بانک اشعار اهلبیت
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
مطالب اخیر وبگاه

 

 

ای چراغ دانشت گیتی فروز

تا قیامت پیشتاز علم روز

آفرینش را کتاب ناطقی

اهل بینش را امام صادقی

صدق از باغ بیابانت گلی

مرغ وحی از بوستانت بلبلی

نور دانش، از چراغ علم تو

لاله می روید ز باغ حلم تو

روشنی بخشیده بر اهل زمان

همچو قرص آفتاب از آسمان

اهل دانش، سائل کوی تواند

تشنه کامان لب جوی تواند

خضر در این آستان هوئی شنید

بوعلی زین بوستان بوئی شنید

نیست تنها شیعه مرهون دمت

ای گدای علم و عرفان عالمت

جفر درّی دریم عرفان تو

کیمیا از جابر حیان تو

قلب هستی شد منیر از این چراغ

بو بصیر آمد بصیر از این چراغ

مکتب فضلت مفضّل ساخته

شورها در اهل فضل انداخته

شعله در دست غلامت رام شد

صبح باطل از هشامت شام شد

روح، روح از درس قرآنت گرفت

لالة حمرا ز حمرانت گرفت

آسمان معرفت خاک درت

سائل درس زُراره پرورت

آفتاب از ظل استقلال تو است

علم همچون سایه در دنبال تو است

ای وجود عالمی پا بست تو

ای چراغ عقل ها در دست تو

ای فروغت تافته در سینه‌ها

روشن از تصویر تو آئینه‌ها

تا تو هستی پیشوای مذهبم

ذکر حق آنی نیفتد از لبم

ذرّه ای از نور خورشید تواَم

هر چه‌ام در معرض دید تواَم

مذهبم را بر مذاهب برتری است

ایده و مشی و مرامم جعفری است

کیستم مه شافعی نه حنبلی

نیستم جز پیرو آل علی

ای علومت را به عالم چیرگی

نور دانش بی فروغت تیرگی

شرح فضلت را چه حاجت بر کتاب؟

آفتاب آمد دلیل آفتاب

با احادیث تو نور علم تافت

دین حیات خویشتن را بازیافت

ای فدای لعل گوهر بار تو

هر چه گردد کهنه، جز آثار تو

از تو دل دریای نور داور است

چون بحار مجلسی پرگوهر است

شیعه را از تو زلالی صافی است

کافی شیخ کلینی کافی است

شیعه باشد تا قیامت رو سفید

کز تواش پیریست چون شیخ مفید

مشعل تقوا و دینداری ز تو است

شیخ طوسی، شیخ انصاری ز تو است

گوهر بحرالعلوم از بحر تو است

این شهر آشوب‌ها از شهر تو است

مکتبت شیخ بها می‌پرورد

سید طاووس ها می‌پرورد

در ریاض فضل تو شاخه گلیست

کیست آن گل شیخ حر عاملیست

با دمت روح خدا می‌پروری

چون خمینی مقتدا می‌پروری

ما از این مکتب کتاب آموختیم

ما از این مشعل چراغ افروختیم

این شعار ما به هر بام و دریست

اهل عالم مذهب ما جعفریست

تیرگی‌ها را به دور انداختیم

خویش را در بحر نور انداختیم

علم گر چه گوهری پر قیمت است

بی چراغ مذهب او ظلمت است

ای همه منصورها مغلوب تو

ای تمام علم‌ها مکتوب تو

ای کشیده از عدو آزارها

رو سوی مقتل نهاده بارها

پای بنهاده بدان جاه رفیع

دست بسته همره ابن ربیع

همچنان نخلی کزو ریزند برگ

داد آزارت عدو تا پای مرگ

سخت باشد سخت، پیری چون ترا

ایستادن پیش دشمن روی پا

سینه‌ات از سنگ غم بشکسته بود

قامتت رنجور و پایت خسته بود

پیش چشم مصطفی خصم پلید

تا سه نوبت تیغ بر رویت کشید

ای به سینه درد و داغت را درود

ای مزار بی چراغت را درود

کاش مانند غبار غربتت

می‌نشستم در کنار تربتت

کاش بر قبر تو همچون آفتاب

روی خود را می‌نهادم بر تراب

کاش مانند چراغی تا سحر

در بقیعت داشتم سوز جگر

صبر مات و بی قرار صبر تو است

اشک «میثم» لاله‌ای بر قبر تو است



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 31 مرداد1393 |

 

 

مردی که جبریل امین در محضرش بود

دریای علمش هدیه ی پیغمبرش بود

نام شریفش اسم نهری در بهشت است

خلد برین هم جلوه ای از مظهرش بود

فقه و کلام و منطق و عرفان و حکمت

این چشمه ها جاری ز چشم کوثرش بود

وقتی که در میدان دین آماده می شد

تازه زمان رزم و فتح خیبرش بود

هر احتجاجش چشم ها را خیره می کرد

تیغ کلامش ذوالفقار دیگرش بود

حتّی به همراه هزاران طالب علم

«نعمان ثابت»*پای درس منبرش بود

هارون مکّی ها کجا بودند آن روز

روزی که دست شعله سدّ معبرش بود

فرزند ابراهیم را آتش نسوزاند

این معجزه از معجزات محشرش بود

یاد مدینه بود و عکس آتش و دود ...

... دائم میان قاب چشمان ترش بود

پای پیاده ، پشت مرکب ، آه افتاد

آثار افتادن به روی پیکرش بود

شکرخدا چشمی به ناموسش نیفتاد

شکرخدا که بین حجره همسرش بود

مویی نشد کم از سر اهل و عیالش

هر چند که بغضی درون حنجرش بود

در آن شلوغی روضه می خواند اشک می ریخت

اشکش برای عمّه های مضطرش بود

او بیشتر یاد رقیّه بود آن جا

این روضه ها هم حرف های آخرش بود:

از کاروان جا مانده بود و اندکی بعد ...

... با تازیانه زجر، بالای سرش بود

یک دست خود را حائل سیلی نمود و

یک دست دیگر هم به روی معجرش بود

آتش ، هجوم ناگهانی ، درد پهلو

این ها همه ارثیه های مادرش بود

 

* ابوحنیفه نعمان بن ثابت: یکی از پیشوایان اهل سنّت و شاگرد امام صادق (علیه السلام) است که اذعان کرده : لو لا السّنتان لهلك نعمان: اگر آن دو سالى كه از خدمت امام صادق (علیه السلام) استفاده كردم نبود، هلاك مى شدم.



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
برچسب ها : محمد فردوسی
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 31 مرداد1393 |

 

 

تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟

از تو ننویسم و هربار پشیمان باشم؟

پاک کردی عرق شرم ز پیشانی مست

پس روا نیست من اینگونه پریشان باشم

کیمیا خاک کف پای غلامان شماست

کیمیایی بده تا جابر حیّان باشم

نمی از چشمه ی توحید مفضّل کافی ست

تا به چشمان تو یک عمر مسلمان باشم

غم حدیثی ست که در چشم تو جریان دارد

باید از حادثه ی چشم تو گریان باشم

جای این بیت برایت حرمی می سازم

تا در آیینه ی ایوان تو حیران باشم

حرف آیینه و ایوان شد و دلتنگ شدم

کاش می شد حرم شاه خراسان باشم

« صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود »

کاش در صبح ظهور آینه گردان باشم



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 29 مرداد1393 |

 

 

سال‌ها آب شدم سوخت ز پا تا به سرم

آخر ای زهر جفا شعله زدی بر جگرم

کشت منصور ستم پیشه ز بیداد مرا

کاش می‌کرد دمی شرم ز جد و پدرم

دلِ شب بود که دشمن به سرایم آمد

برد از خانه برون وقت نماز سحرم

سال‌ها داغ بنی‌فاطمه را می‌دیدم

کس ندانست که یک عمر چه آمد به سرم

من جگر پارۀ زهرایم و باید به چه جرم

عوض گل جگر پاره برایش ببرم

بارها تیغ کشیدند پی کشتن من

بارها سیل بلا برد به موج خطرم

دشمن آن لحظه که بر خانۀ من آتش زد

یاد آمد ز غم مادر نیکو سیرَم

دل شب خصم مرا برد به قصر منصور

یاد از بزم یزید آمد و از طشت زرم

«میثم» از تربت بی‌شمع و چراغم پیداست

که چو جد و پدرم از همه مظلوم‌ترم



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 29 مرداد1393 |

 

 

قامت آسمان خم است امشب

دل عالم پر از غم است امشب

از دو دیده به وسعت دریا

خون ببارم اگر کم است امشب

چشم کم سوی مادرم زهرا

خیسِ باران نم نم است امشب

داغ سنگین سینۀ زهرا

مثل داغ محرّم است امشب

هر کسی روضه آمده حتماً

نامه دارد که محرم است امشب

خانۀ پیرمرد شهر نبی

هدف سیل ماتم است امشب

دست بسته که برد آقا را؟

باز خون کرد قلب زهرا را

باز هم قصّۀ در و آتش

ماجرای کبوتر و آتش

باز امشب به یاد می آید

واژه های در و پر و آتش

مثل آن روزهای دلتنگی

قصّۀ تلخ مادر و آتش

حیدر و چشم های بارانی

مانده در کار همسر و آتش

پیرمرد و سر نپوشیده

چشم از غصّه ها تر و آتش

در مدینه در و پر و آتش

کربلا ، خیمه ، معجر و آتش

زخم های دلش امانش برد

دم آخر عطش توانش برد



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
برچسب ها : وحید محمدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 29 مرداد1393 |

 

 

شب بود ناگهان همه جا پر ز دود شد

بیت الحرام فاطمه جایِ یهود شد

نامرد تا که دید عزیز مدینه ام

بر این شکوهِ مادریِ من حسود شد

سجاده ام کشید و نماز مرا شکست

با ضربه ای قیام نمازم سجود شد

وقتی به رویِ خاک تنم را کشید و بُرد

جای عمامه دورِ گلویم کبود شد

بار دگر مدینه و یک مرد بد دهن

آنچه سزای آل پیمبر نبود شد

در بین شعله ناله زدم عمه جان کمک

در پیش دیده آتش خیمه شهود شد

شکر خدا ندید کسی سر برهنه ام

بر حفظ آبرو شب تاریک سود شد

آنکس که بین کوچۀ باریک ضربه خورد

داند چرا دو گونۀ مادر کبود شد



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 29 مرداد1393 |

 

 

پیرمردی بین آتش از نوا افتاده است

رهبری تنها میان کوچه ها افتاده است

با رخی نیلی به یاد مادرش فریاد زد

ماجرای کوچه بهرم خوب جا افتاده است

ضرب سیلی جای خود اما امان از حرف بد!

پور زهرا گیر مردی بی حیا افتاده است

دست بسته، مو پریشان، صورتش خاکی شده

با دلی پرغصه یاد کربلا افتاده است

دست بر زانو فقط میگفت: یازینب مدد

یاد آتش سوزیِ آن خیمه ها افتاده است

باز هم او مرد بود و هر دو دستش باز شد

یاد دسته بسته و شام بلا افتاده است

درد زینب این بُوَد در کل تاریخ بلا

کِی چهل منزل سر از پیکر جدا افتاده است

بنت حیدر دید و کاری بر نمی آمد ز او

رأس سلطان از سر نی زیر پا افتاده است

بی جهت سقا به نی سر برنمی گرداند چون

چشم نا محرم به ناموس خدا افتاده است



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 29 مرداد1393 |

 

 

حلقۀ اشک چو در چشم ترم می پیچد

ناله ی بی کسی ام بین حرم می پیچد

جای اصحاب که در خواب تغافل هستند

مثل گرداب بلا دور و برم می پیچد

با وجودی که شبانه کتکم زد دشمن

در همه شهر مدینه خبرم می پیچد

این یهودی چه وقیهانه به دور دستم

ریسمان بین قنوت سحرم می پیچد

دشمنم مثل علی پارچۀ عمامه

دور گردن عوض دور سرم می پیچد

تا ز درگاهیِ خانه گذرم می افتد

بی هوا درد میان جگرم می پیچد

مسئله باز برایم شده در کوچه چرا

گوشۀ چادر و پا هر دو به هم می پیچد

بعد از آن ضربه سنگین عدو چون مادر

همه عالم به خدا دور سرم می پیچد

گیرد او موی سرم در نگهِ اهل حرم

صحنۀ کرب و بلا در نظرم می پیچد



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 29 مرداد1393 |

 

 

میوه ی باغ فدک زهر شد و جانم سوخت

این دل غمزده ی خسته ز هجرانم سوخت

باز هم آتش و در قصه ی تکراری شد

دود این فتنه گری دیده ی گریانم سوخت

لعن و نفرین به تو منصور دوانیقی که

حمله ی نیمه شب تو دل طفلانم سوخت

آتش قهر خدا بر تو، مصلایم با

مهر و سجاده و ادعیه و قرآنم سوخت

مو پریشان دل شب پای برهنه هیهات

دست حرمت شکنی قلب پریشانم سوخت

کیست این ابن ربیع وه چه خدا نشناس است

شرر گفته ی او سینه ی بریانم سوخت

همه شاگرد ، ولی هیچ کسی یار نبود

دلم از آتش تنهایی دورانم سوخت

مزد تفسیر معلم همه جا لعل لب است

آخر ای زهر چه کردی ؟ لب عطشانم سوخت

روضه ی مادرم از زهر جگر سوز تر است

یاد سیلی زدنش ظاهر و پنهانم سوخت

سوختم زآنکه شنیدم به علی می گفت

محسنم رفت ز دستم همه ارکانم سوخت



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 29 مرداد1393 |

 

 

باز هم پشت در خانه صدا پیچیده

بوی دود است که در بیت ولا پیچیده

عده ای بی سر و پا دور حرم جمع شدند

باز هم، همهمه در کوچۀ ما پیچیده

آن طرف نعره شیطانیِ "آتش بزنید"

این طرف صوت مناجات و دعا پیچیده

خلوت پیرترین مرد مناجات شکست

حرف حمله ست که در زمزمه ها پیچیده

چکمه از پای درآرید حرم محترم است

عطرِ سجادۀ آقا کفِ پا پیچیده

آبرو دارد و پیراهنِ او را نکشید

پیرمرد است به پاهاش رَدا پیچیده

دور تا دور گلویش شده زخمی بس کن

خُب! ببین گوشۀ عمامه کجا پیچیده

بین درگاهی خانه نفسش بَند آمد

گوئیا زمزمۀ فضه بیا پیچیده

شکر حق روسریِ دختری آتش نگرفت

چه صداهاست که در کرببلا پیچیده

دختری داد زد عمه عمو عباس کجاست؟

به پر و پای همه شمر چرا پیچیده؟

هر چه سر بود که اینان همه بر نیزه زدند

پس چرا حرمله دور شهدا پیچیده؟

یک نفرنیست بگیرد جلوی چشم رباب

یک سری را به سرِ نیزه جدا پیچیده



مربوط به موضوع : امام صادق(ع)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 29 مرداد1393 |

 

چشم خود تا باز کردم ابتدا گفتم ... حسین

با زبان اشک هایم بی صدا گفتم ... حسین

یاد تو واجب ترین رکن نمازم بوده است

در قنوت خویش قبل هر دعا گفتم ... حسین

در مناجات شب جمعه نمی دانم چه شد

خواستم بر لب برم نام خدا ، گفتم ... حسین

کُلِّ اَرضٍ کربلا من تازه می فهمم چرا

در خراسان و نجف ، در سامرا گفتم ... حسین

نام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علی

نام زینب را شنیدم هر کجا گفتم ... حسین



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 28 مرداد1393 |

بیا ای دلیلِ دعایِ همه

و مقصودِ آقا بیایِ همه

جدا هستی از ما و همراه ما

غریبِ همه آشنایِ همه

اگر از صدایم بدت آمده

صدایت زدم با صدای همه

گره خورده کار دلم چاره کن

ای آقای مشکل گشای همه

بدون تو ای شادی روزگار

جهان گشته ماتم‎سرای همه

نگاه پر از اشک روز و شبت

دخیل است در گریه‎های همه

همه چشم‎‎شان سمت دستان توست

که امضا شود کربلای همه

یکی بین روضه صدا زد حسین

نوشتند آن را به پای همه



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 28 مرداد1393 |

 

 

ای علمداران علمداری کنید

رهبر اسلام را یاری کنید

بازهم در غربتی پْر از خروش

"اَین عمار" علی آید بگوش

گوئیا که شام عاشورا شده

عشق در این امتحان معنا شده

رفتنی ها می روند از کربلا

کیست تا باقی بماند بر وفا

عشق را بار دگر احیا کنید

گوش جان خویشتن را وا کنید

رهبری بیدار دل فریاد زد

شعله ها بر جان استبداد زد

بی بصیرت، عالمی در غفلت است

بی بصیرت، دین حق در غربت است

سعی در راه شریعت لازم است

در ره ایمان بصیرت لازم است

دل به سوی کربلا پر می زند

نبض ما با نبض رهبر می زند

ما دل خود را به رهبر می دهیم

ما به فرمان علی سر می دهیم

جلوۀ ایمان ز رویش منجلی است

رهبر بیدار ما "سید علی" است



مربوط به موضوع : رهبر معظم انقلاب
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 25 مرداد1393 |

 

 

بگو برای دلم از الست بنویسند

ز شوق اول و شوقی که هست بنویسند

سبو ،سبوی تو باشد دگر ملالی نیست

به پای من همه مدهوش و مست بنویسند

چه قدر بوسه به مُهرت زدم ، و می ترسم

خدا نکرده مرا بت پرست بنویسند

گناه اگر دل تنگ است و عشق شش گوشه

بگو درشت و به صد ناز شصت بنویسند

برات کرببلا را بگو که در مشهد

کنار پنجره دل تا شکست بنویسند

برای چشم تو مردن اشاره ....لازم نیست

به کار خیر ، دگر استخاره لازم نیست



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 25 مرداد1393 |

حسین جان نفسی ده که از تو دم بزنم
نفس بـده که دم از اینکه نـوکرم بزنم
دوباره آمده ام بین روضه ات ارباب..
نشسته ام که به این سینه رنگ غم بزنم
سلامِ بر تو شده رزق و روزیم تا باز
دخـیل اشـک به چشمان مضطرم بزنم
دلم هـوایی کـرب وبلاست، بـدجوری
هـوس نمـوده سـری گـوشـۀ حرم بزنم
مرا به کرب و بلایت نمی بـری آقا؟
چقدر سنگ صبوری به این دلم بزنم
چه می شود که بیایم دوباره پابوست
به دور مرقد شش گوشه ات قدم بزن
اگـر چـه لایـق لـطـف تـو نیسـتم اما
دوباره قسمت من شد که از تو دم بزنم
........... هـمین که باز مرا راه داده ای کافی ست
........... فـدای لطف تـو ممنونتیم و حرفی نیست
فـدای پیـکر در خـون تپیده ات ارباب
فـدای راس به نیزه کشیده ات ارباب
چه دیـد خـواهر مظلـومه ات برابر تو
فدای حنجر رگ رگ بریده ات ارباب
رقیه دید که انگشترت به غـارت رفت
شده است خیره به انگشت چیده ات ارباب
چقدر بر بدنت جای زخم شمشیر است
فــدای پـیـکر پــاک دریـده ات ارباب
صدای "وا ولــدی وا حـسـین" مـی آید
رسیـده مـادر قـامـت خـمیـده ات ارباب
جلـوی چشم تو ناموستان اسارت رفت
فـدای خـون به دیـده رسـیـده ات ارباب
رباب و زینب و بازار شـام و.. واویـلا
چه کرد با دل از کف رهیده ات ارباب
....



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 18 مرداد1393 |

بـا اینـکـه نــا نـــدارد و قـامـت کمــان شده
چون کـوه پشت حیـــدر کــرار مـانـده است
هــر شـب بـــرای غـربـت و مظلـومـی علی
تـا صبـح گـریـه کـرده و بیـــدار مـانـده است
از نـحـوه ي قــــدم زدنـش حـدس می زنـم
چـشمـان ضـرب دیـده او تـــار مـانـده است
کـمـتـــــر شـده تـــورّم پـلـکـش ولـی هنــوز
بـر پیـکــرش جـراحـت بسیـــار مـانـده است
حتـی نـفـس کـه می کشـد آزار می کشد
بـدجـور بیـن آن در و دیـــــــوار مـانــده است
از پــــارگی پیــــرهنـش چـنـــد رشـتـــه نـخ
بـا رنگ سرخ بـر نـوک مسمـار مـانـده است
زیـر لگـد کـه دنــده پـهلــو شکسـت٬ دیـد...
محسن بروی خاک چه خونبار مـانـده است
زخـمـش عمیـق مـانـده بـا خونـریـزی شدید
زینـب بـــــرای بـسـتـــن آن زار مـانـده است
ای فـضــه لا اقـل تــو جــــواب مــــــرا بـــده
این جای پای کیست به دیـوار مانـده است؟



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
برچسب ها : محمدبنواری, مهاجر
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

 

لشگری آمده تا سهم غنیمت ببرد

از تنی غرق به خون جامه به غارت ببرد

از سراشیبی گودال سرازیر شدند

با هم از بخت بد قافله درگیر شدند

بابت جنگ جمل کسب غرامت کردند

سر عمامه ی آقا قیامت کردند

دست از این پیرهن ارثیه بردار ، سنان

مادرش دوخته با زحمت بسیار ، سنان

خولی خیر ندیده چه خیالی داری ؟

کوفی چشم دریده چه خیالی داری ؟

خورجین دست گرفتی سر گودال چرا؟

مانده ای خیره بر این زخمی بد حال چرا ؟

حرمله زیر سر توست بولله ببین

پشت خیمه چقدر نیزه فرو رفته زمین

ساربان منتظر رفتن لشگر مانده

گوشه ای منتظر فرصت بهتر مانده

هر کسی سهم نبرده ست بهم می ریزد

بی نصیب از تن عریان به حرم می ریزد



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

 

لیله القدر مقدر بنما یا الله

اربعین پای پیاده حرم ثارلله

سحری راه بیفتید ز ایوان نجف

همگی رو بسوی صحن اباعبدلله

ما گرفتار سر موی حسینیم همه

عاشق یک شب بین الحرمینیم همه



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

 

قبل از آنکه بنویسند جزای همه را

می سپارند به تو قدر و قضای همه را

شب قدر است تو را قدر نمی دانستم

چون تو باید بدهی اجر و سزای همه را

ما برای فرجت آمده ایم امشب

کاش به اجابت برسانند دعای همه را

ای گُل فاطمه یابن الحسن ای آقا جان

بشنو داد همه را بشنو صدای همه را

کربلایی ، نجفی ، سامره ای یا مشهد

هر کجا هستی خالی کن جای همه را

زائران حرم جد تو را می بخشند

امشب آقا بده پس کرببلای همه را



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

 

اگر چه شهره به شاهن شه خراسان است

ولی امام رضا عشق کل ایران است

کسی که نیست محب رضا مسلمان نیست

که عشق او یکی از شرط های ایمان است

ته گودال فقط پیکر تو مانده و من

همه رفتند فقط مادر تو مانده و من

بوسه خوبست روی گونه نشیند اما

چاره ای نیست فقط حنجر تو مانده و من

تو و عباس که رفتید از آن لحظه به بعد

زخم های بدن دختر تو مانده و من



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

 

به این بریدن انگشت هم نیاز نبود

قرار بود عقیقی به ساربان بدهد .

چندیست سوالی شده در روضه برایم

انگشت بریده شده، پیدا شده یا نه؟



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

 

دلم گرفته بهانه، سلام شاه نجف

که قتلگاه دلم گشته بارگاه نجف

تمام صحن علی بوی فاطمه دارد

شمیم سیب می آید میان راه نجف

صفای هر سحرش گریه بر غم زهراست

قسم به کوفه و خونابه‎های چاه نجف

قرار ما همه باب الرضا همان جایی

که سوی شاه خراسان بود نگاه نجف

قسم به نم نم اشکم پس از نماز صبح

چقدر بوی حسین می دهد پگاه نجف



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

 

دامن آلوده و روی سیاه آورده ام

گرچه آهی در بساطم نیست آه آورده ام

هرچه هستم هرکه هستم بر کسی مربوط نیست

بر امام مهربان خود پناه آورده ام

 

****

ویرانم و به نام تو آباد می شوم

با یاکریم صحن تو همزاد می شوم

جنسم اگر لیاقت ایوان شدن نداشت

کاشی طاق صحن گوهرشاد می شوم

آخر به عشق اینکه خودت ضامنم شوی

یک شب به عمد طعمه ی صیاد می شوم

سلطانی و بزرگی نامت به ما رسید

من هم کنار نام شما یاد می شوم

وقتی به حلقه های ضریحت نمی رسم

حلقه به گوش پنجره فولاد می شوم



مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

آمدم با تو سحرها حرف‎هایم را زدم ــــــــــــــــــــــــــــــ ناله‎های ربنا یا ربنایم را زدم

بعد از این یک ماه هر چه شد دگر پای خودت ــــــــــــــ من برای بنده بودن دست و پایم را زدم

حال میخواهی ببخشای یا که میخواهی نبخش ـــــــــــــــ من که هر شب آمدم اینجا صدایم را زدم

دست، خالی کیسه، خالی گردن کج بارها ــــــــــــــــــــــ بر در میخانه ات دست گدایم را زدم

پیش مردم آبرویم را مبر من ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هر کجا رفته ام حرفِ کریمیِ خدایم را زدم

کاشکی باور کنی مردانه توبه کرده ام ــــــــــــــــــــــــــ کاشکی باور کنی قید خطایم را زدم

زود آمد ضامنم شد زود بخشیدی مرا ــــــــــــــــــــــــــــ تا درِ صحن علی موسی الرضایم را زدم

آخر ماهی خیالم را تو راحت کن بگو ــــــــــــــــــــــــــــ پای تقدیر تو امضای عطایم را زدم

ماه مهمانی که طی شد، کی محرم می رسد ــــــــــــــــــــ کی ببینم خیمه ماه عزایم را زدم

التماست می کنم امسال راهی ام کنی ــــــــــــــــــــــــــــــ من که هر شب ناله‎ی کرب و بلایم را زدم



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |


مهدیم و خون جگرم، یه عمرِ كه در به درم.
خون میکنه قلب منو،‌ صورت سرخ مادرم

مهدیم و بی یاورم ، تنها ترین مرد خدا.
به من بگید آی شیعه ها، غیرتتون رفته کجا

منم غـریب فـاطمـه، منتقـم خـون حـسین.
حالا منم كه یار میخوام، شما رو بجون حسین


آی شیعه ها چتون شده،که عین کوفیا شدین.
عهد و وفا رو نشکنید، ازم چرا جدا شدین

با اینکه تواین زمونه، خودم غریب و بیکسم.
امّـا غـم غـریبیِّ ،‌ جـدّم بـریـده نـفسم

عجب زمونه ی بدی ، هر کی به فکر خودشه.
مثل عموم یه بـا وفـا، هیچ جایی پیدا نمیشه

شبـا کنـار قـبـر بـی نشـون مــــادرم مـیـرم.
عقده ي دل وا ميكنم، درد دلامو بش ميگم

يه روز ميام و انتقام مادرم رو مي گيرم.
بجـون عمه ام قسم، دارم زغصه می میرم

آی شیعه ها بـرا فـرج ، تا می تونید دعـا کنید.
گـریه بـرای کشته ی ، بـی سـر کـربلا کنید




مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : محمدبنواری, مهاجر
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 8 مرداد1393 |

چشمم به راه آمدن یار مانده است
از نیمه شب گذشته و بیدار مانده است

گفتم که بار خویش سبک تر کنم نشد
وقتم تمام می شود و بار مانده است

در را نبند ، پشت در خانه ات هنوز
یک چند تا گدای گرفتار مانده است

با اینکه از قدیم بدهکار میشود
اینجا گدا هنوز طلبکار مانده است

چشمی به هم زدم رمضان هم تمام شد
رویم ز شرم جانب دیوار مانده است

گرچه وداع با رمضان می رسد به عید
قلب شکسته باز عزادار مانده است

اری وداع لحظه ی تلخ جدایی است
حالا کجا رود دلم انگار مانده است

شاید رود مدینه همانجا که فاطمه
مابین درب خانه و دیوار مانده است

وقت عبور از در خانه نگاه کن
یک تکه پیرهن سر مسمار مانده است

باید دل از مدینه رود سوی کربلا
وقت وداع آخر سردار مانده است

زینب کشید ناله ی مهلا اخا حسین
خم کن سرت که بوسه ی دشوار مانده است

دستی گذاشت روی دل زینبش حسین
میگفت خواهرم غم بسیار مانده است

گریه نکن عزیز دلم صبر کن کمی
گریه میان کوچه و بازار مانده است

حالا گذشته بیست شب از روز حادثه
یک کاروان اسیر به انظار مانده است

بر دست های بسته ی زینب ز نیزه ها
چشم حسین و چشم علمدار مانده است

وای از دل سکینه و وای از دل رباب
بغضی شکسته در دل اشعار مانده است




مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 5 مرداد1393 |

خلاصه رفت علی و دوباره زینب ماند
به آسمان حسینش ستاره زینب ماند

گذشت آن شب تدفین گذشت آن جا که
به اشکهای حسن در نظاره زینب ماند

یتیم شد حسن و شد غریب تر ، اما
برای تشت و غم بی شماره زینب ماند

اگرچه فاطمه رفت و اگرچه حیدر رفت
برای بوسه به رگ های پاره زینب ماند

نشست شمر و میامد دوان دوان خواهر
همین که کرد برادر اشاره زینب ماند

گرفت شعله به دامان دختری تنها
بدون یافتن راه چاره زینب ماند

علی کجاست ببیند که یکه و تنها
میان حمله ی چندین سواره زینب ماند

تنی به زیر قدمهای این و آن چون رفت
کنار دختر بی گوشواره زینب ماند

تمام دلخوشی زینبش سر نیزه
خلاصه رفت حسین و دوباره زینب ماند



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 30 تیر1393 |

 

 

یک بار اگر که با تو شبم سر شود بس است

یا خاک پای حضرتت این سر شود بس است

احیا گرفته ام که تو احیا کنی مرا

قدرم اگر که با تو مقدر شود بس است

خیری ندیده ام من از عمری که بی تو رفت

این عمر اگر به دیدنت آخر شود بس است

اندازه چکیدن یک قطره اشک هم

محض فراق، چشمم اگر تر شود بس است

نه من که روزه های همه روزگار با

یک روز، روزه ی تو برابر شود بس است

امشب مرا بخاطر جدت علی ببخش

آقا که راضی از دل نوکر شود بس است



مربوط به موضوع : مناجات
برچسب ها : محمد بیابانی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 28 تیر1393 |
 

گر چه در خاک نهان شد بدن خستۀ تو

کعبۀ خلق بود خانۀ در بستۀ تو

شمع سان سوختی و آب شدی دم نزدی

که جهان سوخته ازگریۀ آهستۀ تو

گر چه آوای اذانت شده بر لب خاموش

می دمد لالۀ توحید زگلدستۀ تو

کیست تا مثل تو از لطف به قاتل نگرد

ای فدای نگه چشم زخون بستۀ تو

گل لبخند تو نگذاشت بدانند که بود

یک جهان غصه درون دل وارستۀ تو

خلق، یک لحظه زدرد دلت آگاه نشد

بی صدا بود زبس گریۀ پیوستۀ تو

چه به زهرا گذرد گر بگذارد به جنان

دست بشکسته به پیشانی بشکستۀ تو

پیش از آن روز که آب و گل ما خلق شود

اشک ما ریخته بر روی به خون شستۀ تو

"میثم" سوخته دل را زکرم وامگذار

کز همه رسته و عمری شده وابستۀ تو



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 28 تیر1393 |

 

 

باز داغ سیـــــنه بی اندازه شد

بار دیگر كــهنه زخمی تازه شد

شب رسید و بام  كوفــه تار شد

باز دردی آشـــــنا تكرار شد

گر چه شب بود و فلك درخواب بود

سینه هایی تا سحر بی تاب بود

آه فصل زخم ها آغــــاز گشت

نیمه شب آرام دربی باز گشت

می چكـد خون از دلی افروخته

باز شد در مثل درب سوخـــته

رخت مشكی را به تن پوشید و رفت

سنگ غسلی را حسن بوسید و رفت

گریه ای بر سینه خنجر می زند

باز هم عباس بر سر می زنـــد

چشم زینب در قفا مبهوت بود

بر سر دوش دو تن تابـوت بـود

می كشد آه از جگر از بی كسی

می رود تابوتی از دلواپــــسـی

روضه هایش مانده اما در گلو

می رود بابای زینب پیـــش رو

بس كه زد خود را نوایش زخم شد

چشم ها و گونه هایش زخم شد

با دلی پر خــون و زار و آتشین

ناله زد بر شانه ی ام البنــیــــن

درد تشییع جنازه دیدنیست

روی سنگی خون تازه دیدنیست



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
برچسب ها : حسن لطفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه 28 تیر1393 |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها