اشعار مذهبی
بانک اشعار اهلبیت


 

 

گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست

زینبی که همه‌ی دار و ندار زهراست

پرورش یافته‌ی باغ و بهار زهراست

باعث فخر همه ایل و تبار زهراست

عمه نه؛ مادر سادات پس از زهرا اوست

هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست

خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند

همه را مست خودش وقت مناجات کند

قبل تکبیر اذان با تو ملاقات کند

بهتر از حضرت عباس مواسات کند

شیرزن نه به خدا خالق غیرت زینب

حافظ خانه‌ی توحید و امامت زینب

نشر این عشق فقط از کرم زینب توست

عاشقی مشق شده با قلم زینب توست

هرچه غم در دل ما هست غم زینب توست

سرّ تربت که شفا از قدم زینب توست

کربلا جلوه‌گهِ محترم زینب شد

پیش‌تر از حرم تو حرم زینب شد

آمده تا که دوباره همه را مات کند

اینکه پیش از همه عاشق شده اثبات کند

نذر اولاد تو یک قافله سادات کند

تو دهی اذن و بر این ذهن مباهات کند

نه نگو ورنه قسم بر لب زینب آید

نام زهرا ببرد تا که گره بگشاید

این دو یوسف دو غلام علی اکبر هستند

این دو تا آبروی عترت جعفر هستند

آشنا با همه آیات مطهر هستند

تربیت یافته‌ی ساقی لشگر هستند

این جگرگوشه و آن پاره‌تن زینب توست

این حسین و دگری هم حسن زینب توست

حرمله کو که سه‌شعبه به کمان بگذارد

کو سنان نیزه به جسم دو جوان بگذارد

شمر کو پا به روی سینه‌شان بگذارد

سرشان را ببرد روی سنان بگذارد

تن‌ِشان را به سُم مرکبشان بسپارد

تا که دست از سر تو قوم لعین بردارد

***

از وبلاگ امام رئوف




دسته بندی : اشعار محرم , 
برچسب ها : جواد حیدری

 

 

هرکه خواهد بخدا بندگی آغاز کند

باید عبداللَهی احساس خود ابراز کند

کیست این طفل که در کودکی اعجاز کند

قدرت فاطمی اش بُرده به بابا حَسَنش

کیست این طفل که تفسیر کند مردن را

سهل انگاشت به میدان عمل رفتن را

غیرت حیدری اش ریخت بهم دشمن را

یازده ساله ولی لایق رهبر شدنش

واژه ای نیست به مداحی این آزاده

چه مقامی است خدا داده به آقازاده

از کجا آمد و راهش به کجا افتاده

دامن پاک عمو بود از اول وطنش

بی زِرِه آمد و جان را زِرِه قرآن کرد

بی سپر آمد و دستش سپر جانان کرد

بی رجز آمد و ذکر عمویش طوفان کرد

بی کفن بود ولی خون تنش شد کفنش

از حرم آمدنش لرزه به لشگر انداخت

جان خود را سپر جان عمو جانش ساخت

ای بنازم به مقامش که چه جایی جان باخت

مثل شش ماهه شده شیوۀ جان باختنش

بی درنگ آمد و بر پرچم دشمن پا زد

خوب در معرکه فریاد سرِ اعدا زد

بوسه بر روی عمو از طرف بابا زد

بوسه زد نیزۀ بی رحم به کام و دهنش

چه پذیرایی نابی است در این مهمانی

خنجر و نیزه و شمشیر و سنان شد بانی

عاقبت هم شده با تیر سه پر قربانی

پَرت شد با سرِ نیزه سوی دیگر بدنش

همچو بابا همه اسرار نهان را می دید

بر تن پاک عمو تیر و سنان را می دید

او لگد خوردن دندان و دهان را می دید

دید در هلهله ها ضربه به پهلو زدنش

مَحرم سِر شد و اسرار نهان افشا شد

دید تیر آمد و بر قلب عمویش جا شد

ذکر ((لا حول)) شنید و همه جا غوغا شد

در دو آغوش حسین و حسن افتاد تنش

تیغی آمد به سر او سر و سامانش داد

زودتر از همه کس رأس به دامانش داد

لب خندان پدر آمد و درمانش داد

مادرش فاطمه آمد به طواف بدنش

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




دسته بندی : اشعار محرم , 
برچسب ها : محمود ژولیده

 

 

دوری از یار مرا بی سر و سامان کرده

مبتلایم به غم و غربت هجران کرده

سالها رفت و دلم طالب دیدار نشد

غفلت از دوست مرا سخت پشیمان کرده

در خورِ شأن کریمان نبُوَد راندن من

چشم‌هایم طمع دست کریمان کرده

هرچه با کرده‌ی خود خاطر او آزردم

در عوض او به گدا لطف فراوان کرده

جاودانه بشود خیر ز عمرش بیند

هرکه ما را ز غم یار پریشان کرده

چه کسی خواست که سینه‌زن جدّش باشم؟

چه کسی بود که اینگونه دعامان کرده؟

دست خالی ز عزاخانه‌ی آقا نرود

هرکسی را که خود فاطمه مهمان کرده

روضه‌ها فرصت خوبی است که ره گم نکنم

کسریِ سال مرا این دهه جبران کرده

دلم اینگونه اگر شور محرّم دارد...

هرچه کرده نمک ذکر «حسین‌جان» کرده

***

از وبلاگ امام رئوف




دسته بندی : امام زمان(عج) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : احسان محسنی فر

 

 

بس که بود دلربا، زمزمۀ یاحسین

داده به دل ها صفا، زمزمۀ یاحسین

مثل نسیم سحر،عقده گشائی کند

باز دل خسته با، زمزمۀ یاحسین

اوج دهد نام او، به عرش اعلا مرا

برد مرا تا خدا، زمزمۀ یاحسین

چونکه دل عاشقم، تنگ حریمش شود

می بردم کربلا، زمزمۀ یاحسین

حسین نام ورا، صدا زند در جزا

هرکه کند درعزا، زمزمۀ یاحسین

بس که مقدس بود، بین سماواتیان

کرده هیاهو بپا، زمزمۀ یاحسین

هرکه به راه خدا، شهید شد کربلا

داشت به خاک بلا، زمزمۀ یاحسین

ازحرم وقتلگه، تا دم آخر بود

عمۀ سادات را، زمزمۀ یاحسین

غریب مادرحسین، زمزمۀ فاطمه است

نغمۀ اهل ولا، زمزمۀ یاحسین

منتقم خون او، روز ظهورش کند

به اشک وشور و نوا، زمزمۀ یاحسین

کاش که پیک اجل،چونکه «وفائی»رسد

بسته شـود چشـم با، زمزمۀ یاحسین




دسته بندی : اشعار محرم , 
برچسب ها : سید هاشم وفایی

 

 

هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد

مست بودم مست، پیراهن نمی‌دانم چه شد

من فقط یادم می‌آید گفت: وقت رفتن است

دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی‌دانم چه شد

روبه روی خود نمی‌دیدم به جز آغوش دوست

در میان دشمنان، دشمن نمی‌دانم چه شد

سنگ باران بود و من یکسر رجز بودم رجز

ناله از من دور شد، شیون نمی‌دانم چه شد

من نمی‌دانم چه می‌گویید، شاید بر تنم

از خجالت آب شد جوشن، نمی‌دانم چه شد

مرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز کرد

ناگهان برخواستم، مردن نمی‌دانم چه شد

پا به پای او سرم بر نیزه شد از اشتیاق

دست و پا گم کرده بودم، تن نمی‌دانم چه شد

ناگهان خاکستری شد روزگار آسمان

در تنور آن چهره روشن نمی‌دانم چه شد

***

وصف معراج جنونش کار شاعر نیست، نیست

از خودش باید بپرسی، من نمی‌دانم چه شد




دسته بندی : اشعار محرم , 
برچسب ها : سیدحمیدرضا برقعی

 

 

 از خدا هر وقت که اذن محرم خواستم

پیشتر از آن ظهورت را دمادم خواستم

هر زمان هم رخصت سینه زدن می خواستم

پشت بندش دیده ای از اشک زمزم خواستم

خواستم در این عزاداری بساطی جور را

تا که خرج تو شوم رزقی فراهم خواستم

صبح گریه می کنی تا شب، و شب تا صبح را

گریه کردن را شبیه تو دمادم خواستم

دیده ای خندان نخواهد دید لب های مرا

شاد بودن را هم از شکرانه غم خواستم

تا عزاداران جدت را بگریانم ز تو

روضه و شعر و گریز و نوحه و دم خواستم

چون شهیدان در رکاب تو شهادت را ولی

روی دامان تو در خط مقدم خواستم

تو عزاداری و در این روزها غرق غمی

از سر شرمندگی بوده اگر کم خواستم

تا که امضای تو زینت بخش طومارم شود

غیر اشک و گریه از تو کربلا هم خواست



برچسب ها : محمد بیابانی

 

 

ماه غم است و می کشی از سینه آه را

خم کرده است آه غمت قد ماه را

صاحب عزاترین عزادارها بیا

تا بر دلم نگاه کنی این دو ماه را

سد گناه بسته به من راه اشک را

ضامن شو و بگو که نبندند راه را

تا اندکی شبیه تو باشیم این دو ماه

بر تن نموده ایم لباس سیاه را

عمریست دست چادر زهراست بر سرم

از من مگیر سایه این سرپناه را

گفتم حسین و اشک روی گونه ام چکید

دیدم که پاک کرده ای از دل گناه را

آه از دل تو آه ز چشمان عمه ات

چشمی که دیده واقعه قتلگاه را




دسته بندی : امام زمان(عج) , 
برچسب ها : محمد بیابانی

 

فدای نازنین مهمانِ کوفه

که شد رنجور و سرگردانِ کوفه

بمیرم آن سفیری را که می سوخت

زِ بیعتهای بی بنیانِ کوفه

دعا می کرد مولایش نیاید

دراین اوضاعِ بی سامانِ کوفه

دعا می کرد و می گفتا: اماما!

به یادم آمد آن دورانِ کوفه

أمیرالمؤمنین آمد به یادم

که رفت و رفت با او جانِ کوفه

دگر مَردی پس ازمولا نمانده

أمان از دستِ نامردانِ کوفه

منم تنهاترین تنها، به غربت

اسیرِ حیله و حیرانِ کوفه

تو گوئی: تا قیامت جانِ عالم

به دام افتاده در زندانِ کوفه

حسین! اینجا نیا، مسلِم فدایت

به خون آغشته شد، پیمانِ کوفه



برچسب ها : حمیدرضا کسرایی

 

 

کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین

قسمتم سنگ جفا گشته میا کوفه حسین

کوفه ای که پدرت حاکم آن بود قدیم

عاری شرم و حیا گشته میا کوفه حسین

آنهمه وعده وعیدی که به ما میدادند

به روی آب بنا گشته میا کوفه حسین

بی کسی دربه دری با دو پسر نیمه ی شب

به خدا قسمت ما گشته میا کوفه حسین

نگران گلوی طفل توام چون اینجا

مملو از حرمله ها گشته میا کوفه حسین

گرگها منتظر یوسف زهرا هستند

فتنه ای سخت به پا گشته میا کوفه حسین

خواب دیدم دهم ماه محرم آقا

سرت از پشت جدا گشته میا کوفه حسین


 

دل ما غرق عزا شد به عزای تو حسین

سینه ها پُر ز نوا شد به عزای تو حسین

دل به بوی غم تو رنگ مُحرم بگرفت

سینه لبریز عزا شد به عزای تو حسین

هرکجا چشم سر و چشم دل ما می دید

خیمه ای بر سر پا شد به عزای تو حسین

در غروب تو فلک رنگ شفق داشت اگر

چشم ها سوی سما شد به عزای تو حسین

کعبه وقتی که به تن جامۀ ماتم پوشید

مروه همدوش صفا شد به عزای تو حسین

همۀ عالم خاک و همۀ عالم قدس

رنگ خون شهدا شد به عزای تو حسین

نه همین در شرر داغ تو می سوخت زمین

آسمان نوحه سرا شد به عزای تو حسین

در دو دنیا به خدا عمر ابد بافته است

هر خدا جو که فدا شد به عزای تو حسین

آسمان حال تو را در غم اکبر چون دید

تیره تا روز جزا شد به عزای تو حسین

پشت صبر از غم عباس تو خم شد امّا

قامت عشق دو تا شد به عزای تو حسین

از همان روز که خورشید تو را عریان دید

غرق در شرم و حیا شد به عزای تو حسین

دختر مادر عصمت پس از آن ظهر غریب

مادر در دو بلا شد به عزای تو حسین

گرکه دلسوختۀ توست «وفائی» به دلش

یک عزاخانه به پا شد به عزای تو حسین




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : سید هاشم وفایی

 

 

تازه این اول راه است! پزیرایی کن

آمدم دل بدهم دست تو لیلایی کن..

زودتر آمده ام زودتر احسان بکنی

درمیخانه رویم بازکن آقایی کن..

پدر و مادر من دست تو دادند مرا

تکیه گاه من دلسوخته بابایی کن

من قرارست دو ماه از تو بخوانم هرجا

هرزمان که نفسم رفت مسیحایی کن

شهره شهر به عشق تو شدم آقاجان

به جنونم بکش و بعد تماشایی کن

آنچه خوبان همه دارند شما داری پس

آنچه خوبان همه کردند به تنهایی کن

مادرت واسطه ی فیض تو بر نوکرهاست

به گدایان درت بخشش زهرایی کن

چند سالیست که من لنگ برات حرمم

اول ماه غمت لطف کن امضایی کن

به طبیبم چه نیازاست؟ تو را دارم من

به طبیبم چه نیاز است مداوایی کن

معصیت اشک مرا برد خجالت آورد

چشم بی خیر مرا باز تو دریایی کن

غیرت الله بیا قبل مقطع شدنت

فکر پوشیه برای رخ زنهایی کن

که بدون تو دگر عازم شام اند همه

پابرهنه وسط بزم حرام اند همه




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : سید پوریا هاشمی

 

 

شکر خدا به بزم عزای تو آمدیم

یا ایّهاالغریب برای تو آمدیم

تا می‌رسیم فاطمه خوشحال می شود

یا فاطمه برای رضای تو آمدیم

انگار انتخاب برای شما شدیم

ما ازل به فیض دعای تو آمدیم

با ذکر یا حسین به معراج می‌رویم

پیغمبرانه سوی حرای تو آمدیم

میخانه‌ی بهشت همین هیئت شماست

باده به دوش، مست ولای تو آمدیم

ماه محرّم آمده – لبّیکَ یا حسین

ما در جواب آه و نوای تو آمدیم

فردای حشر نزد تو جایی نمی‌رویم

امروز اگر به صحن و سرای تو آمدیم

سینه سپر کنیم که ارباب ما شدی

ما مفتخر از اینکه گدای تو آمدیم

هرجا که خیمه‌ای است؛ همان بارگاه توست

اینجا به عشق کرب و بلای تو آمدیم

مانند فُطرسیم؛ محرّم که می‌شود

بالی بده که سمت هوای تو آمدیم

***

از وبلاگ امام رئوف




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : احسان محسنی فر

 

 

عمرى گذشت اما به درد تو نخوردم

شرمنده ام آقا به درد تو نخوردم

تو فکر من بودى ولیکن من نبودم

اصلاً به فکر نوکرى کردن نبودم

من دور بودم، تو مرا نزدیک کردى

راه مرا از کربلا نزدیک کردی

گفتى اگر تو بى پناهى من حسینم

حتى اگر غرق گناهى، من حسینم

گفتى بیا پاک از گناهت می کنم من

تو رو به چاهى رو به راهت می کنم من

گفتى بیا مثل تو خیلى خار دارم

حتى براى مثل تو هم کار دارم

آواره ام، آواره را آواره تر کن

بیچاره ام، بیچاره را بیچاره تر کن

آوارگى در این حسینیه می ارزد

بیچارگى در این حسینیه مى ارزد

هر شب اسیرم می کنى پاى بساطت

دارى تو پیرم می کنى پاى بساطت

من چاى می ریزم گناهم را بریزى

یک جا تمام اشتباهم را بریزى

شان نزولت می کند آخر بلندم

سر را تو دادى جاى آن من سربلندم

وقتى گذر کردند خیلی ها ازین جا

رفتند تا معراج تا بالا ازین جا

این جا گرفته از خدا عیسى دمش را

این جا خدا بخشید آخر آدمش را

من خام بودم غصه و غم پخته ام کرد

این پخت و پزهاى محرم پخته ام کرد

می بینم این جا پنج تا نور مقدس

این آشپزخانه ست یا طور مقدس

این جا همان جایی ست که مولا می آید

زینب میاید، بیشتر زهرا می آید

پخت و پز آقاى بى سر را به من داد

در کارهایش کار مادر را به من داد

من عالمى دارم در این جا با رقیه

هر وقت دستم سوخت گفتم یا رقیه

منت ندارم بر سرت... تو لطف کردى

حالا که هستم نوکرت تو لطف کردى

یک شب غذاى خواهرت را بار کردم

یک شب غذاى دخترت را بار کردم

باید که دست از هر چه غیر کربلا شست

دیگ تو را شستم خدا روح مرا شست

خدمت به این بى رنگ و رو هم رنگ و رو داد

این کفش ها را جفت کردن آبرو داد

در هر کجا که نام پیراهن می آید

زهرا می آید پیش ما حتماً می آید

من دست بر سینه دم در می نشینم

در مجلس فرزند، مادر را ببینم

من می نشینم کار و بارم پا بگیرد

شاید به من هم چادر زهرا بگیرد

آن چادرى که عصمت کبرا در آن است

فرداى محشر منجى پیغمبران است

خدمت تجلى ارادت هاى شیعه ست

بالاترین نوع عبادت هاى شیعه ست

ما به ولایت می رسیم از این مودت

ما به مودت می رسیم از راه خدمت

خدمت درِ این خانه تنها فرصت ماست

گفتند: اینجا پنج روزى نوبت ماست

این پارچه مشکى -فداى روى ماهش-

دارد سفیدم می کند رنگ سیاهش

از سوخته دل ها نگیر آقا غمت را

یک وقت از دستم نگیرى پرچمت را

بگذار یک گوشه به پاى تو بمیرم

کنج حسینیه براى تو بمیرم

من که به غیر از لطف تو یارى ندارم

من که به غیر از کار تو کارى ندارم

آنقدر بین دسته هایت ایستادم

نذر علىّ اصغر تو آب دادم

اى کاش بین ایستادن ها بمیرم

آخر میان آب دادن ها بمیرم

خوب است نوکر آخرش بى سر بمیرد

خوب است بین نوکرى نوکر بمیرد

خوب است ما هم گوشه اى عطشان بیفتیم

در زیر پاى این و آن عریان بیفتیم

***

از سایت روضه




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : علی اكبر لطیفیان

 

 

وقتی به تن لباس سیاه عزا کنی

دل را به ماتمی ابدی مبتلا کنی

عالم تمام جامه ی ماتم به تن کنند

وقتی لوای خیمه ی ماتم به پا کنی

گویی حسین و یکسره اشکت روان شود

شاید که حق مطلب آن را ادا کنی

از نای خسته ی تو نوای حزین رسد

ذکر از شهید تشنه لب نینوا کنی

این عزت حسینی تو جاودانه باد

تا آنکه زنده یاد عزیز خدا کنی

یار بلا کشیده حسین است و با غمش

سینه سپر به غربت و رنج و بلا کنی

یا صاحب الزمان چه شود از کرامتت

مارا مقیم یک سحر کربلا کنی ؟

وقتی طواف مرقد شش گوشه می کنی

تنها دعای ماست که ما را دعا کنی




دسته بندی : امام زمان(عج) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : سید محمد میر هاشمی

 

 

سلام ای علمدار ماتم محرم

بهار غم یاس خاتم محرم

تو دیباچۀ محنتی سینه سوزی

تو هم معنی دردی و غم محرم

خروشی رثاء ، جوشش ناله هایی

سفیر عزایی در عالم محرم

تو گلزار اندوه و بستان اشکی

بگیر از گل دیده شبنم محرم

کند کعبه با آه تو همنوایی

کند زمزمه با تو زمزم محرم

بساط ولایت پرستی دلها

شود با طلوعت فراهم محرم

به سوز دل فاطمیان تسلی

به زخم دل شیعه مرهم محرم

تو شهرالله عاشقان ولایی

تو شهرالحسینی مسلم محرم

سیاهی ، کتیبه ، کتل ، سنج ، بیرق

بگوید تو را خیر مقدم محرم

امام زمان عاشق بیقرارت

تویی با دل یار همدم محرم

ز دل خستگان ولا تسلیت گو

به مهدی ولی معظم محرم




دسته بندی : امام حسین(ع) , 
برچسب ها : سید محمد میر هاشمی

 

 

رخصت دهید شال محرم بیاورید

پیراهن عزای مرا هم بیاورید

با اشکتان جراحت او خوب می شود

ای چشمهای غم زده مرحم بیاورید

مادر رسیده است کمی کوچه وا کنید

مادر رسیده گریه کند دم بیاورید

ما آمدیم خوب و بد آقا سوا نکن

ما را کنار فاطمه در هم بیا ورید

یک نخ از آن عبای مبارک به ما بده

آقا عزا شروع شده پرچم بیاورید

ای ابرهای تیره شب گریه های ماست

ما آمدیم تا که شما کم بیاورید

از این به بعد نوبت دیوانگی ماست

باز این چه شورش است به عالم بیاورید

غمهای مادرت چقدر بی شماره است

امشب سلام ما سرِ دارالاماره است




دسته بندی : اشعار محرم , 
برچسب ها : حسن لطفی

 

 

بچه شیعه ها بازم محرمه

دیگه شادی رفته نوبت غمه

نمی دونم با چه جراتی بگم

که زمان مرگ اسم اعظمه

ماه بیدار شدن دلای ماست

دوای هر دلی اشک نم نمه

غم یه عالم به دلهای همه س

دل ما اندازه ی یه عالمه

پسر فاطمه آواره شده

هر سیاهی دیگه رخت ماتمه

هر دلی پر می زنه از سر شوق

این دلا کبوترای حرمه

جایی که فاطمه خون گریه کنه

هر چقدر گریه کنیم بازم کمه

ناله ی جانم حسین فاطمه

میون سینه زنای ما ، دمه




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : سید محمد میر هاشمی

 

 

آید نوای زمزمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

بشنو صدای فاطمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

همراه آل فاطمه ، آوای جبرئیل

با اضطراب و واهمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

عالم گرفته نغمة ، قد قامت العزا

این است نوحۀ همه ، حَیِّ عَلَی الحسین

از کاتبان وحیِ خدا تا پیمبران

گویند بی مقدمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

ای اهل عالم این نفس پاک مصطفاست

با ما کند مکالمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

گویند در حسینیة عرش ، خادمان

با بانوان خادمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

اهل بهشت اهل زمین اهل آسمان

این را کنند ترجمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

پرچم ، علم ، کتیبه ، کُتل ، خیمه ، نوحه خوان

خوانند نوحه با همه ، حَیِّ عَلَی الحسین

زینب ، سکینه ، نجمه ، رقیه ، حرم ، رباب

ذکر زنان عالمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

حنجر ، گلو ، عطش ، تَه گودال ، نالة

یک مادری مکرمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

گهواره ، گوشواره ،عبا ، جامه ، مقنعه

با معجری به زمزمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

حالا وحوش دشت و بیابان و کوهها

با هم کنند همهمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

باید که پاس دور خیام حرم دهیم

همراه میر علقمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

خون شهید ، اشک اسیر ، آه هر یتیم

خاک و پلاک و قمقمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

خون می چکد ز گریة صبح و مسا هنوز

بر زخمهای جمجمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

تا خیمه ها بپاست بگو ، وَرنه عمرها

آنی رسد به خاتمه ، حَیِّ عَلَی الحسین

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : محمود ژولیده

 

 

من مست محرم حسینم

آواره ی پرچم حسینم

ای کاش برای او بمیرم

من کشته ی ماتم حسینم

در اوج جوانیم خمیدم

در داغ قد خم حسینم

از کودکیم شدم غلامش

من نذر محرم حسینم

من وقف شدم برای گریه

در ذکر دمادم حسینم

من بیمه ی عمر کربلایم

لب تشنه ی زمزم حسینم

لب تشنگیم گواه عشق است

دل عاشق قبله گاه عشق است




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : مجید خضرابی

 

 

عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است

یعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم است

از عرش تابه فرش تمام فرشتگان

فریاد می زنند که ماه محّرم است

هفت آسمـان پُر است ز گرد عزای تو

چشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم است

کعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوز

شور غمت به سینۀ پُر شور زمزم است

بعد از گذشت این همه سال از شهادتت

گلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم است

تا با خبر شوند همه عالم از غمت

یادآور غم تو رسول مکّرم است

تا فیضی از فضیلت غم های تو برند

خلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم است

هرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشم

تصویر کربلای تو آنجا مجسّم است

از هر غمی که بر دل ما خیمه می زند

فرموده اند گریۀ بر تو مقّدم است

ازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشر

زهرا سیاهپــوش عزایت دمادم است

چون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت

«باز این شورش است که در خلق عالم است»




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : سید هاشم وفایی

 

 

عاشورا ، ارتفاع یک فرهنگ است

یک حادثه نه ، حماسه ای خونرنگ است

پیکار علیه بدعت و تحریف است

فریاد علیه سلطۀ نیرنگ است

***

پنداشته ای که کربلا یک موزه ست ؟

یک حادثه ، یک همایش یک روزه ست ؟

باید که نفس کشید عاشورا  را

سوگند به عشق ! کربلا آموزه ست

***

هفتاد و دو مرد ... ! کربلا پیروز است

در ظهر نبرد ، کربلا پیروز است

« تردید مکن در آیۀ « جاء الحق

ای چرخ ! بگرد ، کربلا پیروز است

***

این مرد، برای فتح دین می جنگد

در سنگر عشق، با یقین می جنگد

تا محو شب و طلوع صبح صادق

آیینه به دست، در زمین می جنگد

***

ما داعیه ی ظلم شناسی داریم

در مرثیه ، لهجه ای سیاسی داریم

همسنگر گریه های ما بیداری ست

از روضه ، قرائتی حماسی داریم

***

جان بر کف و سرفراز ، می جنگد سرخ

وارسته و بـــــــی نیاز ، می جنگد سرخ

این مـــــرد ؛ به سمت قبلــــــــۀ عاشورا

بــــــا اسلحۀ نمــاز ، مـــــی جنگد سرخ

***

ای دل شده ! کربلا ظهور جان است

در چشم زمین تــــولد ایمـــــان است

دیبـــاچۀ سرخ مُصحف بیداری ست

آمیزه ای از حماسه و عرفـــان است

***

ما دلشده ایم و داغ بر دل داریم

بلبل صفتیم و باغ در دل داریم

ما وارث ظهر داغ عاشوراییم

هفتاد و دو چلچراغ در دل داریم

***

در کرب و بلا ، پیمبری می بینم

بر منبر خون ِ دل ، سری می بینم

طوفان بزرگ دیگری در راه است

انگار حسین دیگری می بینم

***

از تیغ ، دم حسین را می فهمی

بوی حَرم حسین را می فهمی

با لهجه سرخ زینبی در روضه ؛

تو جنس غم ِ حسین را می فهمی

***

او راز رشیدی ست ، که باید فهمید

مضمون بعیدی ست ، که باید فهمید

او خون خدا و بای « بسم الله » است

قرآن شهیدی ست ، که باید فهمید

***

تو خون خدایی و صدایت سرخ است

بر ظلمت خاک ، رد پایت سرخ است

من از تو به جز حماسه نتوانم گفت

زیرا که تمام فصل هایت سرخ است

***

در سینۀ روضه ، شور باید باشد

هم لهجۀ روضه ، نور باید باشد

یک روضۀ حق تبار عاشورایی

محصول شعور و شورباید باشد

***

برخیز و بخوان کتاب عاشورا  را

سرفصل بلند و ناب عـــاشورا  را

برخیــز و بخوان به لهجۀ بیداری

خـون نامــــــۀ انقلاب عاشورا  را

***

از کرب و بلا به خویش بر می گردیم

با داغ تو ، دل پریش بر می گردیم

تا خط و زبان ما نگردد کوفی

از بیعت نفس خویش بر می گردیم

***

ای خاطره ی خجسته ! مولا ، لبیک

خورشید به خون نشسته ! مولا ، لبیک

چشم و دل ما به نور تو روشن باد

ای آینه ی شکسته ! مولا ، لبیک

***

باید که امام را ، ز نو بشناسیم

آن فیض تمام را ، ز نو بشناسیم

با درک حماسه ی حسینی باید ؛

مفهوم قیام را ، ز نو بشناسیم

***

با لهجه ی جان : سلام بر عاشورا

بر خیز و بخوان : سلام بر عاشورا

آیات قیام را بخوان با توفان

ای منتظران ! سلام بر عاشورا




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : رضا اسماعیلی

 

 

یازده ماه از خدا این روزها را خواستم

دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم

 اذن دق الباب این خانه برای ما بس است

 استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم

 یازده ما هست می خواهم که سلطانی کنم

پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم

 قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

 همت توبه به درگاه خدا را خواستم

از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه

 دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم

هر محرم زیر دین صلح آقاییم ما

 یا امام مجتبی اشفع لنا را خواستم

کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که

 هردعایی کردم اول کربلا را خواستم

شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها

 طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم

 گرچه ناقابلتر از این حرف ها هستم ولی

 یک زیارت اربعین پایین پا را خواستم

 از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع

روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم

 اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد

هیئتی ها یاعلی! دارد محرم میرسد..




دسته بندی : اشعار محرم , 
برچسب ها : سید پوریا هاشمی

 

 

سوز همیشه ی جگرم باش یا حسین

من سینه می زنم سپرم باش یا حسین

در طول عمر جز تو پناهی نداشتم

مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین

هر روز مادرم سر سجاده گفته است

خیلی مراقب پسرم باش یا حسین

ای نام تو بهانه ی شیرین زندگی

شور محرم و صفرم باش یا حسین

پایین پات سربگذارم تو هم بیا

بالای جسم محتضرم باش یا حسین

جان مرا بگیر حوالی قتلگاه

این گونه اخرین خبرم باش یا حسین

دستم به دامنت نرسید این جهان اگر

باب الحسین منتظرم باش یا حسین

باشد قرار بعدی ما اربعین حرم

مهر قبولی گذرم باش یا حسین

سربازهای لشكر یا زینب توایم

حرز مدافعان حرم باش یا حسین




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : سعید پاشازاده

 

 

آمد محرّم نبض عالم ایستاده

از حرکتش حتّی زمین هم ایستاده

ما پیرو دستور «فابک للحسین» یم

بر آفتاب دیده شبنم ایستاده

وقتی که پا در این حسینیّه نهادم

بر تو سلام از دور دادم ایستاده

جارو کش فرش عزایت جبرئیل است

فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده

دم : «یا حسین» و بازدم : «جانم حسین» است

نامت میان نوحه و دم ایستاده

پیش خدا روز قیامت سربلند است

هر کس که پای تو مصمّم ایستاده

باید یزیدی های این امّت بدانند !

که شیعه در خط مقدّم ایستاده

وَ الله که از هر عذابی در امان است

سینه زنی که زیر پرچم ایستاده

از بس «أنا العطشان» تو خورده به گوشش

از جوشش خود چاه زمزم ایستاده

ده روز دیگر خواهری در بین گودال

پهلوی جسم نامنظّم ایستاده




دسته بندی : اشعار محرم , 
برچسب ها : محمد فردوسی

 

 

روز و شب در دل دریایی خود غم داریم

اشک، ارثی ست که از حضرت آدم داریم

شادی هر دو جهان در دل ما پنهان است

تا غمت در دل ما هست، مگر غم داریم؟

گاه در هیات رعدیم و پر از طوفانیم

گاه در خلوت خود بارش نم نم داریم

تازه آغاز حیات است شهید تو شدن

ما فقط غمزه ی چشمان تو را کم داریم

عقل در دایره ی عشق تو سرگردان است

عقل و عشق است که در ذکر تو باهم داریم

در قیامت دل ما در پی قدقامت توست

ما چه کاری به بهشت و به جهنم داریم؟

خنده ات جنت و اخم تو عذابی ست الیم

خوف داریم اگر از تو، رجا هم داریم

از ازل شور حسین بن علی در سر ماست

تا ابد در دل خود داغ محرم داریم




دسته بندی : امام حسین(ع) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : محمد میرزایی

 

 

وقتی به تن لباس سیاه عزا کنی

دل را به ماتمی ابدی مبتلا کنی

عالم تمام جامه ی ماتم به تن کنند

وقتی لوای خیمه ی ماتم به پا کنی

گویی حسین و یکسره اشکت روان شود

شاید که حق مطلب آن را ادا کنی

از نای خسته ی تو نوای حزین رسد

ذکر از شهید تشنه لب نینوا کنی

این عزت حسینی تو جاودانه باد

تا آنکه زنده یاد عزیز خدا کنی

یار بلا کشیده حسین است و با غمش

سینه سپر به غربت و رنج و بلا کنی

یا صاحب الزمان چه شود از کرامتت

مارا مقیم یک سحر کربلا کنی ؟

وقتی طواف مرقد شش گوشه می کنی

تنها دعای ماست که ما را دعا کنی




دسته بندی : امام زمان(عج) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : سید محمد میر هاشمی

 

 

بد جور دلشکسته ای و گریه می کنی

از اشک چهره شسته ای و گریه می کنی

بگذار تا عبایِ تو را ما تکان دهیم

بر خاکها نشسته ای و گریه می کنی

امشب به صبح امر بفرما طلوع مکن

امشب عجیب خسته ای و گریه می کنی

خونِ جگر برای شما قوت شب شده

با ناله عهد بسته ای و گریه می کنی

زنجیرها که پشت تو را زخم کرده اند

هر روز بین دسته ای و گریه می کنی

هیات تمام شد همه رفتند و تو هنوز

یک گوشه ای نشسته ای و گریه می کنی

آبی بزن به صورت مادر، ز دست رفت

چون مادرت شکسته ای و گریه می کنی




دسته بندی : امام زمان(عج) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : حسن لطفی

 

 

همیشه کوچۀ ما عطری از شما دارد

که آشنا به دلش میل آشنا دارد

بگو که جسم که را در بغل گرفتی که

دوباره روضۀ ما بوی بوریا دارد

هزار شکر که مژگان به ما حواله شده

غبار پای تو تأثیر کیمیا دارد

شبیه چشم شما سرخ می شود چشمش

کسی که چشم بر آن ریشه ی عبا دارد

علاج تشنگی ام را فرات هم نکند

تنور سینۀ من داغ کربلا دارد

به سینه می زنم و حلقه می زنم بر در

در این معامله یک دست هم صدا دارد

دلم هوای حرم کرده خوب می دانم

برات کرب و بلا را فقط رضا دارد

دوباره خرجی ما بی حساب زهرا داد

همیشه سفره ی گرمش هوای ما دارد




دسته بندی : امام زمان(عج) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : حسن لطفی

 

 

بـاید بمیرم مـن برای تـو، چرا نه؟

آقـا غریبی كـن، ولـی با آشنا نه

ما روز و شب حاجت نگفتیم و گرفتیم

جـایی ندیده چشم­هامان كه گدا نه

پشتِ درِ این خانه ایم و چَشم بـر راه

مـا را بكُش امّـا نـگوئی كه شما نه

جـز مـاجرایِ عشق در مقتل ندیدم

تـو یاد دادی تـا بگویم جـز خدا نه

من بـالهـایم را به دستِ تـو سپُردم

من را بـبر امّـا به غیـر از كـربلا نه

بر سینۀ خود نامِ زینب را نوشتیم

گفتـیـم آری بـر بلا، بـر ادعّـا نه

زهرا حسینی گفت و ما آتش گرفتیم

بنـویسمـان جز در صفِ دیوانه ها، نه

یحیایِ مـا را تشنه لـب گودال بردند

آقـا كفن ای كاش بـود و بـوریـا نه

در كربلا دیـدم هنوز اشكِ رباب است

دیدم عروسِ فاطمه در آفتاب است




دسته بندی : امام زمان(عج) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : حسن لطفی

 

 

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

فال من ،یوسف گمگشته اگر می آمد

با دل مرده ی من کار مسیحا می کرد

گرچه پرونده ی اعمال سیاهی دارم

کاش می آمد و با این همه امضا می کرد

من اگر منتظر واقعه ی او بودم

کِی قرار دل ما امشب و فردا می کرد

کاش می آمد و یک شب وسط سینه زنی

در عزای پدرش ناحیه نجوا می کرد

شب هشتم وسط روضه ی اربا اربا

گریه بر تشنگی اکبر لیلا می کرد

من یقین دارم اگر کرب و بلا داشت حضور

بر سر نعش علی یاری بابا می کرد

یا که در هلهله ی آن همه نامحرم هرز

مهدی ما کمک زینب کبری می کرد




دسته بندی : امام زمان(عج) ,  اشعار محرم , 
برچسب ها : عباس احمدی