بانک اشعار اهلبیت
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
مطالب اخیر وبگاه

 

 

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد

دور تا دور این اتاق انگار

 

گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانهء چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانهء او را

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبهء آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه او را کشت

 

تا همیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفتهء او را



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 7 مهر1393 |

 

 

 

از تو می گفتند یارانت؛چنین افتاده است!...

مثل یک انگشتری را که نگین افتاده است!

آه؛ خوشحالم که دستم بین دستان تو بود

دست هایی را که بعداً روی مین افتاده است

با تنت، خمپاره و راکت چه ها کرده است که

هم لباست سوخته، هم آستین افتاده است؟!

مطمئنم باز در هنگامه ی جان دادنت

بر لب پروردگارت"آفرین!" افتاده است

سال ها رفته است؛عکس تو جوان مانده است و من

آه؛ از پیشانی ام تا چانه چین افتاده است

این وصیت نامه از دلتنگی ام کم می کند

حرف هایی را که عمری بر زمین افتاده است

مثل حُر در لحظه های واپسین برگشته ام

در دل کافر به یک اعجاز دین افتاده است

من تو را از دست دادم؟!...نه!به دست آورده ام!

از تو در دامان "ایمانم"،" یقین" افتاده است!



مربوط به موضوع : شهداو امام
برچسب ها : میثم رنجبر
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 7 مهر1393 |

 

 

رفتند رها ز عالم خاک شوند

تا آنکه همه راهی افلاک شوند

گرنسل به نسل بگذرد ممکن نیست

از دفتر اندیشه ما پاک شوند

***

در سینۀ خود داغ فراوان داریم

بنویس براین عقیده ایمان داریم

امنیت و آسایش خود را امروز

از برکت خون های شهیدان داریم



مربوط به موضوع : شهداو امام
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 7 مهر1393 |

هشت سال از راویان راه نور

خاطراتی سرخ و رنگین داشتیم

از فراق و از وصال عاشقان

قصه های تلخ و شیرین داشتیم

 

هشت سال از آن سبکبالان عشق

رفتن تا آسمان آموختیم

مثل شمع انجمن شب تا سحر

پای تابوت شهیدان سوختیم

 

من چه گویم زان شهیدان خدا

قدرشان بالاتر از توصیف ماست

بعد آنان گوش بر امر امام

پیروی از راهشان تکلیف ماست

 

بعد چندین سال از این خاک سرخ

بهر مردم آسمان می آورند

با پلاگ و چفیه و پوتین و مُهر

چند تکه استخوان می آورند

 

یعنی ای مردم ، بلاجویان عشق

در ره توحید همت داشتند

پاسداران وطن با خونشان

در دل این خاک غیرت کاشتند

 

جای دارد مثل گل در این بهار

جملگی هم عهد و هم پیمان شویم

ما به پاس حرمت خون هایشان

پاسدار غیرت آنان شویم

 

عهد و پیمانی که ما بستیم کو

بین مردم بی وفایی پُر شده

چشم خود را بسته ایم و غافلیم

جامعه از بی حیایی پُر شده

 

در میان مردمان مذهبی

شیعه دکان ربا وا کرده است

حُب دنیا حُب مال و حب جاه

وای بر ما نفس غوغا کرده است

 

می کشم من انتظار دوست را؟

با کدامین چشم، چشم پُر گناه

شرم دارم گویم ای آقا بیا

وای من از این زبان رو سیاه

 

باز هم بوی محّرم می رسد

پاک می سازد مرا اشک عزا

عهد می بندم که عهدی نشکنم

با حسین و با شهیدان خدا

 

عصر غیبت ای «وفایی» از وفا

دل به مهر دوست می بندم هنوز

می نویسم بر امام عصر خود

تشنۀ یک جرعه لبخندم هنوز



مربوط به موضوع : شهداو امام
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه 7 مهر1393 |

 

 

ریشه ات در آسمان ها ، برگ و بارت در زمین است

آسمانی هستی اما ، روح تو خاکی ترین است

مثل آدم های خاکی ، زندگی را دوست داری

دوست داری زندگی را ، گر چه با تلخی عجین است

با عدالت همسری تو ، زیر سقفی از محبت

خاتم قلب علی را ، گوهر عشقت نگین است

سادگی در محضر تو، می شود شرمنده بانو !

در درون سفره ی تو ، لقمه ای نان جوین است

ای لباس وصله دارت ، خواهش خیل ملایک

وصله ی پیراهن تو ، عشق را مُهر جبین است

آدم خاکی ز مهرت ، شد بهشتی بار دیگر

می کند معراج هر کس ، با نگاهت همنشین است

باز هم فصل بهار ِ سیب سرخ خنده ی تست

فصل سبز و روشن تو ، بهترین فصل زمین است



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
برچسب ها : رضا اسماعیلی
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 4 مهر1393 |

 

 

جهان برای شکوفا شدن مهیا بود

و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود

که دست فاطمه در درست های مولا بود

به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود

پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود

دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود

قرار شد که شما بی قرار هم باشید

جهان دچار شما شد دچار هم باشید

تمام عمر دمادم کنار هم باشید

و در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید

دعای من همه این بوده تا به هم برسید

که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید

نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم

خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم

صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم

چرا که قبله ی من هم علیست فاطمه هم

و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد

نوشته ام که سفارش نه بلکه خواهش کرد

همیشه نام علی را امام بگذارید

به خانواده ی من احترام بگذارید

برای فاطمه سنگ تمام بگذارید

و روی زخم دلش التیام بگذارید

جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت

بدون فاطمه هم آبرو نخواهد داشت

شنیده می شود از آسمان صدایی كه...

كشیده شعر مرا باز هم به جایی كه ...

نبود هیچ كسی جز خدا،خدایی كه...

نوشت نام تو را ،نام اشنایی كه

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد

و از شنیدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

نوشت فاطمه تكلیف نور روشن شد

دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد

ز درك خاك مقام فراتری دارد

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد

درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه كنارت حضور گرمی داشت

برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت

چرا كه روی زمین واژه ی وزینی نیست

و شأن وصف تو اوصاف این چنینی نیست

و جای صحبت این شاعر زمینی نیست

و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه ها كشیده تو را

گمان كنم كه تورا، اصلا آفریده تو را

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند

و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف كند

ملك ببیند وآنگاه اعتراف كند

كه این شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگی ات را مرور باید كرد

مرور كوثر و تطهیرو نور باید كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود

شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است

حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علی

علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی

چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!

به نان خشك علی ساختی، به نان علی

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم

اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم

كنار شعر دو ركعت نشسته بنویسم

شكسته آمده ام تا شكسته بنویسم

و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادری كن و اینبار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار توایم

هنوز هم كه هنوز است بی قرار توایم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم

كنار حضرت معصومه در كنار توایم

فضای سینه پر از عشق بی كرانهء توست

كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 4 مهر1393 |

کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد

دل سیاه مرا دست آسمان بدهد

درون پیله سر در گمی اسیرم ، آه

کسی برای پریدن به من توان بدهد

به دشت خیره شدم تا مگر که قاصدکی

نشانه ای به من از یار مهربان بدهد

و کاش رنگ غزلهای نا سروده من

بهار شعر مرا شور ناگهان بدهد

هزار بیت به وصفش قصیده میخوانم

اگر که بغض گلوگیر من امان بدهد

من از حکایت آشفتگی پرم اما

کجاست او که مرا جرات بیان بدهد ؟

همیشه منتظرم تا عزیز خوش خبری

خبر ز آمدن او دوان دوان بدهد

چه سرد مرده ام اینجا ، کجاست دستی که

به بند بند وجودم دوباره جان بدهد ؟


چه سرد مرده ام اینجا



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 3 مهر1393 |

 

 

عده ای بی سر و پا، دور و برش خندیدند

پاسخ ناله و سوز و جگرش، خندیدند

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار

همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید

به پریشان شدن بال و پرش خندیدند

درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف

دست می برد به سوی کمرش، خندیدند

آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین

همگی جمع شدند دور سرش خندیدند

یک نفر نیست که از خاکِ سرش بردارد

بر نفس های بدون اثرش خندیدند

زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است

بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند

دست پا می زند و نیست کنارش پدری

تا ببیند به عزای پسرش خندیدند

کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود

لشگری دور تن مختصرش خندیدند

هر چه می گفت حسین "یاولدی یاولدی..."

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند



مربوط به موضوع : امام جواد(ع)
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در پنجشنبه 3 مهر1393 |

می داد جان به حجره می گفت ای خدا

دانی که اهل کین زچه دارد عناد ما

ما را به جرم عشق تو در خانه می کشند

غافل از اینکه دارد ادامه جهاد ما

استاد کلامی زنجانی



مربوط به موضوع : امام جواد(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 2 مهر1393 |

 

 

سبزه شد روی تو تا لاله بُستان نرود

چشم من خون شد و از روی تو آسان نرود

زعفران پس ز کجا جانب بغداد آید

شکوه ی سرخت اگر سوی خراسان نرود

وحشت داغ تو رَم داد دلم را ورنه

گفته بودند که آهو به بیابان نرود

فاطمه بهر سرت روغن بادام آورد

گریه کرده است که زلف تو پریشان نرود

عرق آلود به دیدار تو آمد پدرت

زآن که بی غسل، کسی دیدن خوبان نرود

تشت رسوایی این زن ز سر بام افتاد

بر سر بام گرفتم تنت ای جان نرود

رقص تشت است که کم نیست ز رقص شمشیر

یارب اینگونه دگر مرد به میدان نرود

آفتاب لب بامی، تو مگر عمر منی؟!

یارب این عمر من خسته شتابان نرود

غم خود را بده و شافع این امّت باش

تا کسی سوی بهشت از درت ای جان نرود

بال در بال به بالای بلای تو ملول

چند مرغند که با پیکر تو آن نرود

که ز خورشید فروزان به تن شاه شهید

از تنش رنگ برفت و غمش از جان نرود

پس چرا شد قُرُق روضه ی تو روضه ی طوس

گر ز بغداد فغانت به خراسان نرود؟

لب گزیدن به چه معنی است، جگر را بگزید

که ز تن جان شد و جان از پی جانان نرود



مربوط به موضوع : امام جواد(ع)
برچسب ها : محمد سهرابی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 2 مهر1393 |

 

 

گیرم که گلی به زیر پا جا دارد

یا مرغ میان شعله مآوا دارد

از پشت در حجره پراکنده شوید

جان دادن او مگر تماشا دارد ؟



مربوط به موضوع : امام جواد(ع)
برچسب ها : محمود قاسمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 2 مهر1393 |

 

 

رزمنده ی عشقم مرا همسنگرى نیست

مادر نه ، فرزندى نه ، یار و همسرى نیست

جز مرگِ غربت با دل صد پاره از غم

بهر نجات از غصه راه بهترى نیست

غربت ببین فریاد من بر آسمان است

اما چه سازم قاتلم را باورى نیست

جان دادم و دست خودى در كار باشد

زهر خودى خوردم كه زهر دیگرى نیست

جز خاكهاى حجره ی در بسته و ، جز

خون جگر از بهر این دل یاورى نیست

هر قطره ی خون دلم این نكته گوید :

یاس سپید عشق كه نیلوفرى نیست

با نیش خند طعنه‏ ها سوراخ شد دل

وا حسرتا گر ضربت میخ درى نیست

من مرغ عشق كوثر از نسل رضایم

كنج قفس از من به جز مشت پرى نیست

تا كه بدامانش بگیرد این سرم را

جان مى دهم اما كنارم مادرى نیست

بالاى جسم نیمه جانم كف زنانند

شادى چرا ؟ این شیوه ی غم پرورى نیست !

با یاد جدّم از عطش مى ‏سوزد این دل

لبها ترك خورده ولى آب آورى نیست

در آفتاب بام ، جسمم را گذارید

بهر سم اسبان مرا گر پیكرى نیست



مربوط به موضوع : امام جواد(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 2 مهر1393 |

 

 

ای که بر جود تو عیسای نبی رو می زند

روبروی گنبد تو نوح زانو می زند

صحن و ایوان تو را جبرییل جارو می زند

شمع عمرت در جوانی از چه سو سو می زند

بار دیگر شعله در محصول جان افتاده است

در تبار مرتضی داغ جوان افتاده است

ذکر مظلومیّتت در شهر پر آوازه شد

در جوانی رشته ی عمر تو بی شیرازه شد

زهری آمد رخنه کرد و درد بی اندازه شد

زخم های کهنه ی آل پیمبر تازه شد

باز یا رب بی وفایی زنی در اهل بیت

روضه های مجتبی و زهر همسر، اهل بیت

زهر گاهی چند سالی با جگر سر می کند

رفته رفته مرغ روحت را کبوتر می کند

گاه زهری در جگرها کار خنجر می کند

قلب ها را پاره و جان را مکدّر می کند

در دلت آقای من این زهر کار دشنه کرد

مثل جدّت، لحظه ی آخر تو را لب تشنه کرد

مثل جدّت، لحظه ی آخر تنت بی تاب شد

تشنه بودی و لبت محتاج قدری آب شد

آب هم چون کربلا در خانه ات نایاب شد

ذکر لبهایت"علی این تشنه را دریاب" شد

وقت مردن،جرعه آبی بر جگرها خوشتر است

آب خوردن اصلاً از دست پسرها خوشتر است

همچو بسمل! وای بر من، می زدی تو دست و پا

هلهله می کرد دشمن، می زدی تو دست و پا

در سرای خویش اصلان، می زدی تو دست و پا

بشکند دستان آن زن، می زدی تو دست و پا

ای شب قدر رضا، قدر تو را نشناختند

پیکرت را روی بام خانه ات انداختند

سایه سار پیکرت، بال کبوترهای شهر

گریه کن های غمت، چشمان مادرهای شهر

سینه زن های شما دستان خواهرهای شهر

پیکر تو دفن شد مانند پیکرهای شهر

کربلا امّا تنی عریان به روی خاک ماند

داغ یک سینه زنی در سینه ی افلاک ماند

 



مربوط به موضوع : امام جواد(ع)
برچسب ها : امیر عظیمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه 2 مهر1393 |

هشتمین آفتابمان هستی
تو امان عذابمان هستی

از روایات اینچنین پیداست
لحظه های حسابمان، هستی

در سوالات آن شب اول
راحتی_ جوابمان هستی

ما به فکر گناه و شر هستیم
تو به فکر ثوابمان هستی

ما مسلمان شرط توحیدیم
آیه های کتابمان هستی

مستی ماست با شما آقا
لاجرم پس شرابمان هستی

ما نگفتیم و تو عطا کردی
خواهش مستجابمان هستی

هر چه باشد شبیه زهرایی
پسر بوترابمان هستی

جان زهرا بگیر دستم را
تا نبیند کسی شکستم را

عاشق و مبتلا شدن خوب است
خادم این سرا شدن خوب است

سر ما کج نمی شود هر جا
فقط اینجا گدا شدن خوب است

ما زمین خورده ایم و خوشحالیم
با نگاه تو پا شدن خوب است

چون که ما با تو عالمی داریم
از دو عالم جدا شدن خوب است

درد دارم دخیلتان هستم
درد ها را دوا شدن خوب است

نامتان دلخوشی_ ما بدهاست
امشب از ما رضا شدن خوب است

گر چه از انتظار دل گیریم
منتظر در سه جا شدن خوب است

از قسم پای پنجره فولاد
زایر کربلا شدن خوب است

هدیه ی روز عیدمان آقا
نکنی نا امیدمان آقا

کارتان از قدیم احسان است
لطفتان برتر از کریمان است

مثل رسم گذشته ها اینجا
چشم رعیت به دست سلطان است

ظاهرا گر چه جانب مکه
باطنا قبله ام خراسان است

ضامنم شو ببین تو اشکم را
بچه آهو همیشه حیران است

مردم کشورم گرفتارت
آخر اینجا دیار سلمان است

اگر اینجا کسی شهید شود
هر چه باشد کفن فراوان است

گریه دارم دوباره یابن شبیب
روضه در قتلگاه عریان است

کربلا در هیاهوی مقتل
بی کفن یک شهید عطشان است

روی نیزه سرش .. امام رضا
وای بر خواهرش .. امام رضا



مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 28 شهریور1393 |

روی گلدسته چه خوب اســــت کبوتر بودن
بر بلندای زمان خوشـــــــــــــه ی باور بودن
ریسه در ریسه چراغی به تو چشـمک زدن و
در حرم بودن وپر نور ومــــــــــــــنور بودن
گنبدش دیدن و نقاره شنــــــیدن لب حوض
شب میلاد کــــــــــــــــــــنار غزل تر بودن
خطبه ی چلچله جــــاری شده در دفتر عشق
ماه با چادر گلـــــدار چه محــــــشر بـــودن
زدن بوسه لب پنجــــره خوشـــــــتر باشـــد
یا لب چلچله ها سوره ی کـــــــوثر بــــودن
ماه و خورشید تویی مانــــــــع تردید تویی
عطر پیــراهن یوســـــف گـــــل امید تویی
امشــــــب از ضـــامن آهـــو چه تمنا داری
بره آهو تو مگـــــر گوشـــه ی صحرا داری
ماه و خورشید قشنگ است که همدم باشند
مثل درهای حــــــرم در بغل هــــــم باشند
نه به انگور نه گندم نـــــــــــــفروشند بهشت
جانشیــــــــن خلف حــــــضرت آدم باشند
بوســــــــــــه بر پنجره ی محکم فولاد زنند
عصر تفســــــــیر جهان، آیه ی محکم باشند
زائران حــــــــــــرمش صبح کبوتر شده اند
این دو بر دوش جهان پرچم عــــــالم باشند
ماه و خورشید و غزل در نظر اهل حـــــــرم
فقط ای کاش همان گونه که گفــــتم باشند
این جهان عاشق این گنبد و گلدســـته شده
از قفس دیده تو را از قفسش خســــته شده
به حرم، آمده شــــاید پـــــــــر و بالی بزند
آسمانی بشـــــــود از تـــــــــو مثالی بزند
در حرم ندبه بخوان گــــل به گلستان برسد
شهر عاشق شده گلهای فراوان برســــــــد
بوسه پرتاب کند دست حرم سمــــت بقیع
غربت پنجره ها کـــاش به پایان برســــــد
حرم و گنبد و گلدسته چراغـان شده است
چه قشنگ است در این فاصله مهمان برسد
موی خود را زده شانه گل ســــــرسبز بهار
چمدان دست گرفته، شده بر اســـب سوار
هر پرنده بغلـــــــــــش بود کبوتر می شد
بین ما کاش کمـــــی فاصله کمتر می شد
به حرم گنبد و گلدســــته تو عادت داری
نرم و آهسته بگو باز چه حاجـــــت داری
از سرانجام کدامیـــــــن غزل آغاز شدی
که کبوتر نشده عاشق پــــــــــرواز شدی



مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
برچسب ها : علی دولتیان
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 28 شهریور1393 |

 

 

به باغِ عشق و محبّت ، گلِ سپیدی تو

ترانه ساز وفا ، نغمه ی امیدی تو

به افتخار تو شبها فرشته ها گویند :

ستاره ی سحری ، همسرِ شهیدی تو



مربوط به موضوع : شهداو امام
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 28 شهریور1393 |

 

 

خوشا آن روز را که سنگری بود

شبی ، میدان مینی ، معبری بود

خوشا آن روزهای آسمانی

که شوری بود ، سودا و سری بود

خوشا روزی که دل را دلبری بود

غزل خوان نگاه آخری بود

خوشا آن روزها در خط اروند

هوای روضه های مادری بود

و اهل آسمان بودیم آن روز

که قدری بی نشان بودیم آن روز

و نای دل نوای نینوا داشت

و با صاحب زمان بودیم آن روز

و کاش آن روزگاران گم نمی شد

هوای خوب باران گم نمی شد

صفای جبهه ها می ماند ای کاش

صدای پای یاران گم نمی شد



مربوط به موضوع : شهداو امام
برچسب ها : وحید محمدی
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 28 شهریور1393 |

 

 

خبر رسید شهیدی ز خیبر آوردند

دوباره لاله ای از خاک ها در آوردند

خبر رسید و اهالی شهر فهمیدند

که باز لاله ای از دشت پرپر آوردند

دو باره اشک پدر های پیر در خلوت

و مادران همه آهی ز دل بر آوردند

دلا بسوز که این مادران پسرها را

به خون دل همه از آب و گل در آوردند

وبعد این همه آخر ببین جوانی را

برای مادر پیری جوان تر آوردند

برای دختر غمدیده عاقبت بابا

برای خواهر مضطر برادر آوردند

پدر خمید و جوانان شهرمان بر دوش

زقتلگاه طلائیه اکبر آوردند



مربوط به موضوع : شهداو امام
برچسب ها : مهدی چراغ زاده
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 28 شهریور1393 |

 

 

باز هم زائر دل خسته فراخوان شده است

ماه ذیعقده دو بار است كه مهمان شده است

قرعه نیك به نام دل عاشق افتاد

مقصد این سفر عشق خراسان شده است

حضرت نور به ذرّات عنایت دارد

میزبان سفرم حضرت سلطان شده است

آنقدر خوب هوای دل ما را دارد

هفتمین قبله ،ولی نعمت ایران شده است

مشكلی نیست كه آسان نشود"در حرمش"

درد بسیار ولی لحظه درمان شده است

قفل دل هرچه كه باشد ،همه را می داند

بی سبب نیست دلم دست به دامان شده است

آكْرٓمٓ آنْفُسٓكُمْ ،نام شما شیرین است

در حرم ذكر لبم، باز رضا جان شده است

آخرین حاجت قلبیّ گدا وقت وداع

عرفه،كرب و بلا بود كه احسان شده است

وعده حجّت حق، وعده صادق باشد

در دم مرگ ،رضا ضامن إنسان شده است



مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در جمعه 28 شهریور1393 |

 

 

الهی...ای که بر دلها امیری

تو را بر تخت بیماری نبینیم

میان ابروان مهربانت

نشانی از گرفتاری نبینیم

 

دعا کردیم پابر جا بمانی

دعا کن پای کار تو بمانیم

به هنگام ظهور مصلح کل

همه باهم کنار تو بمانیم

 

بر این کشور نه بردنیای اسلام

تو دست رحمت صاحب زمانی

قسم خوردیم نگذاریم یک دم

شما در فتنه ها تنها بمانی

 

بگو یا فاطمه برخیز از جا

نگاه ما همه سوی نگاهت

یقین داریم باشد هر کجایی

دعای مادرت پشت و پناهت

 

ولایت پیشه گان آگاه هستند

نمیخواهد ولی ؛ غیر از اطاعت

سزای هرکه بر یارش مطیع است

چه پاداشیست بهتر از شهادت

 

به روی برگی از تاریخ ایران

نوشته عزت ما از خمینیست

خدارا شکر بیرق بعد از ایشان

به روی شانه مردی حسینیست



مربوط به موضوع : رهبر معظم انقلاب
برچسب ها : قاسم نعمتی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 23 شهریور1393 |

سلام آقاجان

خیز از بستر ، دل آزارای نمی آید به تو

ای طبیب عشق ، بیماری نمی آیدبه تو

جانفدایت قلب ما مشکن فداکاری نما

هیچکاری جز فداکاری نمی آید به تو

استاد کلامی زنجانی



مربوط به موضوع : رهبر معظم انقلاب
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 23 شهریور1393 |

 

 

آقا سلام ! حالِ شما ، بهتری ؟ پدر

هرگز نبینم اینکه تو در بستری پدر

دل ، با سلامتت سحر سبز فاطمی ست

دل ، با کسالتت شب خاکستری پدر

مردم دخیل پنجره فولاد مشهد اند

نذر شفات ، وارث پیغمبری پدر

در اوج درد و رنج فقط فکر امّتی

عالم به خود ندیده چنین رهبری پدر

تو یک تنه مقابل غرب ایستاده ای

مشی ات دلاوری ، نِگهَت دلبری پدر

شبها کنار بسترتان یَابنَ فاطمه !

زهرا کند برای شما مادری پدر



مربوط به موضوع : رهبر معظم انقلاب
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه 23 شهریور1393 |

 

چشم خود تا باز کردم ابتدا گفتم ... حسین

با زبان اشک هایم بی صدا گفتم ... حسین

یاد تو واجب ترین رکن نمازم بوده است

در قنوت خویش قبل هر دعا گفتم ... حسین

در مناجات شب جمعه نمی دانم چه شد

خواستم بر لب برم نام خدا ، گفتم ... حسین

کُلِّ اَرضٍ کربلا من تازه می فهمم چرا

در خراسان و نجف ، در سامرا گفتم ... حسین

نام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علی

نام زینب را شنیدم هر کجا گفتم ... حسین



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |

ای که عمامه‎ی عزّت به روی سر داری

خُلق و خوی نبوی ، صولتِ حیدر داری

عصمتت فاطمی و غیرت تو عباسی

آن‎چه خوبان همه دارند تو بهتر داری

کاش چشمم به رویِ ماه تو روشن می‎شد

مثل اجدادِ خودت جلوه‎ی محشر داری

این همه سال گذشته خبری از تو نشد

غربتی مثل علی ؛ ساقی کوثر داری

جاده‎ی وصل تو را طی بنمایم روزی

بارها را اگر از شانه‎ی من برداری

باطناً خیمه نشینی و کسی یارِ تو نیست

ظاهراً دور و بَرَت این همه لشکر داری

چند تا یار فداکار و ولایی مثلِ

میثم و مالک و عمار و ابوذر داری

ما فقط مدعی و اهل تظاهر هستیم

بدیِ کار همین‎جاست که باور داری

روسیاهم بپذیرم که غلامت باشم

خواهشاً فکر کن این بار که قنبر داری

بیشتر از همه محتاج دعایت هستم

در سحرگاه که دستی به دعا برداری

در قنوت سحر خویش به یادم هستی

مهربان ، ارثیه از حضرت مادر داری

نفسم تنگ شده عطر حرم می‎خواهم

ای که در خال لبت سیب معطر داری

بین صف منتظرم تا که مرا هم ببری

نجف و کرب و بلا ، هر چه مُقَدر داری

بهترین ذکر شب و روز حسین است حسین

به خدا نام جگر سوز حسین است حسین



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |

نیستی و بر لبم انگیزه ی لبخند نیست

جز به دامان غمت دستم به جایی بند نیست

طالعم با غم گره خورده ؛ گره را باز کن

حتم دارم که دلت راضی به این پیوند نیست

روز مرگم با روزی که بفهمم قلب تو

ذره ای از این مَنِ پُر مُدّعا خُرسند نیست

خوب می دانم وبال گردنت هستم ؛ ببخش

بهترین بابای دنیای حقش این فرزند نیست

من به حق عمه ات سوگند خوردم ، پس بیا

خوب می دانم که بالاتر از این سوگند نیست



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |

خورشید محض ، روشنیِ هر شب بهشت

حک کرده اند نام تو را ، بر لبِ بهشت

ای عصمت مقدسه ، ممسوس ذات رَبّ

گرمای جانماز تو ، تاب و تب بهشت

مُلک بهشت ، زیر قدوم تو خاک پا

این خاک پا شدن ، شده خود منصب بهشت

چیزی کم از مقام اولوالعزم ها نداشت

توصیف اجتهاد تو ، در مکتب بهشت

وقتی که شرحِ آیه ی تطهیر می دهی

در آینه ، مشاهده شد زینبِ بهشت

تو زینب و خدیجه و زهرا و مریمی

تو خواهر رئوف ترین مرد عالمی

آنقدر لایقی عمت الله می شوی

تفسیر کامل دل آگاه می شوی

در سیر خویش پیچ و خم راه عرش را

آنقدر رفته ای ، بَلَد راه می شوی

آنقدر مثل فاطمه شد تار و پود تو

چشم و چراغ طایفه ی ماه می شوی

دست کریمیت به همه لطف می کند

داروی درد هر غم جانکاه  می شوی

زائر شدیم ، پیش تو یک اهل بیت را

با سائلان خویش ، تو همراه می شوی

پیدا شده کنار تو یک قبر گمشده

زردی گنبدت شرفُ الشَّمس قم شده

اینجا بهشت دختر موسی بن جعفر است

از نفخه ی شهود و تجلی ، معطر است

برپا شده است ، مکتب قرآن و اهل بیت

دارالعلومِ مریم آل پیمبر است

اینجا کلید علم و فقاهت ، ارادت است

خاک در حریم تو علامه پرور است

چشم امید عالِم و عاشق به دست توست

دست کریم فاطمه در پشت این ، در است

تنها پناهگاه دلم صحن آینه ست

وقتی دلم از آه زمانه مُکَدّر است

هر شب کنار مرقد تو یک مدینه ، دل

دنبال قبر مخفی زهرای اطهر است

اعجاز توست اینکه دلم یاکریم توست

قلب تپنده ی حرم قم ، حریم توست

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه

در قم دمیده کوکب اقبال فاطمه

بی اختیار پای ضریحت رسیده است

هر زائری که آمده دنبال فاطمه

اصلا عجیب نیست دَرِ جنت است قم

اینجاست سایه سار پَر و بال فاطمه

شان نزول فاطمیات است این حرم

وقتی که می شود حرم آل فاطمه

سجاده ی نماز شبت بیت نور بود

ای راوی شریعت فعال فاطمه

صحن تو غرق بوی گل یاس می شود

اینجا حضور فاطمه احساس می شود



مربوط به موضوع : حضرت معصومه(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |

 

اگر فقیر و یتیم و اسیر آمده‎ایم

به آستانه‎ی نعم الامیر آمده‎ایم

دوباره با سبد دست‎های خالی‎مان

به شوق آن کرم دست‎گیر آمده‎ایم

نیامدیم بخواهیم زنده بودن را

برای آن‎که بگویی بمیر آمده‎ایم

سر قرار تو هستی، همیشه این مائیم

که یا نیامده‎ یا این ‎که دیر آمده‎ایم

به غیر اشک ، کلافی نداشتیم، ببخش

از این غم است اگر سر به زیر آمده‎ایم

مجیرِمردمِ دنیا برای آمدنت

به گریه نزد خدای مجیر آمده‎ایم

حسین ساده‎ترین راه سمتِ قلبِ شماست

و ما به سوی تو از این مسیر آمده‎ایم

ز دست تو کرم عالمین می‎خواهیم

نصیب کرب ‎و بلای حسین می‎خواهیم



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |

 

 

ایران که بهشت در دل قم دارد

در مشهد خود امام هشتم دارد

در این دهۀ کرامت و رحمت و نور

خورشید به خورشید تبسّم دارد



مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
برچسب ها : سید هاشم وفایی
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |

 

 

دم نمی‌فهمد دمی هم بازدم را هیچ‌وقت

مردم بی‌غم نمی‌فهمند غم را هیچ‌وقت

چشم واکردیم محو گنبدت بودیم باز

ما نفهمیدیم این نوع از کرم را هیچ‌وقت

حال که برداشتم سمتت قدم ای کاش که

جز به راه طوس نگذارم قدم را هیچ‌وقت

تا نصیبت گل شود یک عمر مثل شاخه‌ها

در گدایی‌ها نزن حرف رقم را هیچ‌وقت

من گیاه ماه گردانم که بین صحن‌ها

برنگردانم از این گنبد سرم را هیچ‌وقت

مثل عاشق که نمی‌داند مقام وصل را

ما ندانستیم قدر این حرم را هیچ‌وقت

یا جواد آمد به ذهن... اما به جان مادرت

پیش روی تو نخوردم این قسم را هیچ‌وقت

جان دستان عمو عباس خود کاری بکن

جز برای تو نچرخانم قلم را هیچ‌وقت



مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
برچسب ها : مهدی رحیمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |

 

 

دلی از بند غم آزاد دارم

ز عمق سینه ام فریاد دارم

فتاده در سرم شور زیارت

هوای پنجره فولاد دارم

اگر آهوی حیرانم رضا جان

خوشم مانند تو صیاد دارم

خدا داند كه من چه خاطراتی

میان صحن گوهر شاد دارم

خراسان را همیشه خاك بوسم

غلام حضرت شمس الشموسم

چو زائر می شوم در مشهد تو

نظر تا می كنم بر مرقد تو

كبوتر می شوم پر می گشایم

كه بنشینم به روی گنبد تو

برایم دانه می ریزی و من هم

شوم مدیون لطف بی حد تو

ندیدم تا به حالا سائلی را

كه گوید دیده ام دست رد تو

دوباره بر گدایت رأفتی كن

مرا مهمان خان حضرتی كن

دل زائر اگر بشكست اینجا

به قدر و قیمتش پیوست اینجا

اگر مهمان تازه وارد آید

برایش سفره ای پهن است اینجا

خبرها حاكی از این است جبریل

میان زائران بنشست اینجا

مدینه رفته ها گویند عطری

ز شهر یاس سرشارست اینجا

ضریحت می دهد بوی مدینه

دلم را می كشد سوی مدینه

منم كه عاشق كوی رضایم

خراب و مست از جوی رضایم

به زلف او گره خورده دل من

اسیر بوی گیسوی رضایم

دخیل ضامن آهو بمانم

من آن آواره آهوی رضایم

میان زائرانش رو سیاهم

كه من شرمنده ی روی رضایم

اگر آقا كند بر ما دعایی

شوم با لطف او كرب و بلایی

به دور از تربت مخفی مادر

دمادم غصه خوردی ای رضا جان

برای دیدن روی جوادت

تو ساعت ها شمردی ای رضا جان

همه زخم زبان هایی كه خوردی

میان سینه ات بردی رضا جان

خدا را شكر كه تیری نخوردی

به گودالی تو شمشیری نخوردی



مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
برچسب ها : رضا رسول زاده
نویسنده ذاکر اهل بیت در سه شنبه 11 شهریور1393 |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها