بانک اشعار اهلبیت
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
مطالب اخیر وبگاه

 

 

وقتی به تن لباس سیاه عزا کنی

دل را به ماتمی ابدی مبتلا کنی

عالم تمام جامه ی ماتم به تن کنند

وقتی لوای خیمه ی ماتم به پا کنی

گویی حسین و یکسره اشکت روان شود

شاید که حق مطلب آن را ادا کنی

از نای خسته ی تو نوای حزین رسد

ذکر از شهید تشنه لب نینوا کنی

این عزت حسینی تو جاودانه باد

تا آنکه زنده یاد عزیز خدا کنی

یار بلا کشیده حسین است و با غمش

سینه سپر به غربت و رنج و بلا کنی

یا صاحب الزمان چه شود از کرامتت

مارا مقیم یک سحر کربلا کنی ؟

وقتی طواف مرقد شش گوشه می کنی

تنها دعای ماست که ما را دعا کنی



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

بد جور دلشکسته ای و گریه می کنی

از اشک چهره شسته ای و گریه می کنی

بگذار تا عبایِ تو را ما تکان دهیم

بر خاکها نشسته ای و گریه می کنی

امشب به صبح امر بفرما طلوع مکن

امشب عجیب خسته ای و گریه می کنی

خونِ جگر برای شما قوت شب شده

با ناله عهد بسته ای و گریه می کنی

زنجیرها که پشت تو را زخم کرده اند

هر روز بین دسته ای و گریه می کنی

هیات تمام شد همه رفتند و تو هنوز

یک گوشه ای نشسته ای و گریه می کنی

آبی بزن به صورت مادر، ز دست رفت

چون مادرت شکسته ای و گریه می کنی



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

همیشه کوچۀ ما عطری از شما دارد

که آشنا به دلش میل آشنا دارد

بگو که جسم که را در بغل گرفتی که

دوباره روضۀ ما بوی بوریا دارد

هزار شکر که مژگان به ما حواله شده

غبار پای تو تأثیر کیمیا دارد

شبیه چشم شما سرخ می شود چشمش

کسی که چشم بر آن ریشه ی عبا دارد

علاج تشنگی ام را فرات هم نکند

تنور سینۀ من داغ کربلا دارد

به سینه می زنم و حلقه می زنم بر در

در این معامله یک دست هم صدا دارد

دلم هوای حرم کرده خوب می دانم

برات کرب و بلا را فقط رضا دارد

دوباره خرجی ما بی حساب زهرا داد

همیشه سفره ی گرمش هوای ما دارد



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

بـاید بمیرم مـن برای تـو، چرا نه؟

آقـا غریبی كـن، ولـی با آشنا نه

ما روز و شب حاجت نگفتیم و گرفتیم

جـایی ندیده چشم­هامان كه گدا نه

پشتِ درِ این خانه ایم و چَشم بـر راه

مـا را بكُش امّـا نـگوئی كه شما نه

جـز مـاجرایِ عشق در مقتل ندیدم

تـو یاد دادی تـا بگویم جـز خدا نه

من بـالهـایم را به دستِ تـو سپُردم

من را بـبر امّـا به غیـر از كـربلا نه

بر سینۀ خود نامِ زینب را نوشتیم

گفتـیـم آری بـر بلا، بـر ادعّـا نه

زهرا حسینی گفت و ما آتش گرفتیم

بنـویسمـان جز در صفِ دیوانه ها، نه

یحیایِ مـا را تشنه لـب گودال بردند

آقـا كفن ای كاش بـود و بـوریـا نه

در كربلا دیـدم هنوز اشكِ رباب است

دیدم عروسِ فاطمه در آفتاب است



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

فال من ،یوسف گمگشته اگر می آمد

با دل مرده ی من کار مسیحا می کرد

گرچه پرونده ی اعمال سیاهی دارم

کاش می آمد و با این همه امضا می کرد

من اگر منتظر واقعه ی او بودم

کِی قرار دل ما امشب و فردا می کرد

کاش می آمد و یک شب وسط سینه زنی

در عزای پدرش ناحیه نجوا می کرد

شب هشتم وسط روضه ی اربا اربا

گریه بر تشنگی اکبر لیلا می کرد

من یقین دارم اگر کرب و بلا داشت حضور

بر سر نعش علی یاری بابا می کرد

یا که در هلهله ی آن همه نامحرم هرز

مهدی ما کمک زینب کبری می کرد



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : عباس احمدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

یا حسین ای در نجف خوابیده تو

ای ز هر سو هر طرف خوابیده تو

شیر دوران آن امام المُتَّقین

چهار تن بخشیده بر اُمُ البَنین

یک تن از آنان که پیر راه بود

حضرت مشکور، عبدالله بود

آن عزیز دیده­ ی شیر خدا

داشت دل در بند تدبیر خدا

روز عاشورا به امر ماه عشق

سر نهاد از شوق خود در راه عشق

شاه را از جان دفاعی تازه کرد

عاشقی را اینچنین اندازه کرد

بیشتر از صد تن، از تکبیر او

جان خود دادند بر شمشیر او

جان کوفی را به بازی چون گرفت

چشم­ هایش را نگاه خون گرفت

بانگ آمد وقت رفتن آمده است

خون میدان تا به دامن آمده است

شوقش از بس بود در وصل اله

کشت تا کشته شود در حربگاه

کشته شد در راه آن نور جلی

حضرت عرفان؛ حسین بن علی



مربوط به موضوع : اشعار محرم
برچسب ها : محمد سهرابی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

دل و ذکر دمادم یابن زهرا

سر و شور محرم یابن زهرا

ز هجران تو و سوز محرم

جهان شد غرق ماتم یابن زهرا

هوای کربلا در سینه دارند

سبکبالان عالم یابن زهرا

به هر جا روضه ی جد تو بر پاست

یقین ، باشی مقدم یابن زهرا

به یاد کربلا ای زائر عشق

ببارد دیده نم نم یابن زهرا

بیا همراه شو با عاشقانت

بگیر از دیده شبنم یابن زهرا

به زخم سینه ی مجروح زینب

سرشک توست مرهم یابن زهرا

به یاد غربت ارباب بی کس

دلم شد خیمه ی غم یابن زهرا

بیا و جمعه ای عزم فرج کن

الا یار معظم یابن زهرا



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

عاشقی از تبار شیدایی

در دیار فراق ساکن بود

بین یک خیمه در دل صحرا

گوشه ای از عراق ساکن بود

 

روزی از سمت خیمه اش حس کرد

عطر و بوی خود مسیحا را

در دل خاک خشک صحرا دید

رد پای زلال دریا را

 

در هوای مسیح خود ناگاه

دید از شوق پر در آورده ست

دید از کاروان عشّاق ِ

حضرت عشق سر در آورده ست

 

شیعه شد در حضور مولایش

با نگاهی دلش خدایی شد

قبله اش ، کعبه اش ، حسین شد و

حاجی عشق و کربلایی شد

 

آمده با صحابه ی رحمت

همدم مسلم و زهیر شود

آمده عشق را بیاموزد

آمده عاقبت به خیر شود

 

واپسین لحظه ها رسید از راه

لحظه های غریب عاشورا

پیش چشمان خون گرفته ی عشق

ناگهان شد منای خون بر پا

 

شده دنیا براش مثل قفس

آه حالا دو بال می‌خواهد

آمده در حضور حضرت عشق

اذن رزم و قتال می‌خواهد

 

آه با اینکه تازه داماد است

دل سپرده به عشق ناب تری

می‌رود تا وصال حضرت دوست

با تبِ عشق بی حساب تری

 

می رود تا در این غریبستان

دل و جان را فدای یار کند

به روی دست خود سر آورده

تا که در راه حق نثار کند

 

مادرش گفت عاشقانه برو

تا که دل را به آسمان بدهی

گفت شرط رضایتم این است

در هوای حسین جان بدهی

 

تیغ زد بی قرار و بی پروا

حاجتش را چنین روا کردند

پیش چشمان مادری بی تاب

سر او را ز تن جدا کردند

 

پیش پاهای مادرش انداخت

قاتلش آن سر منور را

همه ی دشت شد سراپا چشم

تا ببیند شکوه مادر را

 

محشری آفرید مادر هم

بین میدان سر پسر در دست

آنقدر جان فشاند تا آخر

به شهیدان کربلا پیوست



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
برچسب ها : یوسف رحیمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

دستی خدایی کرد گلچینت

روح القدوس انگار ضامن شد!

آری ره صد ساله در یک شب

پیمودنش با عشق ممکن شد

 

بانو چه کردی عشق اینگونه

فرزند پاکت را پریشان کرد

این تازه داماد مسیحی را

با یک نگاه خود مسلمان کرد

 

از باده ی چشم حسین انگار

نوشید راز کل ادیان را

آری وهب جانانه ثابت کرد

ده روزه از بر کرده قرآن را

 

حکمت چه بوده نوعروس تو

باید میان کشته ها باشد

در بین زن های دلاورمرد

تنها شهید کربلا باشد

 

بانو کسی دیگر نمیگوید

مردانگی در سیرت زن نیست

مردانگی ها را نشان دادی

مردانگی تنها به گفتن نیست

 

 

عشق آمد و بی گفتگو رفتی

در بین زن های جوان داده

من شک ندارم حضرت عیسی

ناقوس قلبت را تکان داده

 

ای کاش قدری چون شما بودند

آنان که راه عشق را بستند

آنان که تا روز ابد دیگر

شرمنده ی خون خدا هستند

 

این جمله ی طوفانی ات بانو

بر صفحه ی تاریخ افتاده:

"عاشق بمیرد پس نمیگیرد

چیزی که در راه خدا داده"



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
برچسب ها : محسن کاویانی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

گر چه پیرم عاشقت هستم حسین

من ز جامِ عشقِ تو مستم حسین

در ركابت جانفشانی می كنم

وقتِ پیری هم جوانی می كنم

همچو قلب تو غریبم یا حسین

عاشقت هستم حبیبم یا حسین

عشق خود در دل پدید آورده ام

نزد تو موی سپید آورده ام

دم به دم زینب سلامم می دهد

شهد عشقت را به كامم می دهد

آمدم تا من شوم مهمان تو

تا شود جان و تنم قربان تو

یا حسین ای حضرت عشقِ حبیب

بر جمیع غصه هایم شو طبیب

یا حسین پیرم ولی هستم دلیر

از ازل بودم به چشمانت اسیر

یا حسین ذكرِ لبم نام تو است

آهوی  وحشیِ دل رامِ تو است

یا حسین اكنون تو فرمانم بده

یا حبیبی اذن میدانم بده

یا حسین گویم بدون واهمه

می روم اكنون به نزدِ فاطمه

یا حسین میرِ شهامت گشته ام

تشنه ی وقتِ شهادت گشته ام

یا حسین بن علی روحی فداك

من حبیبم سینه چاكِ سینه چاك

با نگاهت قهرمانم كرده ای

پیر بودم تو جوانم كرده ای



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم

برون آورد دست رحمتت از دار دنیایم

من آن آواره ای بودم که کوی یار را جستم

و یا گمگشته ای بودم که مولا کرد پیدایم

به جای آنکه از درگاه لطف خود کند دورم

صدا کرد و پذیرفت و پناهم داد مولایم

بود بهر من از امروز نام حرّ برازنده

همانا افتخارم بس که دیگر حرّ زهرایم

سر و دست و تن و جانم هزاران بار قربانش

که مولا کرد زنجیر اسارت باز از پایم

سراپا غرق اشک خجلتم یارب نمی‌دانم

که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم

یقین دارم یقین دارم که می‌بخشد مرا زینب

اگر بیند که دامن پر شده از خون سیمایم

دعا کن یابن زهرا تا ز تیر و نیزه و خنجر

به جای اکبرت از هم شود پاشیده اعضایم

به خود گفتم که شاید از کرم بخشی گناهم را

ندانستم که در نزد حبیبت می‌دهی جایم

نبسته باب توبه بر روی کس توبه کن "میثم"

مرا از باب توبه سوی خود آورد آقایم



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

 

گرچه خارم ای گل زهرا تو دستم را بگیر

من که افتادم زغم ازپا تو دستم را بگیر

من به امید نگاه رحمت تو آمدم

قطرۀ ناچیزم ای دریا تو دستم را بگیر

چکمه های خویش را برگردنم آویختم

کن نظر یک لحظه حالم را تو دستم را بگیر

سربه خاک آستانت می گذارم یاحسین

برنمی دارم سراز اینجا تو دستم را بگیر

گر رهت رابستم وقلب تورا بشکسته ام

آمدم شرمنده ای مولا تو دستم را بگیر

دستگیری اززپا افتادگان کارشماست

من کنون افتاده ام ازپا تو دستم را بگیر

گرنگیری دست این افتاده را ای وای من

هست اینک روز واویلا تو دستم را بگیر

من امیری را رها کردم که گردم بنده ات

بی کس وتنهایم وتنها تو دستم را بگیر

ای که فطرس را تو بخشیدی نجات از بند غم

من گرفتارم دراین صحرا تو دستم را بگیر

مُحرم این کعبۀ ایمان وعزّت گشته ام

شسته ام دست ازهمه دنیا تو دستم را بگیر

نیست جزتو بهر من امروز مصباح الهدا

ای چراغ روشن فردا تو دستم را بگیر

بهترین ره تا خدا رفتن ره مهرشماست

ای حبیب ربی الاعلی تو دستم را بگیر

دوست دارم تاکنم جان را نثار راه تو

درفضای گرم عاشورا تو دستم را بگیر

عبد تو شدحُر وفائی تاکه عبد حُر شود

جان حُر ای مهربان مولا تو دستم را بگیر



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

چَشمانِ خیس و ابری ات غم دارد آقا

گلبـرگِ رویـت رودِ شبـنم دارد آقا

دارد نسیـمِ غصه مـی آید ز كـویت

شـالِ عزایـت عطر مـاتـم دارد آقا

مـا یـك دهـه تنـها عـزاداریم امّا

هر روزِ تـو رنـگِ مُحـرّم دارد آقا

مـن آرزو دارم ببینـم چشم هـایم

مثلِ تو خـون با اشك توأم دارد آقا

نـامم گـدا و شُهرتِ مـن نوكر امّا

یـك كـربلائی اولش كم دارد آقا

هر كس دخیلِ دست عباس است امروز

در دستِ خود یك حَبلِ محكم دارد آقا

ای ساقیِ لـب تشنگان جانم اباالفضل

لبـهایِ من این نـوحه را دَم دارد آقا



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : محمد بیابانی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |

 

به من عاجز و بیچاره کمک کن آقا

بین دنیا شدم آواره کمک کن آقا

ناگزیر از همه جا  آمده ام خانه تو

رحم کن بر من بیچاره کمک کن آقا

لحظه ای گرکه رهایم بکنی می افتم

به من غم زده همواره  کمک کن  آقا

آمدم تا به ابد سائل لطفت باشم

به من این مرتبه یک باره کمک کن آقا

زحمتم گردن چشمان حسین  افتاده

پس به آن مصحف صد پاره  کمک کن آقا

قسمی میدهمت تا نتوانی  نخریم

.... به همان صاحب گهواره کمک کن آقا



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : موسی علیمرادی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 28 مهر1393 |
  •  من و این روضه ها الحمدلله
  •  من و یاد شما الحمدلله
  • من و ماه محرم زنده بودن
  •  بود حُسن عطا الحمدلله
  • نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
  •  شدم اهل بکا الحمدلله
  • من از دامان پاک مادر خود
  • من از هیئت هزاران خیر دیدم
  •  تو را گشتم گدا الحمدلله
  •  شدم حاجت روا الحمدلله
  • سیاهی عزایت نور محض است
  • که گشته رزق ما الحمدلله
  • رسد روزی که در سجده بگویم
  •  رسیدم کربلا الحمدلله؟


مربوط به موضوع :
برچسب ها : جواد حیدری
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 24 مهر1393 |

بنی آدم اعضای یکدیگرند

همه یک به یک نوکر حیدرند

همان ها که بر “عشق”نوکر شدند

ز حور و پری و ملک برترند

بود  نوکری بر درش افتخار

که خاک رهش میثم و قنبرند

نگیرد کسی خرده بر غالیان

که مجنون مولا ز پا تا سرند

محبان حیدر غلی طینت اند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

مدد گیرد از صاحب ذوالفقار

همان ذوالفقاری که جنگ احد

ستایش نموده است پروردگار

شجاعان عالم همه سر به سر

مریدان سردار دلدل سوار

علی بی ذلیل است و مثل علی

نزاید دگر مادر روزگار

تو کز محنت دیگران بی غمی

مزن لاف عشق علی را دمی

علی بوده غمخوار در ماندگان

علی بوده بر زخم دین مرهمی

اگر یار بیچاره ای “یاعلی”

وگر غیر اینست ” نامحرمی”

اگر در مسیر علی بوده ای

چرا مضطر و خسته و در همی ؟

تو گر منکر مرتضی مرهمی

نشاید که نامت نهند آدمی



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 24 مهر1393 |

 

 

یا علی ای معنی و مفهوم عنوان غدیر

ای ولای حضرتت تفسیر و برهان غدیر

با تو اسلام رسول الله کامل می شود

ای که «اَتمَمتُ لَکُم» هستی و قرآن غدیر

تو که هستی که نبی دست تو را بالا گرفت

گفت ای اصحاب من! جان شما، جان غدیر

تو که هستی، حضرت استاد دین و زندگی

من که هستم پیش تو، طفل دبستان غدیر

من که هستم در حریم لا یزال شاهی ات

مورم و ران ملخ دارم، سلیمان غدیر

من گدای سفره و خوان غدیرم یاعلی

تا ابد بر سفره ی لطفت فقیرم یاعلی

یا علی ای آنکه اسلام از تو عزّت یافته

از غدیر تو رسالت قدر و قیمت یافته

برکه ی علم تمام انبیاء روز غدیر

گشته اقیانوس و از یمن تو برکت یافته

تا که چرخ بندگی ساکن نماند در زمان

از تو و از آل تو این چرخه حرکت یافته

شیعه با تو تا خدا اصلاً ندارد فاصله

با ولایت شیعگی از بس که قدرت یافته

آمدی و صورت ابلیس خاک آلود شد

چهره ی کفر از جمال تو چه ذلّت یافته

روز شادی أَئِمّه، شیعیان، شد این غدیر

روزعیدی دادن صاحب زمان شد این غدیر

سر علی، سرور علی، والی علی، والا علی

گل علی، گلشن علی، گلواژه ی لبها علی

ره علی، راهم علی، سیر اِلیَ اللّهم علی

مه علی، ماهم علی، شمس جهان آرا علی

نور علی و شور علی، شیرینی انگور علی

می علی، مستی علی، ساقی علی، سقّا علی

مُهر علی، تسبیح علی، سجّاده و سجده علی

ذکر علی، ذاکر علی، مذکورِ حق همتا علی

نوح علی، آدم علی، موسی علی، عیسی علی

انبیاء یکجا امیرالمومنین، امّا علی

با وجود اینکه بی مانند و بی همتا بود

افتخارش همسری حضرت زهرا بود

دل پر از عشق طواف چادر خیرالنّساست

سر پر از شور نظر بر ماه روی مرتضاست

عاقبت ذرّه می افتد زیر پای آفتاب

فطرتاً این قطره با دریای رحمت آشناست

کعبه هم با مرتضای خویش بیعت کرده است

چون امیرالمومنینش خانه زاد کبریاست

چشم دل را می گشایم، دستهای کائنات

روز بیعت توی دستان علی، آقای ماست

عرش هم دستی برآورده است و  بیعت می کند

حوزه ی مهر علی اصلاً ورای عرش هاست

کیست این محبوب خلق و جلوه ی پروردگار

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

گر چه من آلوده ای پست و حقیرم یا علی

سربلندم زاده ی یَومُ الغَدیرم یا علی

در صراط بندگی تا که نلغزد پای من

تا قیامت سر زِ پایت برنگیرم یا علی

تا فقیر حضرتت هستم دلم قرص است، چون

بر دو عالم با گداییّت امیرم یا علی

کاش بودم در مدینه تا که یاری ات کنم

گوشه ی دامان پاکت را بگیرم یا علی

دستهایت بسته بود و بر دلت داغی زدند

جای آن دارد که از داغت بمیرم یا علی

دست هایت بسته بود و کوثرت را می زدند

روبروی بچّه هایت، همسرت را می زدند



مربوط به موضوع : عید غدیر
برچسب ها : امیر عظیمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 مهر1393 |

 

 

هر كجا مجلس مدح تو به پا مى گردد

اشک شوق از قفس دیده رها مى گردد

با شما مى شکفد غنچه اگر مى شکفد

یا که برگى اگر از شاخه جدا مى گردد

روى خورشید اگر از تو درخشان نشده ست

پس زمین دور سر شمس چرا مى گردد؟

"بأبى أنت و أمّى" که سعادتمند است

هرکه در مسلک عشق تو فدا مى گردد

کعبه از عشق تو بى پرده گریبان چاک است

بى سبب نیست اگر قبله ى ما مى گردد

دور باطل زده، سرگرم تسلسل شده است

هرکه بى مهر تو دنبال خدا مى گردد

درد ما درد خمارى ست، که با یک بوسه

روى انگور ضریح تو دوا مى گردد

::

عاقبت مى رسد آن مرد و چون ایوان نجف

گنبد همسرتان نیز طلا مى گردد



مربوط به موضوع : عید غدیر
برچسب ها : محمد میرزایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 مهر1393 |

 

 

سنگ است دلم عشق علی سنگ نوشته

می‌سوزم از این عشق چو اسفند برشته

با جوهر اشك و قلم بال فرشته

بر لوح دل خسته ام این جمله نوشته:

جز مهر علی در دل من خانه ندارد

"كس جای در این خانه ی ویرانه ندارد"

ما از می مرد افكن این میكده مستیم

شادیم كه پیمانه و پیمان نشكستم

تا عشق علی هست در این میكده هستیم

پس خورده نگیرید كه ما باده پرستیم

هشدار كه نوشیدن این باده مجاز است

"المنت لله که در میکده باز است"

فهمیدم از این راز كه در كعبه شكاف است

هرجا كه بود نام یدالله مطاف است

این گفته نه بیهوده و این دم نه گزاف است

در روز جزا شیعه‌ات از نار معاف است

چون غیر علی در دو جهان هیچ ندیدند

"مردان خدا پرده ی پندار دریدند"

تا نام تو پیچید در آن شبه جزیره

شد پاك از این خاك گناهان كبیره

زد چنگ به دامان تو هر ایل و عشیره

شد ثابت و سیار در اوصاف تو خیره

جز ساقی كوثر ز كسی جام نگیریم

"ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم"

زان باده كه در روز غدیریه به خم بود

پیدای تو شد هر كه در آن حادثه گم بود

فریاد ملائك بابی انت و ام بود

زان راز كه در آیه اكملت لكم بود

بیتی است امامت در این خانه تویی تو

امروز امیر در میخانه تویی تو

آن بازوی خیبر شكنش رفت چو بالا

با دست شریف پدر ام ابیها

دادند دو دریا چو به هم دست تولا

شد ولوله و غلغله در عرش معلا

گفتند ملائك همگی عید مبارك

این عید به هر پیرو توحید مبارك

ای عقل در اوصاف تو حیران و مردد

وصف تو نگنجیده به هفتاد مجلد

عالم همه گم گشته آن موی مجعد

محبوب ابوالقاسم محمود محمد

نامش همه جا هست بگویید كجا نیست

"كس نیست كه آشفته آن زلف دوتا نیست"

هركس كه ز حب تو به لب ناد علی داشت

در جام دل خویش صفایی ازلی داشت

آسودگی از شرك خفی شرك جلی داشت

گمراه نگردید هر آن كس كه ولی داشت

از نام علی كاخ ستم در خطر افتاد

"با آل علی هركه در افتاد ور افتاد"

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

یعنی هدف از عالم موجود علی بود

تسكین دل آدم و داود علی بود

از آیه انفاق چو مقصود علی بود

ای محو جمال تو بُود  صاحب خانه

"مقصود تویی كعبه و بتخانه بهانه"

ای كاش شود میثم و سلمان تو باشم

تا روز جزا دست به دامان تو باشم

در هر دوجهان ریزه خور خوان تو باشم

كافر شوم از خویش و مسلمان تو باشم

كردیم نثار قدم تو دل و دین را

"تقدیم كردیم همان را و همین را"

افسوس كه با نام تو كردند خرافات

در دایره تنگ جنایات و مكافات

یك عده پی شطح و گروهی پی طامات

در كاخ نشستند به عنوان خرابات

ما با تو نشستیم و از این قوم بریدیم

"ما چون ز دری پای كشیدیم، كشیدیم"



مربوط به موضوع : عید غدیر
برچسب ها : عباس احمدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 20 مهر1393 |

 

 

در مکتب عشق اوستادی هادی

ریحانه ی حضرت جوادی هادی

چون نام تو خار چشم دشمن باشد

گوییم جهان فدات هادی هادی



مربوط به موضوع : ولادت امام هادی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 17 مهر1393 |

 

 

به جای باران بارد ز آسمان انجم

به مقدم پسر فاطمه امام دهم

چه خفته‌ای مه من روز عید آمد قُم

به بحر شادی گردیده ملک هستی گُم

شد از ولایت ابن الرّضا جهان روشن

قلوب شیعه دل صاحب الزمان روشن

عروس فاطمه بر فاطمه پسر زاده

برای شمس ولایت بهین قمر، زاده

و یا که آمنه پیغمبری دگر زاده

و یا که بنت اسد شیر دادگر، زاده

بحق که آینه حسن خالق ازلی است

که بوسه زن به جمالش محمّد ابن علّی است

بر از کبر و ریا تا که کبریا بینی

خودی گذار به یک سوی تا خدا بینی

شکوه آینۀ روی مصطفی بینی

مه جمال دل آرای مرتضی بینی

جمال لَیس کَمِثله هویدا شد

مه امید جواد الائمه پیدا شد

در آسمان ولا ماه بی‌قرین آمد

به صورت بشری صورت آفرین آمد

کز آفتاب بر ن ماه آفرین آمد

ولّی حق دهمین پیشوای دین آمد

امین وحی ز سوی خدا در این میلاد

پیام تبریک آورده بر امام جواد

بر از خویشتن و گوش جان خود کن باز

کز آن ولّی خدا گویمت یکی اعجاز

که مرغ روحت از حبس تن کند پرواز

به آسمان حقیقت رسی ز کوی مجاز

ز شرح آن بشناسی امام را، بهتر

وصی حضرت خیرالانام را، بهتر

بگفت با متوکّل زنی از نسل عرب

که یا امیر منم دختر علی، زینب

حسن برادر و زهراست مادرم به نسب

ز آسمان ولایت منم همان کوکب

خلایق از سخن او به حیرت افتادند

که قصّه را به امام دهم خبر دادند

امام آمد و اول نصیحتش فرمود

ولی نداشت نصیحت برای آن زن سود

ولّی حق که بجان و تنش سلام و درود

گشود غنچة لب را بدو چنین فرمود:

که گوشت بدن پاک اهلبیت کرام

بود به حجم خدا بهر هر درنده حرام

براستی اگرت دعوی است در گفتار

بجانب قفس شیرها قدم بگذار

سخن بگوی بآنان نشانشان به کنار

بگفت ای به بزرگیت کرده حق اقرار

اگر به صدق بود گفته‌ات ز من بشنو

بجانب قفس شیرها تو اوّل رو

از این سخن متوکل شد بسی دلشاد

ولی امام که جان جهان فدایش باد

بجانب قفس شیرها قدم بنهاد

چو چشم شیران بر روی حضرتش افتاد

بخاک مقدمش از عجز و لابه افتادند

سرشک ریخته صورت به پاش بنهادند

کنار خویش چو روی امام را دیدند

گل وصال ز گلزار حسن او چیدند

سرشک شوق چو باران ز دیده باریدند

بگرد یوسف زهرا هماره گردیدند

یکی از آنان با حضرتش سخن می‌گفت

ز رنج پیری و احوال ضعف تن می‌گفت

که ای ولی الهی اگر چه من شیرم

ولی ز کثرت سن اوفتاده و پیرم

ز رنج پیری در این قفس زمین گیرم

ز بس گرسنه به سر می‌برم ز جان سیرم

ز شیرهای جوانتر بخواه ای سرور

که وقت خوردن طعمه بمن کنند نظر

امام گفت: بود تا گرسنه این حیوان

به سوی طعمه نیایند شیرهای جوان

قدم نهاد برون از قفس لب خندان

فتاد زن به قدم‌های حضرتش گریان

که ای ولّی خدا شرمگین و منفعلم

نه زینبم منما پیش دیگران خجلم

شنیده‌ام متوکّل که سخت گشت حقیر

تو گوئی از حسد آمد به سینۀ وی تیر

بگفت آن زن بیچاره را کنند اسیر

برند جانب شیران به جرم این تزویر

همه ستاده به حالش نظاره می‌کردند

که شیرها تن او را پاره پاره می‌کردند

اگر که گوشت آل پیغمبر اسلام

به قول حجت حق هست بر درنده حرام

به کربلا ز چه رو گرگهای کوفه و شام

حسین را که بود نور چشم خیرالانام

به ظهر جمعه لب تشنه‌اش فدا کردند

سر مقدّس او را ز تن جدا کردند

شراره زد به دلم یاد وقعة عاشور

تنی که بود سراپاش جمله آیت نور

به موج نیزه و شمشیر و سنگ شد مستور

شکسته شد همه اعضای آن ز سُمّ ستور

برهنه ماند به روی زمین سه روز و سه شب

ندانم آنکه چه بگذشت بر دل زینب

دمی که دختر زهرا به قتلگه رو کرد

نگاه بر بدن پاره پارة او کرد

کشید ناله پریشان ز غصّه گیسو کرد

سرشک ریخت ز چشم و نگه به هر سو کرد

چه دید، دید به گردش به غیر دشمن نیست

چنان گریست که دشمن بر او بلند گریست

به گفت ای بفدای تو مادر و پدرم

چگونه جسم تو صد چاک بر زمین نگرم

ز جای خیز ببین سوی شام رهسپرم

تو خفته‌ای و شده قاتل تو هم سفرم

عزیز فاطمه ما را سوار محمل کن

نگه به اشک من و خنده‌های قاتل کن



مربوط به موضوع : ولادت امام هادی(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 17 مهر1393 |

 

 

در پیروی از عشیره ات شیعه شدم

در پرتو حسن سیره ات شیعه شدم

هادی قلوب حق طلب ادرکنی

یا جامعه ی کبیره ات شیعه شدم

***

منظومه ی معرفت بدان جامعه را

در فکر و دل و جان بنشان جامعه را

گر راه نجات طالبی ، حجت حق

فرمود سه مرتبه : بخوان جامعه را

***

داریم ز دوست ماتم و شادی را

عزّ و شرف و غیرت و آزادی را

صد شکر که جا به دفتر دل دادیم

گلواژه ی عشق حضرت هادی را



مربوط به موضوع : ولادت امام هادی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 17 مهر1393 |

 

 

خوش درخشیدیم در ظل کمال آفتاب

ذره ای بودیم و گردیدیم مال آفتاب

آمدیم آگه شویم از شرح حال آفتاب

وه چه شیرین است صحبت از وصال آفتاب

ما کجا تمثیل روی بی مثال آفتاب

اذن دادند و خریدند و بها دادند باز

ناز کردند و رها کردند و جا دادند باز

ما از اول ریشه خود را ولایت یافتیم

از همان روز ازل راه هدایت یافتیم

ذات خود را بی تمنا در عنایت یافتیم

ابتدا تا انتها را ، تا به غایت یافتیم

راه خود را چارده گونه حکایت یافتیم

خویش را در لابلای این روایت یافتیم

ما اضافات گل آن چارده هادی شدیم

چارده قرن است در هر لحظه امدادی شدیم

چارده انسان کامل را به ما بخشیده اند

چارده قرآن نازل را به بخشیده اند

چارده دریا و ساحل را به ما بخشیده اند

چارده دستان فاضل را به ما بخشیده اند

چارده مولای عادل را به ما بخشیده اند

چارده طی مراحل را به ما بخشیده اند

پس نداریم آرزویی جز صراط المستقیم

زلف ما خورده گره با این کریمان کریم

هر یک از این چارده را رمز و رازی بیشتر

هادی دین را و لیکن دلنوازی بیشتر

دومین ابن الرضا را هست نازی بیشتر

هرکه با لطفش نشیند دلنوازی بیشتر

با دل عاشق کند معشوق بازی بیشتر

هرکه خواهد معرفت او را نیازی بیشتر

مکتب او شیعه را تا حق هدایت می کند

با زیارت نامه تدریس ولایت می کند

در زیارت جامعه ، هر فیض می بارد از اوست

گر زیارات غدیریه صفا دارد از اوست

هرکه دستی بر دعا هر لحظه بردارد از اوست

هرکه احکام خدا را فرض بشمارد از اوست

زائر قبر رضا هر سجده بگذارد از اوست

در دل ما هرکه بذر روضه می کارد از اوست

هر که با هادی است،محبوب المساکین می شود

شیعه هادی است ، هادی المضلین می شود

هادی دلهاست حب حضرت ابن الجواد

قبله جانهاست قدّ و قامت ابن الجواد

بر فلک مولاست ذات خلقت ابن الجواد

کاشف غمهاست نور طلعت ابن الجواد

والی والاست ما را طینت ابن الجواد

عالم بالاست ذیل دولت ابن الجواد

اوست فرزند جواد و حضرت نورُ الفواد

هم جواد بنُ الجواد بنُ الجواد بنُ الجواد

نام زیبایش علی ، روی دل آرایش علی

قد رعنایش علی،رخسار یکتایش علی

نقش سیمایش علی ، کُنهِ تولایش علی

خلق والایش علی ، اعلای اسمایش علی

دین و دنیایش علی ، مقصود و عقبایش علی

مهر و امضایش علی ، جنات و مینایش علی

بر محبانش مجیر است و بشیر است و نذیر

رمز میلادش غدیر است و غدیر است و غدیر

چون نظر بر قلب پر از مهر شاگردان کند

نام ابن مهزیارش جلوه هر دوران کند

مرقد عبدالعظیمش فخر بر ایران کند

کربلایی در دل ایران بنا اینسان کند

کارهای سخت را با یک نظر آسان کند

کاش ما را بر قدوم مهدی اش قربان کند

بهر میلادش اگر لبخند بر دلها نشست

عید قربانش صفا ، عید غدیرش مروه است

با وجودی که بُوَد مهدِ معارف محفلش

گاه در تبعید و گاهی کنج زندان منزلش

با اسارت با جسارت آشنا جان و دلش

یاد عمه زینب و آن ناقة بی محملش

چشم او از اشک دریا بود و چهره ساحلش

کربلا را دید ویران ، مثل روز اولش

سامرا ویرانه اما راه دین آباد ماند

نور هادی در دل و طاغوت بی بنیاد ماند

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



مربوط به موضوع : ولادت امام هادی(ع)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 17 مهر1393 |

 

 

سرچشمۀ فیض حی سرمد آمد

آئینۀ نور حُسن احمد آمد

تبریک به ثامن الحجج باید گفت

چارم علی آل محمّد آمد

***

گلنغمۀ شادی از منادی آمد

از سوی مدینه بانگ شادی آمد

با آمدن طنین بال جبریل

عطر نفس امام هادی آمد



مربوط به موضوع : ولادت امام هادی(ع)
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 17 مهر1393 |

 

 

منم مسلم که اربابم حسین است

قرار قلب بی  تابم حسین است

خوشم در راه حق عطشان بمیرم

چه بیم از تشنگی آبم حسین است

گروهی سیف آل هاشمم خواند

گل اسماء و القابم حسین است

سرم در پیش ظالم خم نگردد

بلی استاد آدابم حسین است

صفای هر گلی چندین صباح است

گُل تا حشر شادابم حسین است

بیا بر چشمم ای خواب شهادت

بخوان ، لالائی خوابم حسین است

ندیدم بینتان گوهر شناسی

به او گویم ، دُر نابم حسین است

تو باش ای آفتاب کوفه شاهد

که خورشید جهان تابم حسین است

قسم بر کعبه و میقات و زمزم

نماز و مُهر محرابم حسین است

حسین را یافتم در کشور دل

در آن کشور خدا یابم حسین است

پیامم بر عبیدالله این است

رئیس کل احبابم حسین است

بزن جلاد خائن گردنم را

به شهر جذبه جذابم حسین است

ز حزب و فرقه من خیری ندیدم

قوام قوم و احزابم حسین است



مربوط به موضوع : حضرت مسلم بن عقیل(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 12 مهر1393 |

 

 

آخر نشد شبیه شهیدان دعا کنم

با ناله های خویش دلت را رضا کنم

احرام بسته اَت نشدم مثل حاجیان

دل را چگونه با عرفه آشنا کنم

ای کاش مَحرم جَبَل الرحمه اَت شوم

تا در رکاب آیم و در خون شنا کنم

تَرویه چیست روز گرفتاری شماست

کاش ای غریب درد شما را دوا کنم

یک عمر از عطای تو حاجت روا شدم

روزی رسد که حاجتتان را روا کنم

آخر گدای سامره مَرد خدا شود

یعنی به جای غیر ، شما را صدا کنم

آقا منم غلام سیاه سپاه تو

ناقابل است جان من ، اما فدا کنم

آنانکه بر علیه تو شمشیر بسته اَند

با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

هرگاه تو اجازه دهی می زنم به خط

کز مشرکین برائت خود بر ملا کنم

عمری است ، من که گریه کنِ بی کفن شدم

حیف است بهر خود کفنی دست و پا کنم

با روضه های قافله دل های خسته را

ارباب اگر اراده کند ، کربلا کنم



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 12 مهر1393 |

 

 

به نام حضرت مسلم ثنا کنم آغاز

که سیدالشهداء راست اوّلین سرباز

بخاک تربت او سجده می برم به نماز

حریم اوست مرا قبله گاه راز و نیاز

عقیده ام بجز این نیست در مسیر ولا

چه خاک تُربت مسلم چه خاک کرب و بلا

کسی که بود سراپا حقیقت ایمان

کسی که گشت زخونش مرّوج قرآن

کسی که دست زجان شست در ره جانان

کسی که زائر قبرش بُود امام زمان

کسی که پیشتر از موسم ولادت او

گریست چشم نبی، در غم شهادت او

فدای حق شده و بعد از هزار و سیصد سال

هنوز زندگیش را بود شکوه و جلال

رسد، ندای رسایش به گوش در همه حال

که ای تمام خلایق به قادر متعال

زجان گذشتن ما خاندان سعادت ماست

بنای ما همه در سایه، شهادت ماست

به منطقی که بسی جاودانه خواهد بود

لبان شسته به خون را زهم چو غنچه گشود

به خون پاک شهیدان عشق خواند درود

بخلق کور و کر کوفه اینچنین فرمود:

که ای به ملک خدا بر ستمگران بنده

بشر ز ننگ شما تا ابد سرافکنده

شما که بهر بدن جان خویش را کشتید

بپاس کافر، ایمان خویش را کشتید

به حفظ ظالم، وجدان خویش را کشتید

به حکم دشمن، مهمان خویش را کشتید

شما که عهد خدا و رسول بگسستید

شما که دل به یزید شراب خور بستید

به آن نمازگزارِ به سجده گشته شهید

به آتشین سخنان ابوذرِ تبعید

بخون زندۀ عمّار کُشتۀ توحید

امام من که بود مظهر خدای مجید

پیام داده که تسلیم دست خصم مشو

فراز دار برو، زیر بار ظلم مَرو

به آیه آیۀ قرآن به مصطفی سوگند

به جان پاک پیمبر به مرتضی سوگند

به اشک دیدۀ زهرا به مجتبی سوگند

بخون پاک شهیدان کربلا سوگند

که این شعار شهیدان راه ایمان است

سکوت پیش ستمگر خلاف قرآن است

شما که جمله به حبل خدای چنگ زدید

چرا به دامن خود لکّه های ننگ زدید

چرا به پیکر مهمان خویش سنگ زدید

ز خون به چهره‌اش از ضرب سنگ رنگ زدید

زنانتان به پذیرائیم چو برخیزند

بجای گل همه آتش به فرق من ریزند

به کوفه ای که شما غرق ذّلتید در آن

به کوفه‌ای که در آن از شرف نمانده نشان

به کوفه ای که کند کفر جلوۀ ایمان

به کوفه ای که بود گرگ را لباس شبان

نفس کشیدن در خاک آن سیه روزی است

برای مردم آزاده مرگ، پیروزی است

نسیم آورد از شهر مکّه بوی حسین

فراز بامم و چشمم بُود به سوی حسین

که وقت مرگ ببینم رخ نکوی حسین

نگاه داشته ام جان در آرزوی حسین

عزیز فاطمه از درآ، به دیدۀ من

تا بپای تو اُفتد سر بُریده من

نوشته بودمت ای آفتاب برج کمال

که کوفیان همه کردند از من استقبال

ولی تمام شکستند عهد خود به جِدال

جدا شدند ز من از طریق کفر و ظلال

خدا گواست که دیشب زنی پناهم داد

چو دید خانه ندارم به خانه راهم داد

چه اشکها که به یاد تو ریختم دیشب

چه رازها که عیان با تو داشتم بر لب

به سوی کوفه میا ای بزرگ آیت ربّ

که خون چکد به عزایت ز دیدۀ زینب

میا به کوفه که این قوم بی خبر ز خدا

به پیش چشم عزیزان سرت کنند جدا

به پای کاخ ستم فوج فوج عدوانش

یکی بگفت: شکستیم عهد و پیمانش

یکی بگفت: مبادا کنند قربانش

یکی بگفت: که شاید برند زندانش

بگوش بود در آنجا ز هر دری سخنی

که شد ز بام سرازیر نازنین بدنی

ندیده دیده خدایا که ناز بین مهمان

سرش به بام و تنش در محلّ قصّابان

دو ماه پاره او در میانۀ زندان

عزا گرفته نهانی ز چشم زندانبان

ستاره ریخته «میثم» ز آسمان بَصَر

بیاد آن پدر و اشک چشم آن دو پسر



مربوط به موضوع : حضرت مسلم بن عقیل(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 12 مهر1393 |

 

 

من مث نامه ی سربسته شدم

مثل یك دل، دل بشكسته شدم

در زدم تو خونشون رام ندادن

انقدر قدم زدم خسته شدم

بالای بام می زنم صدات حسین

كاش باشم منم تو كربلات حسین

دو تا قربونی آوردم با خودم

بچه هام فدای بچه هات حسین

عوض حنجر تو من چی بدم

نذر انگشتر تو من چی بدم

اگه بچه هاتو بازار بیارن

جواب مادر تو من چی بدم

كوفه لحظه لحظه تغییر می كنه

مهمون و از زندگیش سیر می كنه

خیلی از موهام سفید شد این روزا

نگرونی آدم و پیر می كنه

بعد از این دیگه منو سفیر نكن

دختراتو توی كوفه پیر نكن

حالا كه می خوای بیای، بیا ولی

زن و بچه تو دیگه اسیر نكن

واسه تو شب تا سحر در می زنم

وا نکردن در دیگر می زنم

دارم از دل نگرونى می میرم

خودم و این در و اون در می زنم

نیا گفتنم برا دخترته

گریه هام براى انگشترته

با سر شکسته سربسته می گم

اونکه دارى میاریش خواهرته

چه جورى به فکر جونت نباشم

یا که گریون جوونت نباشم

همه آماده کشتن تواند

چه جورى دل نگرونت نباشم

کوفه با حرمله بیعت می کنه

برا کشتن تو نیت می کنه

كوچه هاى تنگى که این جا داره

خیلی زینب و اذیت می كنه

***

از پایگاه روضه



مربوط به موضوع : حضرت مسلم بن عقیل(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 12 مهر1393 |

 

 

ای دوّمین محمد و ای پنجمین امام

از خلق و از خدای تعالی تو را سلام

چشم و چراغ فاطمه خورشید هفت نور

روح و روان احمد و فرزنـد چـار امــام

آن هفت نور، روشنی چشم هفت اب

آن چار امام خود پدر این چهار امام

وصف تو را نگفته خدا جز به افتخار

نام تو را نبرده نبی جز به احترام

هم ساکنان عرش به پایت نهاده رخ

هم طایران سدره به دستت همیشه رام

حکم خدا به همّت تو گشته پایدار

دین نبی به دانش تو مانده مستدام

با آن همه جلال و مقامی که داشتی

دیدی ستم ز خصم ستمگر علَی الدّوام

گه دید چشم پاک تو بیداد از یزید

گاهی شنید گوش تو دشنام از هشام

گریند در عزای تو پیوسته مرد و زن

سوزند از برای تو هر لحظه خاص و عام

گاهی به دشت کرب و بلا بوده ای اسیر

گاهی به کوفه بر تو ستم شد گهی به شام

خواندند سوی بزم یزیدت بدان جلال

بردند در خرابه ی شامت بدان مقام

گه کف زدند اهل ستم پیش رویتان

گه سنگ ریختند به سرهایتان ز بام

راحت شدی ز جور و جفای هشام دون

آندم که گشت عمر تو از زهر کین تمام

داریم حاجتی که ز لطف و عنایتی

بر قبر بی چراغ تو گوئیم یک سلام

«میثم» هماره وصف شما خاندان کند

ای مدحتان بر اهل سخن خوشترین کلام



مربوط به موضوع : امام باقر(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 10 مهر1393 |

 

 

بار بلا به شانه کشیدم به کودکی

از صبح تابه عصر چه دیدم به کودکی

ازخیمه گاه تا ته گودال قتلگاه

دنبال عمه هام دویدم به کودکی

آن شب که درمقابل من عمه را زدند

فریاد الفرار شنیدم به کودکی

عمه اگرچه درهمه جا شد سپر ولی

من ضرب دست شمر چشیدم به کودکی

آن شب که در خرابه سر آمد میان مان

چون عمه ام رقیه خمیدم به کودکی

با کعب نی لباس همه پاره پاره شد

بدتر ز اهل شام ندیدم به کودکی

یک سرخ مو ز قافله ما کنیز خواست

این را به گوش خویش شنیدم به کودکی

در مجلس شراب که شخصیتم شکست

من آستین صبر جویدم به کودکی



مربوط به موضوع : امام باقر(ع)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 10 مهر1393 |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها