بانک اشعار اهلبیت
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
مطالب اخیر وبگاه

 

 

خرد را یافتم گفتم علی کیست

بگفت آنکس که وصفش حد کس نیست

علی حسینست در آئینه غیب

که وصفش از زبان ما بود عیب

علی ویران نشین عرش پیماست

از این پایین تر از آن نیز بالاست

گه از اوج فلک بر خاک بیینش

گهی از خاک بر افلاک بینیش

نه لوح و نه سپهر و نه قلم بود

علی عبد خدا پیش از عدم بود

همه در هر زمان وصفش شنیدند

نمی دانم ورا کی آفریدند

علی روشنگر پیش از زمان هاست  

علی خورشید آنسوی مکان هاست

علی سری مگو در ذات معبود

علی عبدی که پیش از بود هم بود

علی چشم خدا دست خدا بود

خدا داند که کی بود و کجا بود

چه می گویم که میداند علی کیست ؟

علی اعجوبه ای در ملک هستی است

علی با آن که از هر اوج بالاست

بهر کس بنگری گوید وی از ماست

علی با حق و حق با او چو پرگار

یدور الحق علیه حیثما دار

علی ماهی که در هر دل درخشید

بیک شب در چهل منزل درخشید

علی هم حق بود هم محور حق

گواهی می دهد پیغمبر حق

علی آه دل بشکسته دل هاست

علی فریاد از عصیان خجل هاست

علی شمعی که عمری بی صدا سوخت

چراغ عدل را در عالم افروخت

که غیر از او بقاتل شیر بخشید ؟

که جز او خصم را شمشیر بخشید ؟

شب معراج نشنیدی که احمد

در آن خلوت سرای حی سرمد

بهر جانب که چشم خویش بگشود

علی بود و علی بود و علی بود

گهی بالا نشین بزم دادار

گهی ویرانه را شمع شب تار

چنان با مستمندی می شدی دوست

که میپنداشتند این مقتدا اوست

سراپا اشک بود و خنده می

نشاط کودکی را زنده می کرد

بیابان را چنان از اشک پوشید  

که هر نخلی ز چشمش آب نوشید

علی ای سر نامعلوم هستی

علی ای اولین مظلوم هستی

علی ای ناشناس آفرینش

علی ای انبیاء را از تو بینش

قلم لرزان زبان قاصر سخن پست

تهی دستم تهی دستم تهی دستم

چه گویم تا نریزد آبرویم

تو خود گو کیستی تا من بگویم

تو ابر فیض و ما دشت کویریم

تو فریاد رهائی ما اسیریم

تو شاه هر دو عالم ما گدائیم

تو دست حق و ما بی دست و پائیم

شجاعت تکیه بر تیغ تو داده

جوانمردی به پایت ایستاده

ادب تعظیم برده بوذرت را

شرف بوسیده دست قنبرت را

بزرگی بنده کوچکتر تواست

بلندی خاک مقداد در تو است

بلاغت را سخن های تو

فصاحت تکیه بر تیغ تو  داده

ولایت آب از جوی تو خورده

محبت میوه از باغ تو برده

عبادت بوسه زن بر بوریایت

شهادت خاک محراب دعایت

تو حقی و حقیقت را زعیمی

طریقت را صراط المستقیمی

تو از صبح ازل با حق نشستی

تو تا شام ابد هستی و هستی

تو ممدوح خدا در هل اتائی

تو مصداق نزول انمائی

تو در از قلعه خیبر گرفتی

تو جا بر دوش پیغمبر گرفتی

الا رنج دو عالم را خریده

الا فریادهایت ناشنیده

الا ای از رعیت دیده آزار

سخن با چاه گفته در شب تار

غمت را از شرار آه پرسم

روم در کوفه و از چاه پرسم

الا چاهی که رازت در درون خفت

بگو شبها علی با تو چه میگفت

چرا راز علی در دل نهفتی

چرا خاموش ماندی و نگفتی

کدامین گنج در گنجینه داری

برون ریز آنچه را در سینه داری

بگو تا باز دانش جان بگیرد

بگو تا تیرگی پایان بگیرد

بگو تا نور از عالم برآید

شرار از (سینه) میثم برآید



مربوط به موضوع : ولادت امام علی(ع)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ |

 

 

یارب بپذیر این همه نفرین را

از حد گذرانده بی حیا توهین را

از دست علمدار فقط كار آید

جز شیر كه باید بزند شاهین را

***

هرگونه جسارت به شما محكوم است

نابودیِ دشمن علی محتوم است

در چهره ی آن كس كه كند هتاكی

آثارِ حرام زادگی معلوم است

***

گیرم كه قلم به كافر افتاد مخور غم

یك لكه به روی دفتر افتاد مخور غم

تاریخ نشان داده كه با پنجه ی عباس

هر كس كه در افتاد ور افتاد مخور غم



مربوط به موضوع : گلچین
برچسب ها : سعید پاشازاده
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ |

 

 

گرچه پرم وا می شود با ذکر استغفارها

پرواز دشوار است با سنگینی این بارها

گرچه تو خوبی من بدم ،هر بار گفتی آمدم

توفیق پیدا کردم از فیض نگاه یار ها

صد بار گفتم عاقبت یک بار توبه میکنم

آخر نمی آید چرا یکبار این یکبار ها

من هر کجا که رو زدم رویم خریداری نداشت

پس بعد از این دیگر بس است رفتن سوی بازارها

دلمرده گشتم از گناه، دلخسته ام از اشتباه

دیگر نمی لرزد دلم از دوری دلدار ها

وقتم کم و راهم دراز، با این گدا قدری بساز

هر جا روم سد میکند راه مرا دیوارها

سودی نمی بخشد اگر شب زنده داری های من

پس خوش به حال لذت خوابیدن هوشیارها

گاهی ادا،گاهی قضا،گاهی خدا،گاهی خطا

خسته شدم جان خودم از این همه تکرارها

گیرم مدد کاری برای کار من پیدا نشد

نام علی وا می کند آخر گره از کارها

من سالها دیوانه ایوان طلای حیدرم

یكروز ما را میبرد شوقش به سوی دارها

گفتم مرا یک کربلا مهمان کن و جانم بگیر

بس کن برایم ناز را در پای این اسرارها



مربوط به موضوع : مناجات
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ |

 

 

لطف اگر لطف تو شد دست گدا خوبتر است

سر این سفره زمین‎گیری ما خوبتر است

آخرِ، سر به هوا بودن اگر لطف شماست

هر چه نوکر بشود سر به هوا خوبتراست

هم خجالت زده‎ام هم به شما دلگرمم

ماندنم بین همین خوف و رجا خوبتر است

ما به اینجا نه پی نان و نمک آمده‎ ایم

با کمی آب تصدُّق به گدا خوبتر است

حُسن سجاده به این گریه‎ی نیمه شبهاست

اهل طاعت بشود اهل بُکا خوبتر است

گر چه خوب است همین قدر که محتاج توام

بپذیرید در این خیمه مرا خوبتر است

حیف این خاک که تنزیل مقامش بدهند

خاکِ پای تو اگر نیست طلا، خوبتر است

جمکران سنگ نشانی‎ست که ره گم نشود

خانه با بودن یک قبله‎نما خوبتر است

دارد از را ه رجب می‎رسد و آن شب‎ها

گریه‎کن که برسد کرب‎وبلا خوبتر است



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ |

 

 

اشک را روز جزا با نور قیمت می کنند

برتو هرکس گریه کرده وقف جنت می کنند

ایهاالهادی گدایان در تو تا ابد

برهزاران حاتم طائی کرامت می کنند

اشکهایی را که در این روضه هایت ریخته

قطره قطره وصل بر دریای رحمت می کنند

سینه زنهای تو با سینه زدن در روضه ات

مثل موسی در میان طور عبادت می کنند

مردم ایران به یاد صحن نورانی تو

حضرت عبد العظیمت را زیارت می کنند

عده ای با پرچم یاهادی ات روز جزا

ازتمامی گنهکاران شفاعت می کنند

نام تو دارد جهانی را هدایت می کند

علتش این است بر نامت اهانت می کنند

کاش می شد ما فدایی نگاهت می شدیم

کاشکی در سامرای تو سپاهت می شدیم

ای کلام تو کلام ناب قرآن یا نقی

زنده شد از برکت نام تو انسان یا نقی

حرمت نام تو ای مظلوم شهر سامرا

واجب عینی شده بر هر مسلمان یا نقی

مردم ایران زمین با احترام و ومؤمن اند

کاش جای سامرا بودی در ایران یا نقی

با دعای جامعه ما را رساندی تا خدا

ای کلید اصلی ابواب ایمان یا نقی

مهبط وحیی تو آقا معدن الرحمه تویی

ای مصابیح الدجی ای باب احسان یا نقی

ای که اعلام التقی هستی و هم کهف الوری

هرکسی شد نوکرت شد از بزرگان یا نقی

منتهی الحلمی ستون علمی ارکان البلاد

ای امام مهربانِ بهتر از جان یا نقی

با گدایی از تو دارم پادشاهی می کنم

مرغ دل را سوی ایوان تو راهی می کنم

آمدم کنج حریمت با دو تا چشم تری

آمدم پیش تو آقاجان برای قنبری

آمدم مثل غلامی بر سر بازار تو

جان زهرا حضرت هادی مرا هم می خری؟

ای غریب سامرا ای آشنای عالمین

تو امام،عسگری هستی و خود بی عسگری

هرزمانی آمدم دیدم حریمت خاکی است

با ضریح تخته ای ات اشک در می آوری

ای فدای نام تو جان تمام شیعه ها

ایهاالهادی النقی تو یک علی دیگری

درخرابه جاگرفتی پیش یک دسته گدا

پادشاهانه نشستی در کنار نوکری

نیمه ی شب ریختند آقا سر سجاده ات

قدری انگاری در این روضه شبیه حیدری

بردنت از خانه ات اما دری دیگر نسوخت

درمیان شعله دست وپای یک مادر نسوخت

گرچه بر روی لبت نامی به جز مادر نبود

روی دوشت کنده زنجیر زجر آور نبود

آمدی بزم شراب و حرمتت آنجا شکست

در عوض آقا در این مجلس که تشت زر نبود

دور تو پر بود از نامردهای سامرا

در عوض دور و برت بالای نیزه سر نبود

دور تو کف می زدند وعده ای باده به دست

سخت بود اما کنارت خواهری مضطر نبود

گرچه تنها بودی آقاجان در این مجلس ولی

دور تو خولی و شمر و لشگری دیگر نبود

جای صدها شکر باقی مانده در بزم شراب

خیزران بالا نمی آمد لبی هم تر نبود

خوب شد حرف از کنیزی هم نشد در آن میان

خوب شد چشم پلیدی خیره بر دختر نبود

وای از شام بلا و مجلس شوم یزید

بعد از آن دنیا دگر بر خود چنین بزمی ندید



مربوط به موضوع : امام هادی(ع)
برچسب ها : مهدی نظری
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ |

 

 

تمام اهل نظر بر تو التجا بکنند

به نام پاک نقی خاک را طلا بکنند

هنوز بردن نامت کمال بی ادبی است

به لفظ "حضرت آقا" تو را صدا بکنند

فرشته ها همه هنگام سجده حیرانند

که رو به قبله و یا رو به سامرا بکنند

چقدر روی دلت زخم کهنه بسیار است

به زهر زخم دلت را چرا دوا بکنند

دوباره یک دو نفر را به کربلا بفرست

که زیر قبه برایت کمی دعا بکنند

خدا کند که شبانه تو را دگر نبرند

ز نام مادرتان لااقل حیا بکنند

خدا کند که غریبانه دست و پا نزنی

ملائک از پرشان فرش دست و پا بکنند

دوباره از لب خشکت سلام میریزد

همینکه روی تو رو سوی کربلا بکنند...

سلام بر بدنی که سه روز بعد آن را

ز دست نیزه گرفته که بوریا بکنند....

***

از سایت بی پلاک



مربوط به موضوع : امام هادی(ع)
برچسب ها : محسن حنیفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ |

تو که با شعر خدایی غزلخوان شده ای !
خبرت هست که بیت الغزل جان شده ای ؟

نه فقط طوس به ایوان شما می نازد
که شکوه همه ی مردم ایران شده ای

زایران حرمت از همه جا می آیند
که طبیب دل هم غیر مسلمان شده ای

مشهد و مسجد گوهرشه و یک کنج ضریح
آرزوی دل بی تاب جوانان شده ای

در طواف حرمت شرط تمکّن نبود
"جان به قربان تو" که حج فقیران شده ای

شمس در آینه ی مهر تو شمس است ولی
تو خود شمس شموس همه دوران شده ای

یا غریب الغربا ! بر دل ما رحمی کن
تو که فریادرس هرچه ضعیفان شده ای

پیش حق، جلوه ی حق! کاش شفاعت بکنی
تو که باب اللَّهِ دلهای پریشان شده ای

آمدم از غم و اندوه بگویم، فراموشم شد !
چون تو اکسیر شعف بر لب خندان شده ای




مربوط به موضوع : امام رضا(ع)
برچسب ها : مهدی کویر
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ |

 

 

در بارگاه قدس اگر بار میدهند

تنها به احترام رخ یار میدهند..

چون در ازاش خون دل و دار میدهند

این بار را به میثم و عمار میدهند..

ماییم و بیقراری و حال و هوای تو..

باید به صفحه ارنی طرح لن کشید

از زیر کام واژه برایت سخن کشید

آوازه ی صفات تو را تا قرن کشید

باریست بار عشق که باید به تن کشید

شاید به جان دهیم کمی از بهای تو..

پیداست در معانی اسمت مقام ها

در کوره ی محبت تو پخته خام ها

مشغول طوف گرد تو بیت الحرام ها

در حکم واجب است به تو احترام ها

اینحرفها کمیست ز مدح و ثنای تو..

تاروز حشر دست به دامان تو خلیل

شاگرد درس معرفتت صد چو جبرئیل

مدح تو را نوشته"محدث" ازین قبیل

آب وضوی نافله ات آب سلسبیل..

در "منتهی" نوشته نشد منتهای تو..

ای پوزه مال درگه لطفت درندگان..

افتاده پیش پای تو بر خاک آسمان

در ماجرای مجلس ابلیس و دست و نان..

دادی به طرح شیر روی پرده جسم و جان..

عالم به حیرت است ازین ماجرای تو..

دریا اگر به قلّت جو لطف میکند

عادت به جود دارد و او لطف میکند

مثل شراب که به سبو لطف میکند

دست شفای تو به عدو لطف میکند..

نذری نموده مادر او هم برای تو..

در پیش عشق بحث نژاد و عشیره نیست

بی جلوه ی تو روز کم از شام تیره نیست

کور آن دو چشم که به مقام تو خیره نیست

این جامعه بدون حضورت کبیره نیست..

آموختیم معرفت از حرفهای تو..

گرچه گرفت شهر قراری که داشتی..

رنگ خزان ندید بهاری که داشتی

چون جود بود عادت و کاری که داشتی

معروف شد گدای دیاری که داشتی..

در سرّ من رای تو هستم گدای تو

پای از گلیم چون که فراتر گذاشتم

با التماس قافیه را تر گذاشتم

پایین نام قدس تو ساغر گذاشتم

دارم امید پر شدنش گر گذاشتم

می میچکد ز نون تو و قاف و یای تو

ساکت شدیم دم ز تو خفاش ها زدند

رجاله ها به نام تو سنگ جفا زدند

نام تو را به طعن و تمسخر صدا زدند..

خاک عزا به فرق سر ما سوا زدند..

مارا ببخش چون که نماندیم پای تو..

دارم نگاه میکنم این اتفاق را..

آشفتگی حق و هجوم نفاق را

این گنبد نداشته ی بی چراغ را

این صحن خالی تو و این درد و داغ را

عالم فدای بغض دل بی صدای تو..

تبعید سهم خوبترین مرد عالم است

بازین چه شورش است که در عرش ماتم است

میپیچد از عطش به خودش قامتش خم است

اوضاع جسم بی رمقش سخت درهم است

افتاد از شراره ی این زهر نای تو..

وقتی به جان نشست تنت لاله وار شد

زهری که از مصیبت آن دیده تار شد

خوردی زمین و صورت تو پرغبار شد

حتی نفس کشیدن تو گه گدار شد

صد شکرآمده پسرت در عزای تو..

تقدیر چون رقم به غمت خورد و بر عذاب..

لرزید پای عرش زمین خورد آفتاب

پیش نگاه اهل و عیال تو با شتاب..

بردند دست بسته تو را مجلس شراب..

این لحظه ها رسید دگر کربلای تو..

سر داشتی به روی تن اما حسین نه..

صد شکر داشتی بدن اما حسین نه..

هم آب بود هم دهن اما حسین نه..

کردند بر تنت کفن اما حسین نه..

دیگر کسی نبرد عبا و ردای تو



مربوط به موضوع : امام هادی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ |

 

 

همراه با زیارت زیبای جامعه

در هر فراز نام تو را ذکر میکنم

"یا إهدنا الصراط"ِ نماز مقربین

در هر نماز نام تو را ذکر میکنم

 

حتی مسیحیان به دمت معتقد شدند

وقتی مسیح نذر تو کرد و شفا گرفت

دیشب مریض خانه ی ما با وساطتت

شد رو به راه ، تذکره ی کربلا گرفت

 

پیچیده سوز ناله ی تو بین قرن ها

آهت اثر نمود و جهان پر شراره شد

با پاره پاره ی جگرت این غزل گریست

با خون دل نوشته شد و چارپاره شد

 

بالا سر تو ضامن آهو کشید آه

بر جمع سوگوار تو آهو اضافه شد

از روی درد ناله زدی: وای مادرم

کم شد ز سینه درد و به پهلو اضافه شد

 

روز دوشنبه زهر و مغیره یکی شده *

با تازیانه بر جگرت حمله ور شدند

روز دوشنبه داغ دلت باز تازه شد

یادآور مصیبت دیوار و در شدند

 

گر چه به روی سینه ی تو زهر پا گذاشت

دور و بر تو خولی و شمر و سنان نبود

گر چه به تو تعارف جام شراب شد

دیگر خبر ز طشت و لب و خیزران نبود

 

از قتلگاه کرببلا سر در آورد

هر کس که کرد مرثیه خوانیِ قتل تو

یک تا دوازده... همه را شمر کشته است

آن ضربه ی دهم شده بانی قتل تو

 

* بنا بر بعضی روایات امام هادی(ع) در روز دوشنبه به شهادت رسیدند.

 وقتی پیکر مطهر آن حضرت را حرکت می دادند، شنیدند کنیزی میگوید: 

(ما ذا لقینا فی یوم الاثنین قدیماً و حدیثاً(

یعنی ما چه کشیدیم از نحوست روز دوشنبه از قدیم الایام تا این زمان

 و با این جمله به روز شهادت پیغمبر (ص) و آتش زدن در خانه ی

 حضرت صدیقه (س) اشاره کرد.

منتهی الآمال،شیخ عباس قمی ص ۱۲۹۰

***

از سایت بی پلاک



مربوط به موضوع : امام هادی(ع)
برچسب ها : محسن حنیفی
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ |

 

خورشید در کرامت بی انتهای توست

جنس ستاره وصله ی رو عبای توست

یا ایهاالنقی غم عشقت برای من

یا ایهاالنقی سر و جانم برای توست

قلبم که بین سینه به عشق تو می تپد

از عاشقان کنیه ی ابن الرضای توست

غصه نخور برای کبوتر نداشتن

جبرییل خود کبوتر صحن و سرای توست

مثل پیمبری ولی از جنس مرتضا

سرداب خانه ی تو همانا حرای توست

چشمان ما به درک حریمت نمی رسد

بر بام عرش سایه ی گلدسته های توست

آقا به رتبه ات فقها غبطه می خورند

نه نه پیمبران خدا غبطه می خورند

قبل تو سامرا سر بامش علم نداشت

دستی شبیه دست تو جود و کرم نداشت

موسی کجا و معجزه ی دست تو کجا؟

حتی مسیح نیز شبیه تو دم نداشت

تفسیر آیه های خدا درس جامعه ست

قرآن بدون ذکر تو نون و قلم نداشت

تقصیر ماست اینکه تو در اوج غربتی

تنها تر از تو عمر زمین از عدم نداشت

آقای من فدای سرت گنبد خراب

تو مادرت کسی ست که عمری حرم نداشت

تو بی کسی قبول ، ولی مثل او که نه..

سیلی نخورده ای تو و رویت ورم نداشت

از غربت تو ارض و سما گریه میکنند

هرشب فرشته های خدا گریه می کنند

شرمنده گی ست دیده ز خون تر نداشتن

روز شهادت تو علم بر نداشتن..

اوج سعادت است برای کسی چو من

پای رکاب مقدمتان سر نداشتن...

سخت که امام دهم باشی و علی

اما کسی شبیه به قنبر نداشتن

سخت بین شهر پر از ظلم و بی کسی

هی بار غم کشیدن و لشگر نداشتن

سهم تو شد زمان هجوم هزار غم

دردی شبیه غصه ی مادر نداشتن

آن لحظه ای که زخم به قلبت هجوم برد

سهم تو بود مالک اشتر نداشتن

در کربلا حسین به عباس تکیه کرد

تو بودی و غریبی و یاور نداشتن

تنها میان لشگر اعدا چه میکنی؟؟

در کاروان سرای گداها چه میکنی؟؟

آقا اگرچه سینه ات از غم کباب بود

اما همیشه مشک شما پر ز آب بود

بردند اهل سامره فیض از دعای تو

اما همیشه خوبی تو بی جواب بود

حیف از دعای جامعه ات که غریب ماند

هر خط آن برابر با صد کتاب بود

آن لحظه ای که پای برهنه دواندنت

آقا گمان کنم که به دستت طناب بود

پای برهنه بردن تو جای خود ولی...

...سنگین ترین غمت می و بزم شراب بود

بزم شراب رفتن تو طشت زر نداشت

با این وجود حال تو خیلی خراب بود

در مجلسی که راس امام و شراب بود

در اوج غصه لحظه ی مرگ رباب بود

دنیای غم به خانه ی قلب رباب ریخت

آنجا یزید بر سر آقا شراب ریخت



مربوط به موضوع : امام هادی(ع)
برچسب ها : مهدی نظری
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ |

دادیـم قـسـم باز به نام تـو خـدا را

تا ایـنـکـه اجـابـت بنـمایند دعـا را

عمریست همه سائل الطاف حسینیم

بد نیست که تحویل بگیرند گدا را

صد شکر که قسمت شده هر روز ببوسیم

ما سجده کنان تربت اعلای شما را

ما حاجت خود را فقط از روضه گرفتیم

جز روضه ی ارباب بجوییم کجا را؟

ای کاش مقدّر بشود تا که ببینیم

در یک شب جمعه حرم کرب و بلا را

"محسن زعفرانیه"



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
برچسب ها : محسن زعفرانیه
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ |

بسم رب  الحسین

 
عاشقى که نيست حيران تو، حيران مي شود
 
خواه يا ناخواه، خواهان بيابان مي شود
 
هر که بين ره پشيمان شد ز عاشق بودنش
 
از پشيمان بودنش حتماً پشيمان مي شود
 
در بيابان طلب خار که بودن مطرح است
 
خار، خار گل نشد، خار مغيلان مي شود
 
وصل يا هجران تماماً بستگى دارد به تو
 
تو بخواهى هجر، وصل و وصل، هجران مي شود
 
گيسوى آشفته ات حال مرا آشفته کرد
 
با پريشان هر که مي گردد پريشان مي شود
 
گر تو باشى و نباشد هيچ کس در محضرت
 
کوچه هاى مصر هم مانند کنعان مي شود
 
نامه ام را ديدم و پشت شما مخفى شدم
 
طفل هر وقت اشتباهى کرد پنهان مي شود
 
من سگ آلوده ام اما پناهنده شدم
 
کهف اگر کهف تو باشد سگ هم انسان مي شود
 
من که گريان نيستم، يعنى که عاشق نيستم
 
ورنه عاشق مثل طفلان زود گريان مي شود
 
رزق تو از هر طرف باشد معانيش يکى ست
 
نان اگر از هر طرف خوانده شود نان مي شود
 
با کريمان گشتن و آدم شدن دشوار نيست
 
چه کسى گفته نخواهد شد، به قرآن مي شود
 
شعر روضه حضرت زهرا
 
بگو اذان که دل من گرفته است بلال
 
دلم گرفته از این مردمان پست بلال
 
به حق اشهدان علی ولی الله
 
بگو اذان که غرور علی شکست بلال
 
نگوشنیده ام از من تورا به جان علی
 
همین که من به زمین خوردم او نشست بلال
 
نبودی ودراین خانه هیزم آوردن
 
هنوز جای لگد روی در هست بلال
 
نبودی ونشنیدی که درهمین کوچه
 
زمانه دست علی راچگونه بست بلال
 
غلاف وضربه ی شلاق کارخودراکرد
 
چه ها کشیدم ازاین قوم بت پرست بلال
 
ببین چه بر سر ریحانه النبی آمد
 
ببین که تارمن وپود من گسست بلال
 
اذان بگو بدهم جان برای پیغمبر
 
چقدر میکنی امروز دست دست بلال


مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ |

 

گاهی یک حرف به دریای سخن می ارزد

آن چنان که لب بلبل به چمن می ارزد

گاهی اوقات میان ستم فاصله ها

بردن نام محمد (ص) به قَرَن می ارزد

پشت هر وصل نکو در به دری خوابیده

پس به امید لقا تَرک وطن می ارزد

سر ساییده به خاک کف پای زهراست

آن سری را که مثل گفته به تن می ارزد

در بهشتی که فقط میوه ی فصلش سیب است

کیسه برداشتن و پَرسه زدن می ارزد

راه دوری نرود فاطمه جان گاه گهی

یک دو تا قاچ از آن سیب به ما هم بدهی

سر به جز زیر سرای تو وبالست وبال

نوکری جز به نگاه تو محالست محال

وقتی اعجاز کند خاک سر چادر تو

خاک پای تو شدن اوج کمالست کمال

سینه ات سینه ی سینای رسول است بر او

بوسه بر سینه ی تو طبق روالست روال

آتش دوزخ اگر بر تو حرامست حرام

آتش عشق تو بر شیعه حلالست حلال

بس که اوصاف تو پر کرده همه عالم را

این برای همه ی دهر سوالست سوال

که تو رَبّی؟ مَلَکی؟ انسیه ای؟ حورایی؟

تو رسول للهی ؟ یا حیدری ؟ یا زهرایی؟

تو رسیدی و جهان آینه بندان شد و بعد

پر جبرییل پر از کو ثر قرآن شد و بعد

به خدیجه خبر آمدنت را دادند

میزبان تو ، سر خوان تو ، مهمان شد و بعد

مادر عالم و آدم شدی با آمدنت

شجره طیبه از میوه فراوان شد و بعد

پس از آنیکه جهان مزرعه ی طوبا شد

نوه ی پنجم تو وارد ایران شد و بعد

شهر و آبادی ما  عطر خوش یاس گرفت

شهر و آبادی ما یکسره سلمان شد و بعد

این چنین مکتب ما مکتب ایمانی شد

قوم ما جیره خور شاه خراسانی شد

سر سجاده نگاه تو قمر می سازد

اشک می ریزی و چشم تو گوهر می سازد

هر قنوتی که تو در نافله ها می گیری

از شب تار علی صبح ظفر می سازد

در دل خانه فقطنیمه نگاهت نَفَسَت

فِضّه ی خادمه را معجزه گر می سازد

هر کجا دور سر شیعه بلا می گردد

گوشه ی چادر تو دفع خطر می سازد

لذت پَر زدن سوی شما را دارد

به مضاق دل ما روضه اگر می سازد

مادر ی کردی و در روضه صدایم کردی

سر سجاده نشستی و دعایم کردی

بی تو هیهات زمین میل بهاری بکند

یا که شمس و قمرش لیل و نهاری بکند

روز محشر همه را خاک نشین کرده خدا

تا فقط فاطمه اش ناقه سواری بکند

به فلانی و فلانی و فلان گفتی نه!!!

تا فقط از تو علی خواستگاری بکند

آنقدر خواسته ات را به که به کس دم نزدی

که علی ماند برای تو چکاری بکند



مربوط به موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ |


این عشق که پیدا شدنش دست خودم نیست

با طبع که شیدا شدنش دست خودم نیست

جا کرده به دل پا شدنش دست خودم نیست

شامی است که یلدا شدنش دست خودم نیست

از دست من این می رسد آواز بخوانم

از شوق شکوه شب پرواز بخوانم

حال من و امثال مرا کیست بفهمد

نقص رطب کال مرا کیست بفهمد

تعبیر شب فال مرا کیست بفهمد

خاکستری بال مرا کیست بفهمد

از بس پی یا فاطمه یا فاطمه رفتیم

دور و بَرِ او کسوت پروانه گرفتیم

هرچند ثواب سخن از فاطمه کم نیست

وصف کمی از فاطمه هم کار قلم نیست

رفتن به سوی منزل او کار قدم نیست

این سیل نمایان شده جز قطره و نم نیست

الله که توصیف نشد با لب و ابرو

زهرا که عیان نیست به جز بر علی و هو

زهرا نمک آب و گِل احسن رَبّ است

زهرا همه جا میسره تا میمنه رَبّ است

زهرا سر سجادۀ خود یک تنه رَبّ است

حرفی که زدم مطمئناً گردن رَبّ است

این کیست که می شاید از او رَبّ شده باشد

یک چشمه از او حضرت زینب شده باشد

ای آینهء دیدهء مرآتی معراج

حسن سحر پیر خراباتی معراج

خوش طعم ترین سیب ملاقاتی معراج

ای دخترک احمد و سوغاتی معراج

پس چله نشینی پدر داد نتیجه

از بوی خوشت بود که افتاد خدیجه

بالا بنشین و به همه حکم بران و

پیغام خدا را به خلائق برسان و

گه گاه به این سائل مسکین بده نان و

گه گاه کمی چادر خود را بتکان و

بفرست نسیمی که هلاکیم ز گرما

محتاج نگاهیم خودت چاره بفرما

من منتظرم دست به دستاس بگیری

نان پخت کنی تیرگی از ناس بگیری

محشر کنی از خاک هم الماس بگیری

دست همه را با  یَدِ عباس بگیری

مدیون توام عاشق گندم شدنم را

در محشر کبریِ شما گم شدنم را

هر چند که صد حوزهء علمیه بنالند

در وصف کمالات تو خانم همه لالند

در شوق اذان تو همه شهر بلالند

از شعر تو خواندن همه دنبال کمالند

خرجیِ گلو را بده تا ای عمة الله

یاد تو کنم وقت علیاً ولی الله

ای آنکه خدا برده ز تو رجس و پلیدی

این طشت و گلیم و قَدَحَت چند خریدی

چه رخت و لباس نو و چه شال سپیدی

در راه زنی سائل و مسکین تو ندیدی

دیدیم فقیر است و به دنبال لباس است

گفتیم فقط پیش تو اینگونه کرم هست

اذنی بده سلمان شوم و مال تو باشم

راهم بده در خانه کمک حال تو باشم

روزی خور هر روز و مه و سال تو باشم

با پرچم یا فاطمه دنبال تو باشم

پس تربیتم با تو و آقا شدن از من

دستان دعا از تو منا شدن از من

زینب ز تو آموخته جارو زدنش را

چادر به سری را گره بر رو زدنش را

هنگام بلا تکیه به پهلو زدنش را

در معرکه ها دست به گیسو زدنش را

ای وای از آن روز که غم مرز ندارد

یک شهر به جز چشم و دل هرز ندار



مربوط به موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ |

زد آفتاب و تجلی نمود باب الشمس * پرید مرغک دل با امید تاب الشمس
 
تمام زهریت را خدا به زهرا داد * شد آسمان و زمین جیره خوار باب الشمس
 
میان ظلمت شب نور ربنای نبی * چراغ روشن نیمه شب و هوا و شمس
 
در آن زمان که خدا بر رسول کوثر داد * عطا نمود مزمل و زمر و ضحی و والشمس
 
کلاف چادرش از آیه های شرم و لعن * شکوه عفت بانوی هل عطی و الشمس
 
به معنی سر سجاده رفتنش باشد * ستاره وقت نمازش به دامنش باشد
 
چقدر دور تو از نور رفت و آمد هست * که جبرئیل حواسش به طور ممتد هست
 
که پا ز روی پرش روی خاک نگذاری * اگر چه فرش ره از مرمر و زبرجد هست
 
الهه ای و برای الهه گی در تو * هر آنچه شاید و هر آنچه را که باید هست
 
عنان دست و سر و سینه بهشتی را * تو بر مسیر مده تا لب محمد هست (صلوات)
 
اگر که آخر یس خدا ستوده تو را * پس آنچه را تو اراده کنی که باشد، هست
 
بخواه تا که همیشه کبوترت باشم * غلام حلقه به گوش دم درت باشم
 
تو کیستی که لبت تا ز روی لب میرفت * علی هم از سخن تو عقب عقب می رفت
 
پدر به خانه تو عادت تقرب داشت * می آمد از سحر و بود و بعد شب میرفت
 
تو از بهشت به سلمان چه هدیه ای دادی * که از لب و دهنش مزه رطب میرفت
 
اگر به خطّه سلمان می آمدی حتما * عروس داریت از خطّه عرب میرفت
 
نگاه کن چه به معصومه تو می نازیم * کجاست قبر تو تا مرقدی بنا سازیم
 
همین که نام تو آمد خدیجه بال گرفت * پیمبر آمد و او را به انحصار گرفت
 
امانتی خدا را پدر به مادر داد * خدیجه بوی خوش سیب مزه دار گرفت
 
تو آمدی و خدا محض خاطرت ز یقین * حساب نامه اعمال از یسار گرفت
 
تبسم لبت از مصطفی چه دل می برد * تحجد شبت از مرتضی قرار گرفت
 
تو مادر همه میوه جات هستی و بس * چه شد که علی را غم انار گرفت
 
تو از شنیدن تقسیم کار خوشحالی * علی به مزرعه، تو خانه دار خوشحالی
 
ندیده ام کسی چون تو ربنا بکند * که در نماز شب همسایه را دعا بکند
 
به جز تو کیست عروسی که قبل جشن زفاف * لباس عروس خودش را تن گدا بکند
 
به جز تو کیست که حی علی الصلوة به بعد * همه مفاصلش از خوف رب صدا بکند
 
خداش خیر دهد آنکه را که دست مرا * گرفت و برد که با عشقت آشنا بکند
 
امید می رود این ذره را قبول کنی * خلاف خوی کریم است اگر سوا بکنی
فدات شم چقدر خواندن از تو جا دارد * چقدر نوکری خانه ات صفا دارد
 
تصورش هم عذاب آور است ای زهرا * جدا شوم ز تو پس بهتر است ای زهرا
 
که دست و پا کنی یک خانه در کنار خودت * اگر چنین کنی محشر است ای زهرا
 
کلون در زده شد، خانه ای همسایه؟ * مجاور تو کنار در است ای زهرا
 
دوباره سفره ما خالی از تو، خوان شما * دوباره باز گدا پرور است یا زهرا
 
بدون نان حلال تو شهر ما میشد * بدل به دهکده ای بت پرست یا زهرا
 
چقدر مثل خدا سفره داریت زیباست * همیشه مرحمت آبشاریت زیاد
 
شنیده ام که قدر تو را نفهمیدم * عیار زندگی با تو را نسنجیدم
 
تو را زدند و علی را کشان کشان بردند * تو را زدند و ز خشم خدا نترسیدند
 
تو را زدند و ملائک پشت در ماندند * که کاش غنچه یاس تو را نمی چیدند



مربوط به موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ |

 

 

خون قلبم نه ز داغ پسرم ریخت حسین

آسمان از غم تو روی سرم ریخت حسین

زینب آن نیست که پیش از سفر از پیشم رفت

از غم موی سپیدش جگرم ریخت حسین

خواهرت گفت که از نیزه دهانت خون شد

ناگهان بند دل از این خبرم ریخت حسین

من شنیدم بدنت زیر سم اسبان رفت

تنت انگار که پیش نظرم ریخت حسین

گفت راوی که جگر گوشه اَت ارباً ارباست

از دلم سختیِ داغ پسرم ریخت حسین

در ره یاری ارباب پسر یعنی چه؟

شکر ، پیش قدمِ تو قمرم ریخت حسین

مادر آن است که یار غم زهرا بشود

پس چه بهتر که به پایت ثمرم ریخت حسین

پسرانم همه بودند سپرهای حسین

سپر من همه در حفظ حرم ریخت حسین

آب اگر ریخت ز مشک پسرم ، شرمنده...

آبرو بود که از چشم ترم ریخت حسین

مرغ باغ ملکوتِ تو شده عباسم

او به پرواز شد و بال و پرم ریخت حسین

مادرت آمد و دست پسرم را بوسید

عرق شرم ز روی پسرم ریخت حسین



مربوط به موضوع : حضرت ام البنین (ع)
برچسب ها : محمود ژولیده
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ |

 

 

رویی نشان نداده دل از ما گرفته ای

اینگونه صبر از دل شیدا گرفته ای

زلفی ندیده ایم پریشان آن شدیم

روزی نداده ای شب ما را گرفته ای

روشن نکرده ای که چه تکلیف شوق ماست

در پشت ابر رفته ای و جا گرفته ای

چشمی ندید تیغ دو ابروی تو ولی

بس کشته ها ز کشور دلها گرفته ای

دل را زما به نرخ محبت خریده ای

این نسیه را به نقد دو دنیا گرفته ای

هفت آسمان قنوت تورا حمد میکنند

قران مگر برای تماشا گرفته ای

تا افتخار پای تو گردد نصیب چشم

از اشکهای منتظر امضا گرفته ای



مربوط به موضوع : امام زمان(عج)
برچسب ها : موسی علیمرادی
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ |

 

 

ما سینه زدیم و بی صدا باریدند

از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم

از آخر مجلس، شهدا را چیدند



مربوط به موضوع : شهداو امام
نویسنده ذاکر اهل بیت در شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ |

 

 

شنیدی حمله بر تنها گلِ بستان حیدر شد؟

ندیدی غنچه ی نشکفته اش یک لحظه پرپر شد؟

شنیدی خانه ی شیر خدا شد طعمه ی آتش؟

ندیدی شعله اش با صورت زهرا برابر شد؟

شنیدی داستان سینه و مسمار را عمری؟

ندیدی دردِ آن پیچیده در قلب پیمبر  شد؟

شنیدی شد مدینه زیر و رو از ناله ی زهرا ؟

ندیدی از فشار در چه با آیات کوثر شد؟

شنیدی مرغ روح فاطمه  آزاد شد از تن؟

ندیدی خانه ی بی فاطمه  زندان حیدر شد؟

شنیدی در کفن پیچید مولا هستی خود را؟

ندیدی جان پاکش بارها بیرون ز پیکر شد؟

شنیدی مادری با روی نیلی رفت از دنیا؟

ندیدی یک شکسته گوشواره ارث دختر شد؟

شنیدی مجتبی را زهر قاتل کُشت در خانه؟

ندیدی قاتل او دست ثانی داغ مادر شد؟

شنیدی بارها و بارها کشتند زهرا را؟

ندیدی سال ها مولا علی بی یار و یاور شد؟

شنیدی شد قَباله پاره و زهرا به خاک افتاد؟

ندیدی زآن ستم گستر چه با خاتون محشر شد؟

شنیدی سوخت «میثم» در پی اشعار جانسوزش؟

ندیدی این که هر مصراع او یک کوه آذر شد؟



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

زهرا ست دختری كه پدر را چو مادر ست

زهراست سوره ای كه مُسمّـا به كوثر ست

زهرا ست بضعه ای كه رضایش رضای حق

از خـشـم او خـدای مـدبِّــر مكـدّر سـت

پیغمبری مگر به دوتا معجز آوری ست؟!

او نیز فضّه اش به خـدا معجـز آور ست۱

هـمتـا نداشـت فـاطـمـه، یـا ایّهـا الأنـام

كفوش به عالمین فقط شخص حیدر ست

**

افسـوس در تهاجم طوفان غم شكست

آن سینه ای كه مخزن اسرار داور ست۲

دیروز جمع سـالم بیـت نبـوّت و ...

امروز جمع سرخ و كبودِ مكسَّر ست

دنیا نداشت حوصـله ی فهـم شأن او

درك مقام واقعی اش روز محشر ست

 

۱- مفتقرا متاب رو،از در او به هیچ سو       چونکه مس وجود را فضّه او طلا کند

 آیت الله غروی اصفهانی

۲- و لست أدری خبر المسماری       سل صدرها خزینة الأسراری



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : مجید لشکری
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

چه شب ها که نکرده دوریت بیمار نوکر را

ویا از عمق خواب کربلا بیدار نوکر را

به آن وقتی که از لبهای تو شهد رطب ریزد

یقینا نخل عشقت می کشد بر دار نوکر را

تمام درد دل های مرا خود خوب میدانی

شنیدن کی بود مانند یک دیدار نوکر را

برات دوستان هیاتی امضا شد و من ، نه

از این رو گاه امضا می دهد آزار نوکر را

همیشه حسرت کرب و بلا... ، حرفی است تکراری

و این تکرار دارد می کشد هربار نوکر را

میان روضه هایت پیر گشتم تا که فهمیدم

بهم میریزد آقا واژه ی مسمار نوکر را...

 

(بی وفا)



مربوط به موضوع : امام حسین(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

خدا کند دگر این خانه در نداشته باشد..

درش برای کسی دردسر نداشته باشد

خدا کند که به سرعت ز چارچوب بیفتد

میان شعله نسوزد خطر نداشته باشد

اگر بناست حسن رد شود ز کوچه ی باریک

چه بهتر اینکه مغیره گذر نداشته باشد

همیشه بین غم و حیرت است حال غریبی

که گاهواره بسازد پسر نداشته باشد

برای پلک ورم کرده روز هم شب تار است

عجیب نیست که زهرا سحر نداشته باشد..

چقدر فضه دعا کرد تا که دنده ی مادر

ازین شکستگی بیشتر نداشته باشد

که دیده است جوانی که پیرزن شده باشد؟

که دیده غیر تنی محتضر نداشته باشد؟

نمیشود بدنی بین در بماند و دیوار ..

شکاف سینه و درد کمر نداشته باشد

قنوت نافله اش با دو دست نیست میسر

کسی که سوخته و بال و پر نداشته باشد



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

مدینه غرق ماتم بود و دلها خانه غم بود

فضا تاریک و بر رخسار گردون گَرد مات بود

سکوت آفرینش با قیام حشر توأم بود

سراسر مسلمین را قامت از بار الم خم بود

خلایق با دلی بشکسته می‌گفتند پیوسته

محمد در سرای جاودانی رخت بر بسته

در آن روزی که خون جاری ز چشم هر مسلمان بود

گلوی آفرینش پاره از فریاد و افغان بود

سپهر نیلگون را در درون سینه طوفان بود

علی مشغول غسل آن سفیر پاک یزدان بود

به نقش دوستی دشمن سرکین آفریدن داشت

-ز جسم زنده قرآن هوای خون مکیدن داشت

سقیفه مرز شورای افرادی ستمگر بود

سقیفه پایگاه خصم سرسخت پیمبر بود

جنایت، حق کشی غارت ستم، در حق حیدر بود

نه بلکه جنگ با قرآن و اسلام و پیمبر بود

در آنجا با حضور چند تن اوباش شورا شد

جنایاتی که در او تا قیامت رفته امضاء شد

اگر برپا نمی‌گردید این شورای ننگ آور

نمیگردید ره گم کرده‌ای اسلام را رهبر

نمی‌شد غصب حق بن عم و داماد پیغمبر

نمیزد بر سرای فاطمه دست خسی آذر

یزید و ظلمهایش بود محصول همین شورا

که خون‌ها ریخت از آزادگان لعنت بر این شورا

چه شورایی که باب فتنه از آغاز آن وا شد

چه شورایی که با آن قامت عدل و شرف، تا شد

چه شورایی که با آن رخنه در اسلام پیدا شد

چه شورایی که استحکام آن با خون زهرا شد

نفاق و فتنه و آشوب و طغیان بود این شورا

ستم در حقّ اهل بیت و قرآن بود این شورا

دو روز اسلام را رخت غم و اندوه شد در بر

یکی در روز شورا و یکی در مرگ پیغمبر

به مرگ مصطفی شد عالم اسلام بی رهبر

به شورا گشت کوته دست خلق از دامن حیدر

کسیکه قائل قول سلونی بود تنها شد

خسی که از اقیلونی سخن میگفت، مولا شد

سیه ماری که عمری لانه در آغوش قرآن داشت

به قصد پیکر دین در دهان پر زهر دندان داشت

به باطن کفر و در ظاهر هزاران رنگ ایمان داشت

صمد گوی و صنم‌ها در درون سینه پنهان داشت

پس از مرگ نبی اسلام را پنداشت بی رهبر

به مسجد آمد و زد حلقه در محراب پیغمبر

شده چوپان مردم گرگ خون آشام از یکسو

گشوده چنگ بر نابودی اسلام از یکسو

مسلمانان بسان مردگان آرام از یکسو

امیرالمؤمنین تنها در آن ایّام از یکسو

به چشم نازبیننش بود از رنج و الم خاری

نبود او را بغیر از فاطمه یار وفاداری

همه این رنج‌ها محصول آن شورای ننگین بود

که اصلش جنگ با قرآن و نامش یاری دین بود

علی را جاری از چشم خدا بین اشک خونین بود

عدو مست خلافت بود و کامش سخت شیرین بود

چنان مست ریاست شد که بر احکام دین پزد

شرار افروخت در بیت خدا سیلی به زهرا زد

هنوز از مرگ پیغمبر فغان خلق بر پا بود

سرکش بی کسی بر چهرة اسلام پیدا بود

که در موج فضا آتش بلند از بیت زهرا بود

امیر مؤمنان هم در سکوت خلق تنها بود

کجا یک تن تواند غصب کردن حق مولا را

سکوت خلق و همراهیّ دشمن، کشت زهرا را

برون شد ز آستین حق کشی‌ها دست بیدادی

شرر افروخت در بیت ولایت سست بنیادی

که سرزد شعله‌اش از قلب هر انسان آزادی

تو گویی در درون شعله‌هایش بود فریادی

که آن فریاد از عمق دل دخت پیمبر بود

ولی افسوس گوش امّت از بشنیدنش کر بود

هنوز آن آتش سوزنده در دلها شرر دارد

هنوز از دیده جاری شیعه خوناب جگر دارد

به هر صبح و مسا، فریاد و اشک بیشتر دارد

مگر روزی که فرزندش نقاب از چهره بردارد

نماید همو خورشید فلک رخسار دلجو را

بگیرد انتقام مادر بشکسته پهلو را

امام منتظر ای مهدی موعود ادرکنی

ولی الله اعظم حجّت معبود ادرکنی

فروزان روی حق را شاهد و مشهود ادرکنی

الا ای کعبه دل قبلة مقصود ادرکنی

مپوش از خلق ای پشت حقایق روی زیبا را

اجابت کن دعای «میثم» افتاده از پا را



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : غلامرضا سازگار
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 


هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

درخانه بیشتر دم در میشود شلوغ

مادر جلوست دور پدر میشود شلوغ

این کوچه ها چقدر مگر میشود شلوغ؟

چندین نفر به زور دراین کوچه جا شدند

نمرودها مزاحم پروانه ها شدند

دریا خروش کرد تلاطم شروع شد

دوران جاهلیت مردم شروع شد

وقتش رسیده بود تهاجم شروع شد

انگار کار آتش و هیزم شروع شد

در پشت در زبانه ی آتش که پا گرفت

دودش بلند شد همه جارا فرا گرفت

دربسته بود درشکنی ایستاده بود

در جنگ نور اهرمنی ایستاده بود

در بین خانه ممتحنی ایستاده بود

نامرد رو بروی زنی ایستاده بود

فریاد میکشید ولایت گرفتنی ست

با زور هم اگر شده بیعت گرفتنی ست

مشغول حرف بود که با پا به در زدو

صدیقه را مقابل مولا به در زد و

فهمید مانده پشت در اما به در زد و

همراه مادری پسرش را به در زد و

گل را گلاب کرد و بدستان خار داد

مسمار را به پهلوی زهرا فشار داد

فضه اگر نبود به دادش که میرسید؟

چادر به روی پیکر زهرا که میکشید؟

در بین شعله بانوی این خانه را که دید

محکم بصورتش زد و به سمت در دوید

این پاسخ سفارش عمر رسول بود

مولا به فکر حفظ حجاب بتول بود



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

همطراز شرف کوثر تو زمزم نیست

خادم خانه ی تو کیست اگر مریم نیست ؟

خاندانت همگی مظهر اسمُ اللّه اند

ولی اندازه تو هیچ کسی اعظم نیست

همه ی دلخوشی حیدر کرار تویی

لحظه ی خنده تو در دل مولا غم نیست

حیف نور تو که خرج در و همسایه شود

تو فقط وقف علی باش کسی محرم نیست

من از آن روز که خلق تو شدم گریه کنم

از زمانی که خودم هم به خدا یادم نیست



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ |

گرچه خاکی است ولی مرقد او قبله ی ماست

نام آن گرچه بقیع است ولی عرش خداست

حرم کرب و بلا جلوه‌ی بیت الحسن است

حسنیه است به هر جا که حسینیه به پاست

طالع هر که حسینی‌ست یقینا حسنی است

که حسین‌ بن‌ علی هم حسن دوم ماست

حسنی هستم و از حشر چه باکی دارم ؟

که سر و کار غلامان حسن با زهراست ..

شاعر: علی اکبر لطیفیان



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

هر کسی این روزها آمد کنارم، گریه کرد

چشمش ابری شد، به حال و روزگارم گریه کرد

بس که مرغ روح من شوق سفر دارد به سر

قابض الارواح از این انتظارم گریه کرد

سینه ی دیوار با زخم نهانم خون گریست

درب خانه شد سیاه و سوگوارم گریه کرد

آسمان تا دید با بال شکسته، همچنان

در هوای مرتضایم بی قرارم گریه کرد

مرتضی امروز وقتی دید با هر زحمتی

روی پاهای حسن سر می گذارم گریه کرد

مجتبی انگشت خود را روی موهایم کشید

ناگهان افتاد یاد گوشوارم گریه کرد

دخترم زینب شبی سر روی دامانم گذاشت

گفت می خواهم برایت خون ببارم، گریه کرد

کاسه آبی را که بردم سمت لبهای حسین

دید در دستانم از بس رعشه دارم گریه کرد



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : امیر عظیمی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

من علی ام که خدا قبله نما ساخت مرا

جز خدا و نبی و فاطمه نشناخت مرا

من که یکباره در از قلعه ی خیبر کندم

داغ زهرا بخدا از نفس انداخت مرا

***

چون شفق از چشمه ی چشم سحر خون میچکد

جای اشک از ساغر چشم پدر خون میچکد

گر نمی گویی به من احوال مادر را ، مگو

لااقل برگو چرا از میخ در خون میچکد



مربوط به موضوع : امام علی(ع)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

روضه از این دیگه بدتر نمی شه

غنچه با شعله برابر نمی شه

هر چی سعی می كنم امشب براتون

كه نگم از دیوار و در نمی شه

حرفی از مردونگی پیش نكشید

هیچ جا زن حریفِ لشكر نمی شه

وقتی آتیش بیاد از جلو بخوای

از عقب نیوفتی با سر نمی شه

درِ خونه رو مادر افتاده بود

اوضاع از این دیگه بدتر نمی شه

هر چی كه می زندش بازم می گفت

برا من هیچ كسی حیدر  نمی شه

***

كی می دونه نوكِ مِسمار یعنی چی؟

كی می دونه مردم آزار یعنی چی؟

به خدا خیلی بَده اگر بگم

یه عزیز كرده بشه خار یعنی چی؟

می دونم هیچ كسی باور نداره

گریه­ی حیدرِ كرار یعنی چی؟

برید از چَشمِ علی سوأل كنید

خجالت كشیدن از یار یعنی چی؟

بچه ای كه تازه چار سالش شده

نمی دونه یك سگِ هار یعنی چی؟

اونكه با لگد در و وا می كنه

چی می فهمه زنِ باردار یعنی چی؟



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
برچسب ها : علی صالحی
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

 

 

مادر سلام می شنوی؟ زینب آمده

با یک بغل شکایت و ذهنی پر از سوال

اول بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که چند سال؟

 

آنجا که خوب می‏گذرد، با خدایتان

جمعید دور حوض و کسی هم غریبه نیست

اینجا هم اشک ما و دل تنگ خانه و

جمع شبانه‏ی پدر و چاه دیدنی است !

 

در این سکوت غم زده حتی نمی شود

با خاطرات دور و برت درد دل کنی

اما شما هم از در و همسایه راحتی

هم می شود که با پدرت درد دل کنی

 

از ماجرای کوچه نگویی برای او!

تنها بگو که حال همه خوبِ خوب بود

یادش بخیر،حال همه خوب بود، حیف!

دنیا چه زود می گذرد، حیف شد، چه زود...

 

می‏بینمت هنوز میان حیاطمان

مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی

مادر اگر که روسری‏ام را درآورم

مثل قدیم موی مرا شانه می زنی

 

بابا برام گفته پس از فوت مادرت

می‌گفته‌ای همیشه “پدر! مادرم کجاست؟”

حالا شده است نوبت من تا بپرسم از

دیوار و میخ و کوچه و در “مادرم کجاست؟”

 

آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟

مادر! گلویمان به خدا درد می کند

گرچه به حد درد شما نیست... راستی

پهلوت خوب تر شده یا درد می کند؟!

 

مادر! چرا شبانه تو را دفن کرده ایم؟

اصلا چرا کسی به سراغت نیامده؟

مردم که گفته اند میاییم، دیر شد!

پس هیچ کس چرا سر ساعت نیامده؟!

 

مادر! سوال‌ها که همه بی جواب ماند

این بود رسم درددل؟ این بود مرهمت؟

پس می روم دوباره سر پله ی نخست

مادر بگو که پیش خدا کی ببینمت؟



مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)
نویسنده ذاکر اهل بیت در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها