک چشم زین العابدین

صبر تو سرچشمه ای از صبر اوست

قبر پاکت هم کنار قبر اوست

شب به یاد غربتت دلها کباب

روزها زوّار قبرت آفتاب

سینه یاد تربتت افروخته

دل شده مانند شمع سوخته

روز مرگ مادر ای نیکو سیر

می برد تابوت مادر را پسر

حیف آنجا لالۀ یاست نبود

روز تشییع تو عبّاست نبود

در عزای چار فرزند شهید

عاقبت چون فاطمه قدّت خمید

دادی از کف طاقت و آرام و صبر

می کشیدی چار صورت مثل قبر

می نشستی در کنار قبرها

گریه می کردی بسان ابرها

داشتی در خلوت و در انجمن

ناله ی عبّاس من عبّاس من

کی چراغ روشن و چشم ترم

نازنین فرزند بی دست و سرم

این شنیدم از کمینگه تاختند

دست عبّاس مرا انداختند

خصم چون دید از تنت افتاد دست

با عمود آهنین فرقت شکست

بود امّیدت همه بر مشک آب

مشک شد بی آب و تو رفتی ز تاب

چشم گریان تو همچون چشم مشک

ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک

فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

کاش بودی در کنار علقمه

می زدی گلبوسه باغ یاس را

روی خون آلوده ی عبّاس را

تو نبودی در کنار علقمه

جای تو صاحب عزا شد فاطمه

لاله ی خونین نثار یاس کرد

گریه بر بیدستی عبّاس کرد

اشگ «میثم» وقف باغ یاس تو

لاله ای بر تربت عبّاس تو



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محل تماشا ، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است

گوید رباب : حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت : یا علی

حالا به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را

باشد ، بیا به خیمه تو حالا ، بلند شو

ما قول می دهیم به رویت نیاوریم ...

... خالی رسیده مشک تو سقا ، بلند شو !

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را

خواهر بگو به زینب کبری ، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده

بی دست من ، به خاطر زهرا بلند شو



مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی

به علی مونس و هم خانه و همسر باشی

قسمت این بود که در زندگی مشترکت

به عزیزان دل فاطمه مادر باشی

آفرین بر تو که هنگام ورودت گفتی

آمدی خادمۀ خانه کوثر باشی

قسمت این بود که در بین تمامی زنان

تو فقط صاحب یک ماه و سه اختر باشی

قمرت یک نفره لشگر انصار خداست

پس عجب نیست که تو مادر لشگر باشی

خاک این خانه تو را قبلۀ حاجات کند

متعجب نشو گر شافع محشر باشی

غم این خانه زیاد است زیاد است زیاد

سعی کن مرهم زخم دل دختر باشی

این یتیمان همه به واژۀ در حساس اند

نکند در بزنند و تو پس در باشی

چار تا بچه این خانه همه مادری اند

نکند تب بکنی گوشۀ بستر باشی

سعی کن بیشتر از زینب و کلثوم و حسن

فاطمه دور و بر این شه بی سر باشی

سعی کن ثانیه ای تشنه نماند این گل

یار این سوخته دل تا دم آخر باشی



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت

لب های خشک ما فقط پیمانه کم داشت

وسع خریدار تو بسیار است امّا

یوسف به ما دادن ولی بیعانه کم داشت

من اختیاراً این همه حالم خراب است

گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت

دیشت قنوت تو به یاد من نیفتاد

تسبیح چل تایی تو یک دانه کم داشت

به لطف دیوار دم در تکیه می داد

آنکه برای گریه کردن شانه کم داشت

دیشب نبودم پیش تو فهمیدی اصلاً ...

که بازی شمع و گلت پروانه کم داشت

وقتی رسیدم جور شد بازی طفلان

سنگ سر کوچه فقط دیوانه کم داشت

چه خوب شد آب دهانت را مکیدم

این مسجدی که ساختم میخانه کم داشت

گفتم مرا زنجیر این خانه نمایید

کلب نگهبانِ در این خانه کم داشت

جانها فدای آستان بانویی که

یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



عاشق شدم که از همه بهتر بخوانی ام

عاشق که مثل یاس، معطر بخوانی ام

من از قبیله های  بزرگم که آمدم

خدمتگذار خاکی این در بخوانی ام

دارم چقدر چله و دارم چقدر نذر

تا خاک پای حضرت حیدر بخوانی ام

پر پر زدم  به  عشق تو در آسمان شهر

شاید کرم کنی و کبوتر بخوانی ام

باور کن ای همیشه گل ای مهربان پسر

ام البنین شدم که تو! مادر بخوانی ام

جان می دهم به لذت "یُمّاه" گفتنت

اما به شرط اینکه مکرر بخوانی ام

**

عباس را فدای تو کردم به این امید

تا ظهر داغ، برادر بخوانی اش...



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
برچسب ها : محسن ناصحی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



به که باید بسپارم خبر این غم را

داغ عباس کمر می شکند عالم را

بنویس ام بنین! نوکری عباست

افتخاریست مبارک پسر مریم را

کمترین مرتبه از وصف اباالفضلی اوست

بنویسید اگر خاک درش آدم را

گریه کمتر کن از این داغ که می ترسم اشک

کم کم از رو ببرد آبروی زمزم را

بنویس ام بنین در صف محشر داری

برروی دست، دو تا دست جدا از هم را

علم فاطمه ای بودن تو کاری کرد

که خدا داد داد به دست پسرت پرچم را



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |


با نور استجابت و ایمان عجین شدی

وقتی که با ولی خدا همنشین شدی

عطر بهشت در نفست موج می‌زند

حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی

زهرا که رفت دلخوشی از خانه رفته بود

تو آمدی و این همه شور آفرین شدی

بی شک برای مادری زینب و حسین

شایسته ای که فاطمه ی دومین شدی

در سیره ات شکوه نجابت چه دیدنی ست

آوازه ی خضوع و خشوعت شنیدنی ست

آن روز که خدا به تو هم داد نور عین

او را طواف داده ای دور سر حسین

یعنی حسین فاطمه! جانم فدای توست

عباس من، فدایی کرب و بلای توست

با خود دوباره خاطره ها را مرور کن

از روزهای خوب مدینه عبور کن

این روزها که خاطره ها همدمت شدند

تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

چندی ست پاره های دلت رفته اند آه

تو مانده ای و نم نم این اشک گاه گاه

با قلب تو حکایت هجران چه ها نکرد

یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت

مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر

پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

مثل نسیم کوچه به کوچه خبر وزید:

مادر بیا که قافله ی کربلا رسید

یک شهر چشم منتظر و اشک بی امان

برگشته است از سفر عشق کاروان

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه

دارد هزار خاطره از دشت و خیمه‌گاه

تو می رسی و روضه هم آغاز می شود

بغض از گلوی خاطره ها باز می شود

هر کس نشسته گوشه ای و روضه خوان شده

اما سکینه با دل تو همزبان شده

همناله با دو چشم ترت، حرف می زند

از جای خالی پسرت حرف می زند:

یادش بخیر لحظه ی شیرین گفتگو

یادش بخیر زمزمه های عمو عمو

یادش بخیر دیده ی بیدار کربلا

شب ها صدای پای علمدار کربلا

یادش بخیر مشک و علم در دو دست او

آرامش تمام حرم در دو دست او

در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود

او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

سقای عشق و آب و ادب بود ماه تو

نام آور تمام عرب بود ماه تو

داغ تو تازه تر شده با حرف های او

وقتش شده تو روضه بخوانی برای او

رو می کنی به او که فدایت سکینه جان

جانم فدای حُجب و حیایت سکینه جان

شاید نگاه توست به قدّ خمیده ام

یا اینکه شرم می‌کنی از اشک دیده ام

دیگر شکسته قامت ام البنین، بخوان

از روضه های ماه من ای نازنین، بخوان

نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک؟

در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو

از ماجرای تیر سه شعبه من بگو

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ ... آه

دستی مگر به پیکر سقا نبود؟ ... آه

شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب

شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب

قلب مرا ولی تو رها از ملال کن

آرام جان من! پسرم را حلال کن

***

از وبلاگ کاروان دل



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
برچسب ها : ایوب پرندآور
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



همسایه های لقمه ی نانت فقیرها

سجاده ی عروج تو تکه حصیرها

"انفاق" خُلق اوست که همسفره ی علی است...

بر همسر امیر نیاید حریرها

راه کمال تو به کنیزی زینب است

اینجا برای قرب، جدا شد مسیرها

تو مادری برای علمدار کربلا

یعنی که دست بوس شمایند امیرها

تازه شروع کرب و بلای مدینه است

وقتی که می رسند به یثرب اسیرها

در پاسخ سوال "حسینم چه شد؟" هنوز

لکنت گرفته است زبان بشیرها

**

باید کنار "ام بنین" گفت "فاطمه"

تا چشمه سار ساخت ز چشمِ کویرها

هیزم...تنور...زخم علی تازه می شود...

نان می شود ز داغ دل او خمیرها

هر کس که بغض داشت خودش را رسانده بود

آتش زدند خانه ی حق را اجیرها



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
برچسب ها : یوسف رحیمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 24 فروردین1393 |



سر خاکت دوباره آمده ام

تا برایت دوباره گریه کنم

شب هفتم رسیده ام تا با

دلِ خود پاره پاره گریه کنم

 

شب هفت تو نه که هفت من است

آمدم بر سر مزار خودم

هفت شب نه که هفت صد سال است

گریه کردم به روزگار خودم

 

هفت شب می شود که می گیرند

کودکانت سراغ مادر را

هفت شب می شود که می بینند

در و دیوار و خون بستر را

 

باورم نیست با دو دست خودم

ریختم خاک روی چشمانت

چیده ام تکه تکه سنگ لحد

پیش چشمان مات طفلانت

 

باورم نیست چوب گهواره

شده تابوت پیکرت زهرا

تازه فهمیده ام از حرارت در

آتش افتاده بر پرت زهرا

 

کاش می شد ببینیم زخم

چهره لاله گون تو باقی است

زینبم شسته چادرت را باز

روی آن لکه خون تو باقی است

 

چند وقت نبود رو سویت

حال سر کرده دخترت زهرا

تازه فهمیده ام حرارت در

زده آتش به معجرت زهرا

 

شب هفت تو و برای علی

شب هفت محرم آمده است

وقت غسلت نشد بگو با من

زخمِ پهلویِ تو هَم آمده است

 

می نشیند به جای تو زینب

با کمی آب روبروی حسین

گوش زینب چه گفته ای که مدام

می زند بوسه بر گلوی حسین



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 20 فروردین1393 |

عیدی رسیده است که در آن امید نیست

صدها بهار هم برسد، بی تو عید نیست

تکراری و شبیه به هم، چون گذشته ها

امسال هم اگر تو نیایی جدید نیست

با جمعه سال آمد و با جمعه می رود

با این حساب آمدنت هم بعید نیست

هربار دوره میکنم این سالنامه را

جز حسرت ظهور تو در سررسید نیست

مارا ببخش اگر دلمان در سیاهی است

یا چشممان ز اشک فراقت سپید نیست

یک روز می رسد که تو از راه می رسی

آن روز قبر مادر تو ناپدید نیست

در خانه ای که مجلس ختم رسول بود

او را زدند... آه... که گفته شهید نیست



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 18 فروردین1393 |


یک بار دیگر مستجابم کردی آقا

بد بودم اما، انتخابم کردی آقا

در مجلس روضه مرا هم، راه دادی

با لطف خود، نوکر حسابم کردی آقا

اصلا نگفتی که، برو، برگرد جا نیست

آه، از خجالت، خیسِ آبم کردی آقا

کوهِ گناهم را، تو نادیده گرفتی

با یک دعا، کوه ثوابم کردی آقا

مثل همیشه، آبروداری نمودی

پیش همه، عالیجنابم کردی آقا

از اولش، کارِ تو ذرّه پروری بود

در آخرش هم، آفتابم کردی آقا

بالِ فرشته فرشِ راهِ عرشی ام شد

تا نوکرِ زهرا خطابم کردی آقا

زهرا نوشت و پای آن را مهر کردی

با این قباله، کامیابم کردی آقا

یک آه مادر، گفتی و آتش گرفتم

از میخ گفتی و کبابم کردی آقا



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 18 فروردین1393 |


نکند فرصتِ دیدار به پایان برسد

این همه عشق به دلدار به پایان برسد

نکند آرزویم را ببرم در قبرم

بگذرد کار من از کار، به پایان برسد

آرزوی زدن بوسه به دست و پایت

اجلم آید و ناچار به پایان برسد

نکند قبلِ طوافِ رخِ تو کعبه ی من

عمرِ این عبدِ گنه کار به پایان برسد

ما فقط مایه ی آزار تو هستیم، افسوس

چه کنیم این همه آزار به پایان برسد

چه قدر ناله زنیم، آه بیا آقا جان

چه کنیم این همه اصرار به پایان برسد

شک نداریم که یک روز تو برمی گردی

عاقبت طعنه ی کفار به پایان برسد

صبح رجعت، که گل خنده به لب می کاری

شب تار به پایان برسد

با رجز خواندن تو منتقمِ آل علی

غربتِ حیدرِ کرار به پایان برسد

مادرت فاطمه خوشحال شود روزی که

روضه هایِ در و دیوار به پایان برسد

ای عزادارِ مدینه سحری با ما باش

نکند فرصتِ دیدار به پایان برسد

 



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 18 فروردین1393 |

هوای کهنه ی این شهر تازه دم کرده

گناهکاریمان تنزل النقم کرده

ظلمت نفسی ما را شنید دلبر و گفت :

امان ز نفس کسی که به خود ستم کرده

به شوق یوسف اگر چشم مان چو یعقوب است

هنوز گریه به درد فراق کم کرده

چه می شود سحری دیده بارد و بیند

کریم ، بارش باران به ما کرم کرده

ای آسمان ز چه گشتی بخیل ؟ پر وا کن

گناه کرده اگر شیعه ، توبه هم کرده

به توبه های محرم قسم که شوق ظهور

فدائیان تو را با تو هم قسم کرده

محرم آمد و غم شد فزون تر و دیدم

کتیبه ای هوس شعر محتشم کرده

دوباره چادر مشکی وصله دارش را

زنی برای پسر بچه اش علم کرده

هوای کرب و بلا جان تازه ام داده

دل حزین مرا راهی حرم کرده

امام عشق و محبت ، خدا کند بینم

نسیم کرب و بلا آسمانی ام کرده

 



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 17 فروردین1393 |

هرکه بی دل نشود محرم جانان نشود

آنکه سرگشته یار است پریشان نشود

لقمه نان تو غلامان همه منا سازد

ورنه هر دلشده ای حضرت سلمان نشود

نه دلم ، دارو ندارم ز غم هجر تو سوخت

جز به دستان تو این سوخته درمان نشود

«جابر العظم کسیری» دل ما را دریاب

نقص این عمر به جز وصل تو جبران نشود

گنهم دیدی و یک بار به رویم نزدی

وای بر حال غلامی که پشیمان نشود

ترسم این است و بدانم که سرم می آید

من بمیرم شب هجران تو پایان نشود

عرضه ی عشق کنم محضرت ای محبوبم

سِرّ این غربت خود را ، ز چه عنوان نشود؟

بر تسلای دل هرچه غریب وطن است

هیچ ذکری به خدا ذکر «حسین جان» نشود

قاسم نعمتی



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 17 فروردین1393 |


دلم بی حضورت قراری ندارد

بدون تو سالم بهاری ندارد

پس از تو سوار قباپوش، قلبم

شده اسب سرکش، مهاری ندارد

و هر قدر این اسب سرکش بتازد

بدون سوار اعتباری ندارد

بیا تا ببینی که این هفته با تو

دگر جمعه ی گریه داری ندارد

اگر تو نیایی دگر حیدر دین

به دستان خود ذوالفقاری ندارد

بیا، ای دلیل غریبی حیدر

ببین مادر تو مزاری ندارد

عزادار بوده چرا می زندندش

کسی را که جز گریه کاری ندارد 



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : امیر عظیمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 13 فروردین1393 |

آخر بگو چه چاره کُنم با غم فَراق
آهی ز حسرت ست فقط همدم فَراق
با گریه کردن این دلم آرام می شود
یعنی که اشک بود فقط مرحم فَراق
موی سپید تُحفه ی هجران دلبرست
یک عمر می شود سپری یکدمِ فَراق
حالِ دلم چو زُلف تو پیچیده دَرهَم ست
خسته شدم در ازای این همه پیچ و خم فَراق
گفتم که چیست خون جگر ؛ گفت عاشقی
اشک دل است در سَحَرِ ماتم فَراق
ای حاجیِ همیشه بیابان نشین بیا
بنشین شبی کنار منو زمزم فَراق
هجران به دام رنج و بلا می کِشد مرا
آخر فُراق کرببلا ... می کُشد مرا



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 13 فروردین1393 |


رشیده ام چه شده دست بر کمر داری؟

به جای خنده چرا چشم های تر داری؟

جمیله ام چقدر صورتت عوض شده است

حبیبه ام چه شده حال محتضر داری؟

طبیبه ام که نگاهت مسیح قلب من است

نرو، نرو، تو که از حال من خبر داری

از این نگاه پر از اشک می توان فهمید

چه خاطرات مگویی از آن گذر داری؟

برای وضعیت پهلویت ضرر دارد

اگر ز روی زمین پرِّ کاه برداری

قرارمان که ز یادت نرفته فاطمه جان

شریک غربت من نیت سفر داری؟

میان کوچه خودم با دو چشم خود دیدم

تو بیشتر ز چهل مرد هم جگر داری

چگونه ضربه به تو این همه اثر کرده؟

تویی که از پر جبرییل ها سپر داری



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : حسین ایزدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 13 فروردین1393 |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها