ذکر روزهای هفته
روزشمار فاطمیه دانشنامه عاشورا دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن انقلاب اسلامی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
پیج رنک گوگل وصیت شهدا
 
 
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : دوشنبه 30 تیر1393

خلاصه رفت علی و دوباره زینب ماند
به آسمان حسینش ستاره زینب ماند

گذشت آن شب تدفین گذشت آن جا که
به اشکهای حسن در نظاره زینب ماند

یتیم شد حسن و شد غریب تر ، اما
برای تشت و غم بی شماره زینب ماند

اگرچه فاطمه رفت و اگرچه حیدر رفت
برای بوسه به رگ های پاره زینب ماند

نشست شمر و میامد دوان دوان خواهر
همین که کرد برادر اشاره زینب ماند

گرفت شعله به دامان دختری تنها
بدون یافتن راه چاره زینب ماند

علی کجاست ببیند که یکه و تنها
میان حمله ی چندین سواره زینب ماند

تنی به زیر قدمهای این و آن چون رفت
کنار دختر بی گوشواره زینب ماند

تمام دلخوشی زینبش سر نیزه
خلاصه رفت حسین و دوباره زینب ماند

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : شنبه 28 تیر1393

 

 

یک بار اگر که با تو شبم سر شود بس است

یا خاک پای حضرتت این سر شود بس است

احیا گرفته ام که تو احیا کنی مرا

قدرم اگر که با تو مقدر شود بس است

خیری ندیده ام من از عمری که بی تو رفت

این عمر اگر به دیدنت آخر شود بس است

اندازه چکیدن یک قطره اشک هم

محض فراق، چشمم اگر تر شود بس است

نه من که روزه های همه روزگار با

یک روز، روزه ی تو برابر شود بس است

امشب مرا بخاطر جدت علی ببخش

آقا که راضی از دل نوکر شود بس است

موضوعات مرتبط: مناجات
برچسب‌ها: محمد بیابانی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : شنبه 28 تیر1393
 

گر چه در خاک نهان شد بدن خستۀ تو

کعبۀ خلق بود خانۀ در بستۀ تو

شمع سان سوختی و آب شدی دم نزدی

که جهان سوخته ازگریۀ آهستۀ تو

گر چه آوای اذانت شده بر لب خاموش

می دمد لالۀ توحید زگلدستۀ تو

کیست تا مثل تو از لطف به قاتل نگرد

ای فدای نگه چشم زخون بستۀ تو

گل لبخند تو نگذاشت بدانند که بود

یک جهان غصه درون دل وارستۀ تو

خلق، یک لحظه زدرد دلت آگاه نشد

بی صدا بود زبس گریۀ پیوستۀ تو

چه به زهرا گذرد گر بگذارد به جنان

دست بشکسته به پیشانی بشکستۀ تو

پیش از آن روز که آب و گل ما خلق شود

اشک ما ریخته بر روی به خون شستۀ تو

"میثم" سوخته دل را زکرم وامگذار

کز همه رسته و عمری شده وابستۀ تو

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: غلامرضا سازگار
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : شنبه 28 تیر1393

 

 

باز داغ سیـــــنه بی اندازه شد

بار دیگر كــهنه زخمی تازه شد

شب رسید و بام  كوفــه تار شد

باز دردی آشـــــنا تكرار شد

گر چه شب بود و فلك درخواب بود

سینه هایی تا سحر بی تاب بود

آه فصل زخم ها آغــــاز گشت

نیمه شب آرام دربی باز گشت

می چكـد خون از دلی افروخته

باز شد در مثل درب سوخـــته

رخت مشكی را به تن پوشید و رفت

سنگ غسلی را حسن بوسید و رفت

گریه ای بر سینه خنجر می زند

باز هم عباس بر سر می زنـــد

چشم زینب در قفا مبهوت بود

بر سر دوش دو تن تابـوت بـود

می كشد آه از جگر از بی كسی

می رود تابوتی از دلواپــــسـی

روضه هایش مانده اما در گلو

می رود بابای زینب پیـــش رو

بس كه زد خود را نوایش زخم شد

چشم ها و گونه هایش زخم شد

با دلی پر خــون و زار و آتشین

ناله زد بر شانه ی ام البنــیــــن

درد تشییع جنازه دیدنیست

روی سنگی خون تازه دیدنیست

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: حسن لطفی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : شنبه 28 تیر1393

 

 

وقتی که آسمان نجف پر ستاره شد

بر قبر نوح بُهت زده در نظاره شد

آدم برای دیدن حیدر شتاب داشت

تابوت روی دوش ملائک سواره شد

این مصطفی است منتظر روی مرتضی

کز اشتیاق دیده ی او پر ستاره شد

قبری که بود بستر آماده ی علی

ظاهر به یار فاطمه با یک اشاره شد

این فاطمه است دیدن دلدار آمده

آغاز زندگانی زهرا دوباره شد

اینک رسید لحظه ی حساس انتظار

نبض زمین و قلب زمان پر شماره شد

با هم شکاف پهلو و سر حرف می زنند

دیگر زمان گفتگوی استعاره شد

پهلو شکسته یاور قلب شکسته است

دیدار یار پرده ای از سوگواره شد

دستی ز قبر آمد و دست خدا گرفت

پنهان به خاک پیکر سلطان چاره شد

می گفت با علی دل شب ناله ی حسن

برگرد کز زمین و زمان راه چاره شد

این بار دوم است «جگر پاره» می شود

قلبی که قبل رحلت خود پاره پاره شد

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: محمود ژولیده
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : شنبه 28 تیر1393

 

 

تا جسم بو تراب نهان در تراب شد

گردون به فرق خاک نشینان خراب شد

با یک مدینه غربت و یک کوفه درد و غم

مانند شمع سوخت و لب بست و آب شد

وقتی که بازگشت حسن از کنار قبر

از سوز ناله اش دل زینب کباب شد

چندین ستاره در دل شب خون گریستند

تا نیمه شب به خاک نهان آفتاب شد

پاداش آن مروّت و مردانگیّ و عدل

روی علی ز خون سر او خضاب شد

کاش این چنین نبود و نباشد شنیده ام

بین همه سلام علی بی جواب شد

فریاد می زنند شب و نخل و چاه ها

والله بر علی ستم بی حساب شد

در مجلس شهید همه آورند گل

امشب سرشگ دیده ی زینب گلاب شد

"میثم" سزد که نسل جوان گریه ها کنند

بر رهبری که پیر به فصل شباب شد

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : شنبه 28 تیر1393

 

 

شب و تاریکی و صحرایِ خاموش

فلک از جامه ی ماتم سیه پوش

گرفته در زمین چندین ستاره

یکی خورشید خون آلوده بر دوش

سکوت مرگ، عالم را گرفته

تو گویی آسمان هم رفته از هوش

درون سینه ها فریاد فریاد

صدای ناله ها خاموش خاموش

بیابان نجف چشم انتظار است

که گیرد جان عالم را در آغوش

خدا داند که خون فرق مولا

ز قلب آفرینش می زند جوش

ز صحرای نجف آهسته آید

صدای ناله ی عبّاس بر گوش

"جوانمردی" دل شب رفت در خاک

"عدالت" تا قیامت شد فراموش

کجا رفت آن امیری کز رعیّت

رسیدش نیش ها در پاسخ نوش

کتاب غربتش تا حشر باز است

چنانکه فرقِ سر، تا طاق ابرویش

زخونت «میثم» ار شد خاک مفروش

ولای دوست را مفروش مفروش

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: غلامرضا سازگار
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : شنبه 28 تیر1393

 

 

فضای تو چقدر غم فزاست ای کوفه

بگو امام غریبت کجاست ای کوفه

صدای یا ابتا از خرابه ها آید

تمام شهر پر از این صداست ای کوفه

قسم به شام غریبان مرتضی، سه شب است

که سفرۀ فقرا بی غذاست ای کوفه

هنوز از جگر نخل های تو به فلک

صدای نالۀ شیر خداست ای کوفه

دل شکسته یتیمی نسشته چشم به راه

هنوز منتظر مرتضاست ای کوفه

به اشگ غربت و خون سر علی سوگند

تو را نه دوستی و نه وفاست ای کوفه

زدست مردم نامرد تو علی چه کشید

که مرگ خود ز خداوند خواست ای کوفه

چرا علی دل شب دفن شد جواب بده

مگر نه او شه ارض و سماست ای کوفه

گذشت هر چه شد، از زینبش تلافی کن

اگر چه کار تو جور و جفاست ای کوفه

بیا و بعد علی با حسین خوبی کن

که از تو خون جگر مجتباست ای کوفه

روا بود که خرابت کنند از ریشه

ز بس تو را ستم نارواست ای کوفه

ز بی وفائی و جور و جفای مردم تو

هماره ناله «میثم» به پاست ای کوفه

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: غلامرضا سازگار
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : شنبه 28 تیر1393

نام حیدر شعرهایم را پر از غم می کند

عاقبت پشت غزل های مرا خم می کند

در شب قدر از علی گفتن میان گریه ها

اندکی بار گناهان مرا کم می کند

نام زیبای امیرالمومنین در ذهن ها

واژه ی عدل و عدالت را مجسم می کند

از علی جز مهربانی نیست کاری ساخته

فکر آب و نان برای ابن ملجم می کند

بس که مظلوم است شهر کوفه را با رفتنش

مبتلا به حس و حالی سرد و مبهم می کند...

"محسن زعفرانیه"

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: محسن زعفرانیه
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

کربلا ماوای ما اهل ولاست خاک پاک مادری ما شفاست
هان تو ای داعش بدان ما شیعه ایم مست جام حیدر و با ریشه ایم
همچو موجیم و خروشانیم ما آتش کوهیم و جوشانیم ما
داستان ما همه مردانگیست رسم و آیین شما دیوانگیست
از تبار و نسل سلمانیم ما عهده دار عهد و پیمانیم ما
تیغ بران بر عدو ما میکشیم دشمنان آل حیدر می کشیم
از رجزهاتان جهالت شد عیان بر لب ما گل کند صاحب زمان
جمله افراد مسلمان و مسیح داند افعال شما باشد قبیح
وای بر هر آنکه با ما درفتاد این چنین مردم ولی مادر نزاد
هست اینجا گوی و میدان بسیج خاک کاوه خاک شیران بسیج
رستم و تختی و آرش مال ماست باکری همت سیاوش مال ماست
کربلا و سامرا را وانهید وای اگر بر این اماکن پا نهید
تا که گلبانگ اناالمهدی رسد لحظه ی شیرین هم عهدی رسد
از همیشه تا ابد آماده ایم دل به عشق آل احمد داده ایم

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

امیرالمؤمنین حیدر به صورت بر زمین افتاد

شبیه فاطمه بر خاک امیرالمؤمنین افتاد

به کوفه سوز آتش نیست کسی شلاق دستش نیست

مدینه بین آتش بود و بانو دل غمین افتاد

علی افتاد و بر لب هاش "و ربّ الکعبه" را سر داد

ولی زهرا همین را گفت "بیا فضّه خذین" افتاد

علی عمامه اش از سر میان خاک و خون افتاد

ولی باری که زهرا داشت پشت در زمین افتاد

به صورت بر زمین خوردن گمانم رسم این خانه ست

گل یاس آنچنان افتاد علی هم اینچنین افتاد

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: جواد حیدری
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

بزن ای تیغ دردَم راحتم كن

از این شهر، این جهنم راحتم كن

مگر از دستِ تو كاری برآید

بزن ای ابنِ ملجم راحتم كن

***

ز دلبر ارثیه بردن چگونه است

شبیه عشق خود مُردن چگونه است

بزن طوری بفهمم مثلِ زهرا

كه با صورت زمین خودن چگونه است

***

تو كه در خون نشاندی گیسویم را

شكستی مثلِ زهرا  ابرویم را

مرو ای تیغ كارت ناتمام است

مینداز از قلم این بازویم را

***

دوباره نانجیبی در برِ من

كشیده تیغ بالایِ سرِ من

خدایا باز مسجد باز شمشیر

فقط خالی است جای همسر من

***

خداوندا چه دنیای عجیبی

چه مظلومی چه آقای غریبی

مگر محراب گودال است كوفه؟

كه افتاده زمین شیب الخضیبی

***

مبادا زینبم  بد حال گردد

مبادا واردِ گودال گردد

مبادا دخترم بیند كه با اسب

ته گودی حسینم چال گردد

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: علی صالحی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

پیچیده سحرگاه عجب عطر نجیبی

رد می‌شود از کوچه ی غم مرد غریبی

از وسعت دستان کریمش چه بگویم

وقتی همه دارند از این سفره نصیبی

هم آن که دعایش همه نفرین به علی بود

هم این که به مولای خودش عشق عجیبی ...

منظومه ی انصاف و وفا را نسروده است

جانبخش‌تر از جود علی هیچ ادیبی

سی سال گذشته‌ست، علی چشم به راه‌ست

در عمق نگاهش نه قراری نه شکیبی

او می‌رود و ناله ی‌ دیوار بلند است

مانده ست دری دست به دامان طبیبی

والشمس! شده غرق به خون چهره ی‌ خورشید

والفجر! رسیده‌ست حبیبی به حبیبی

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: یوسف رحیمی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

  حیف مولا مردم عالم تو را نشناختند

دم زدند از تو ولی یکدم تو را نشناختند

رهبر افلاکی و از خاکیان خاکی تری

هم ملائک هم بنی آدم تو را نشناختند

با تو قومی محرم و قومی دگر نامحرمند

ای عجب نامحرم و محرم تو را نشناختند

هم به تخت جاه، هم ویرانه، هم دامان چاه

هم به شادی هم به موج غم تو را نشناختند

انبیا بودند از آدم همه در سایه ات

لیک جز پیغمبر خاتم تو را نشناختند

با وجود آنکه یک آن با تو نشکستند عهد

بوذر و مقداد و سلمان هم تو را نشناختند

تو حَجَر، تو جانِ کعبه، تو حیات زمزمی

هم حجر هم کعبه هم زمزم تو را نشناختند

عرشیان کز صبح خلقت با تو ساغر می زدند

فاش گفتم فاش می گویم تو را نشناختند

چون کتاب آسمانی حرمتت شد پایمال

ای یگانه آیت محکم تو را نشناختند

با دو دسته بسته می بردند سوی مسجدت

گوئی آنجا بودم و دیدم تو را نشناختند

چون فقیری کو تو را دشنام داد و نان گرفت

ای علی جان مردم عالم تو را نشناختند

در کنار خانه ات بر همسرت سیلی زدند

ای فدای غربتت گردم تو را نشناختند

ای شجاعت از تو تا صبح قیامت سر فراز

ای قدت از هجر زهرا خم تو را نشناختند

بارها در نخل میثم دوستان کردند سیر

حیف کآخر همچنان «میثم» تو را نشناختند

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: غلامرضا سازگار
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

لاله‌گون گشت ز خون روی دل‌آرای علی

می‌چکد اشک حسن بر رخ زیبای علی

مـرغ آمیـن بـه دعـای سحـرش پاسخ داد

از خداونـد همیـن بــود تمنـای علی

که گمان داشت که چون فاطمه تنها و غریب

در دل خـاک رود قـامت رعنای علی

جای یک ضربـۀ شمشیر به پیشانی داشت

جای صد زخم، عیان بود به اعضای علی

آسمـان شست مـه روی علـی را از خـون

عوض آن که نهد رو به کف پای علی

هرچه آب است اگر اشک شود باز کم است

در غم فاطمـه و ماتـم عظمای علی

صـورت شیرخـدا سرخ شد از خـون جبین

نیلگون گشت ز سیلی رخ زیبای علی

از جنـان فاطمه آیـد بـه بیابـان نجف

تا کند خون جبین پاک ز سیمای علی

نـخل‌هـا منتظـر بانـگ الهــی العفـو

چاه‌ها منتظر نالـۀ شب‌هـای علی

"میثم" از سوز درون گرید و خواهد ز خدا

ناله‌اش را برسانند به امضای علی

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: غلامرضا سازگار
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

مسجد ز اذان آخرت مست هنوز

محراب به یاد قامتت هست هنوز

در سجده سرت شکافت مولای نماز

ز آن واقعه سجده سر شکسته‌ست هنوز

***

آه آن سر سرفراز ناگاه شکافت

فرق سر یک نماز ناگاه شکافت

انگار شب تولد مولا بود

پیشانی کعبه باز ناگاه شکافت

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: محمد مهدی سیار
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

ای مرد، فرشته بی حضورت می مُرد

نام تو رسول بی وضو کی می بُرد

آن تیغ که پیشانی ماه تو شکافت

ای کاش به فرق شیعیانت می خورد

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: حیدر توکلی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

کوفه ، مدینه بود مگر ؟ التهاب داشت

محراب ، کوچه بود مگر ؟ اضطراب داشت

تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و داد !

دشمن دوباره بر سر نیزه کتاب داشت

این فتنه ها ز گور خوارج بلند شد

دینی که بی علی است ، اساسی خراب داشت

بار دگر ز پشت به نامردی اش زدند

غربت به نام نامی او انتساب داشت

در سر ، هوای ماندن در کوفه را نداشت

او که دلی به یاد مدینه کباب داشت

تنهاترین غریب ، هوایی یار بود

با یاد فاطمه ، نه خوراک و نه خواب داشت

قلبش به یاد فاطمه می زد ، که مرگ خواست

آن شب علی لبی به دعا مستجاب داشت

دیگر حساب روز و شب از دست داده بود

در تنگنای سینه ، غمی بی حساب داشت

موی سپید او که ز رویی کبود بود

از خون سرخ سر ز چه قصد خضاب داشت

جان در تنش چه شد که چنین بیقرار بود ؟

مثل مسافری که به رفتن شتاب داشت

میلی به شیر و نان و رطب هم نداشت او

تنها نمک که زخم دلش التهاب داشت

از سهم شیر خویش به قاتل دهد که او

روحی پر عاطفه به زلالی آب داشت

زینب ز نیشخنده ی قاتل تمام عمر

روحی اسیر پنجه ی رنج و عذاب داشت

نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

ماه جمال قبله ی ایمان به خون نشست

شمس رخ حقیقت عرفان به خون نشست

دیو تباهی آمد و یک سجده را شکست

آئینه ی کرامت انسان به خون نشست

بر سینه ی نماز گذاران نشسته داغ

روح نماز و کعبه ی ایمان به خون نشست

حور و ملک ، فرشته و جن ، نوحه گر شدند

دریا و کوه و دشت و بیابان به خون نشست

توحید جوی دهر ، یدالله بت شکن

از مکر و کینه توزی شیطان به خون نشست

کعبه بیا ، زیارت مولود خود نما

کن سجده ای، که جلوه ی یزدان به خون نشست

صبح وصال او چو دمید آسمان سرخ

گفتا : سحرگه شب هجران به خون نشست

رخساره اش چو ماه شفق گونه ای شده

مهتاب پیر گوشه ی ویران به خون نشست

با سائلان غمزده ، این  ماجرا بگو

مرد غریب صاحب همیان به خون نشست

شیر آورید و شیر خدا را دعا کنید

آن مهربان جمع یتیمان به خون نشست

می خواست روی پای خودش ره رود ، نشد

پیش نگاه زینب گریان به خون نشست

کوفه ، مدینه گشته و محراب ، کوچه اش

یاس کبود بین گلستان به خون نشست

روزی که حرمتش به مدینه شکسته شد

خورد او زمین و دید که قرآن به خون نشست

با خاطرات چادر خاکی همسرش

تنها ترین مسافر دوران به خون نشست

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

خون دل های علی گل کرد برفرق سرش

می برد این دستۀ گل را برای همسرش

آنکه عمری کرد دلجوئی ز پا افتاده را

حال می ریزد گل از خون در میان بسترش

مسجد و محراب و منبر در فروغی از خلوص

محشری دیدند در حال نماز آخرش

بعد زهرا با همان عشق و محبت بارها

دید زهرا را ولیکن در نگاه دخترش

کم کم از پا می فتاد این شمع و از غم زینبش

بال و پر میزد چنان پروانه در دور و برش

گفت عباسم علمدار حسین من تو باش

این وصیت نامه را بنوشت با چشم ترش

گفت با پروانه های خویشتن پنهان کنند

همچو زهرا نیمه شب در خاک غم خاکسترش

پر شد از شهد شهادت تا که جامش عشق گفت

ساقی کوثر رود امشب به سوی کوثرش

از سخن گفتن «وفائی» گر که کم کم شد خموش

قطره قطره اشک می افتاد روی دفترش

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: سید هاشم وفایی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

باعشق هرآن دلی که خویشاوند است

از شـور محبت و وفا خرسند است

هرکس که به سینه اش تولای علی است    

سوگند به زهرا که سعادتمنداست

***

ماهی که ز خورشید ضیایی دارد

خورشید که آئینه سرایی دارد

با زمزم و کعیه یکصدا می گویند

ایوان نجف عجب صفایی دارد

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: سید هاشم وفایی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

غم ، از غم صدای شما گریه می کند

سر روی شانه های شما گریه می کند

شب که پناه می بری از بی کسی به چاه

مهتاب پا به پای شما گریه می کند

کوفه مدینه نیست ! ولی کوچه ، کوچه است

هر وصله ی عبای شما گریه می کند

یک کیسه ی قدیمی نان و رطب مدام

دنبال ردّ پای شما گریه می کند

مهمانی آمدی، کمی از شیر هم بخور

ظرف نمک برای شما گریه می کند

دستم به دامنت، نرو بدبخت می شوم

پشت سرت گدای شما گریه می کند

ازداغ موی سوخته ی پشت در، هنوز

گیسوی بی حنای شما گریه می کند

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: وحید قاسمی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

وقتی که با نان و نمک افطار می کرد

انگار که با فاطمه دیدار می کرد

هی شیر را از پیش خود می زد کنار و

هی دخترش با چشم تر اصرار می کرد

در آسمان انگار چیزی تازه می دید

با اشک دیده چشم را خونبار می کرد

در خاطرش پیراهنی پر ماجرا داشت

که این جهان را بر سرش آوار می کرد

امشب ز شب های دگر مظلوم تر بود

این را اذان، وقت سحر اقرار می کرد

دنیا برایش صحنه های پر زغم داشت

که هر سحر را مثل شام تار می کرد

این پیر مردی که غرورش را شکستند

انا الیه راجعون تکرار می کرد

دلتنگ محسن بود این شب های آخر

گریه به پهلو و در و دیوار می کرد

قلابِ در وقتی که بوسه زد به شالش

یاد غلاف و زخم دست یار می کرد

از بسکه دلتنگ نگاه همسرش بود

او ابن ملجم را خودش بیدار می کرد

همراه زینب دخترش محراب کوفه

گریه برای حیدر کرار می کرد

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: مهدی نظری
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

نه اینكه بالا برده ست  تا دعا بكند

خدا كند دستش بشكند  خطا بكند

دلش بسوزد سوگند خورده دل ها را

به سوزناك ترین داغ مبتلا بكند

شبیه صاعقه تیغی فرود می آید

كه جشن هر شب ایتام را عزا بكند

اگر كه پای جهالت وسط نباشد، تیغ

چگونه قله ی یك كوه را دوتا بكند؟!

سپید رویت را سرخ كرده تا خود را

سیاه روی ترین فرد ماجرا بكند

نخواست تا كه جسارت شود والا در

بعید بود عبای تو را رها بكند

خدای عاشق فرمود : لا فتی الا...

كه تا حساب تو را از همه جدا بكند

برای وصف تو دریای واژه قادر نیست

كه حق مطلب را كاملا ادا بكند

علی كه باشی یعنی مقام تو اعلاست

چرا گروهی باید تو را خدا بكند؟

قریبْ فاصله مان از تو چارده قرن است

یكی بیاید و فكری به حال ما بكند

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: علی اصغر ذاکری
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

با کوله بار نان , شبِ آخر قیام کرد

مردی  که هرچه داشت به کف وقف عام کرد

یک در میان جواب سلامش نمی رسید

آن که خدا به هر قدم او سلام کرد

هم جود کرد و هم به خودش ناسزا شنید

او باز هم مقابلشان احترام کرد

از غربتش به قول خودش بس، که روزگار

با مرتضی معاویه را هم مقام کرد

بر دوش اوست چرخش دنیا  ولی بر آن

طفلی نشست و حس نشستن به بام کرد

بعد از نماز نافلۀ شب بلند شد

سمت مدینه فاطمه اش را سلام کرد

با این سلام روضه آخر شروع  شد

با خاک های چادر زهرا تمام کرد

غمگین  ترین امیر، الهی که بشکند

دستی که خنده را به لب تو حرام کرد

هفت آسمان به جوش خروش آمده مرو

آن را علی به گوشه ای از چشم رام کرد

جای  صلات ماذنه  با صوت مرتضی

حی العزای علی را پیام کرد

بیدار کرد قاتل خود را  که حاضرم...

با شوق خویش خون خودش را به جام کرد

تا ضربه خورد عالم آدم  به سر زدند

در عرش و فرش گریه خواص و عوام کرد

تا ضربه خورد خنده به لب های او نشست

گویا به زهر تیغ عسل را به کام کرد

دستی به روی دوش حسن تا به خانه اش

هر کوچه را  به خون سرش سرخ فام کرد

درخانه زینب است رهایم دگر کنید

آری رعایت دل او را امام کرد

زهراست کعبه و حجرش زینب است و بس

روی جبین دختر خود استلام کرد

آری رعایت دل زینب سفارش است

وای از دمی  که بنت علی رو به شام کرد

ان دختری که سایه او هم ندیدنی است

چشمان بد  به دور و برش ازدحام کرد

یک بی حیا که دید کنیزی نمی برد

از آل مرتضی طلب یک غلام کر

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: موسی علیمرادی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

ای تیغ مرا لبالب از یارب کن

ای تیغ بیا و راحتم امشب کن

بشتاب و سر مرا شکاف اما باز

رحمی به دل سوخته ی زینب کن

***

ای تیغ زمان زمانه ی نیرنگ است

بشکاف سرم که سینه ام خون رنگ است

یک بار نشد که سیر رویش بینم

بشتاب دلم برای محسن تنگ است

***

ای تیغ پر پرزدنش را بزنند

آن مرغ که قید ماندنش را بزنند

ای تیغ ندیدی که چه حالی دارد

مردی که به پیش او زنش را بزنند

***

امروز نه آن دم علی از پا افتاد

تا خانم من زیر قدم ها افتاد

یک شهر برای بردنم رد میشد

از روی دری که روی زهرا افتاد

***

ای وای ندیدی که چه دیدم آن روز

او خورد زمین و من بریدم آن روز

از پهلوی میخ کوب زهرا آن روز

با دست خودم میخ کشیدم آن روز

موضوعات مرتبط: امام علی(ع)
برچسب‌ها: حسن لطفی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

امشب کجا آه ای مسافر بار بستی؟

امشب کجا احیا گرفتی با که هستی؟

امشب کجا بغض غریبی را شکستی؟

یا بین مایی گوشه ای تنها نشستی؟

هرجا که هستی مضطرم ، قرآن ناطق

دستی بکش روی سرم قرآن ناطق

در آتش شرم از شما آه ست دودم

ای کاش از شرم آب می شد این وجودم

هر جا تو بودی با من و من بی تو بودم

آنقدر بودی عاشق من من نبودم

از سرخی چشمان تو شرمنده هستم

خوردم نمک  اما نمکدان را شکستم

حق کدامین مهربانی ات ادا شد

از تو اجابت ها به دست بی دعا شد

برمن وفا کردی جواب تو جفا شد

بر بی حیایی های من چشمت حیا شد

ای تو به من نزدیک تر از رگ گردن

دشمن نکرده با تو آنچه کرده ام من

امشب حلالم کن به آن فرق دریده

برآن که بی زهرا خوشی دیگر ندیده

امشب حلالم کن به آن مرد بریده

برآن عزادار غم قامت خمیده

بر آن غمی که در دل حیدر نشسته

امشب حلالم کن به پهلوی شکسته

موضوعات مرتبط: امام زمان(عج)
برچسب‌ها: موسی علیمرادی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

ای کاش می شد با تو قرآن سر بگیرم

در آسمانی نگاهت پر بگیرم

ای کاش می شد امشب ای قرآن ناطق

دست شما را جای قرآن سر بگیرم

ای کاش می شد لااقل یک بار در خواب

با دست آغوشم تو را در بر بگیرم

ای کاش پایم واشود در خیمه ای که

یک لقمه نان و عشق از دلبر بگیرم

ای کاش در تقدیر من امشب نویسند

پای تو را یک شب به چشم تر بگیرم

ای کاش می شد تا برای سجده از تو

مهری ز خاک تربت مادر بگیرم

تقدیرم ای کاش این شود با تو محرم

ده روز روضه بر تن بی سر بگیرم

من عاشقم خرده ز ای کاشم مگیرید

ای کاش ها ر ا کاش از این در بگیرم

موضوعات مرتبط: امام زمان(عج)
برچسب‌ها: موسی علیمرادی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

سفره دار خدا امام زمان

دگر امشب بیا امام زمان

شب قدر است هر كجا هستی

التماسِ دعا امام زمان

منكه امشب به یادِ تو هستم

یاد كن پس مرا امام زمان  

دست بر دامنت اگر نرنم

بروم پس كجا؟ امام زمان

آمدم آشتی دهی من را

باخودت، با خدا امام زمان

كاش قرآن به سر بگیرم من

یك شبِ قدر با امام زمان  

جای دوری نمی رود كه كنی

گوشه چشمی به ما امام زمان

خوب شد در شبِ عزای علی

با تو هم هم صدا امام زمان

شبِ تقدیرِ من بیا بنویس

یك سفر كربلا امام زمان

موضوعات مرتبط: امام زمان(عج)
برچسب‌ها: علی صالحی
نویسنده : ذاکر اهل بیت
تاریخ : پنجشنبه 26 تیر1393

 

 

در من سراغی جز گُنه كاری نداری

جا مانده تر از من گرفتاری نداری

با این همه حالا كه برگشتم، گلایه

از توبه های زشتِ تكراری نداری

تو آنقدر خوبی كه حتی از نشستن

با بنده­ی آلوده ات عاری نداری

با رو سیاهِ مستحقِ سرزنش هم

قصدی به غیر از آبروداری نداری

نه قهر، نه خط و نشان با این همه جُرم

از من به جز آمرزش اصراری نداری

كِی سخت گیری می كنی با این كه پیداست

شرمنده تر از من بدهكاری نداری

گفتی كه هر كس میهمانت شد عزیز است

یعنی كه به خوب و بدش كاری نداری

درهای دوزخ بستی و نازم خریدی

انگار كه اصلاً گنه كاری نداری

در سفره­ی پر فیضِ این شبهایِ رحمت

جز دستگیری غیرِ ستاری نداری

باید كه خیلی پَست باشم این شبِ قدر

گر شك كنم كه دوستم داری نداری

موضوعات مرتبط: مناجات
برچسب‌ها: علیرضا شریف
 
 
با سلام و عرض ادب این وبلاگ جهت گردآوری و تهیه بانک اشعار مذهبی در فضای مجازی می باشد لذا از کلیه شاعران محترم که اشعارشان در این وبلاگ می باشد و نامشان درج نشده است تقاضا داریم جهت ساماندهی و درج نامشان به ما اطلاع دهند.
هدفم از راه اندازی این وبلاگ کمک به خطیبان و مداحان و نوکران اباعبدالله هستش لطف کنید با ارسال نظراتتون راجع به مطالب اشعار بنده حقیر را یاری کنین


سامانه دریافت پیام کوتاه - 50002010000764